سرزمینی وجود دارد که مردم آنرا از روی ترانه ها می شناسند. مردان و زنانی در آنجا زدگی می کنند که راه آنجا را یافته اند و هیچ گاه دوباره دیده نشده اند. در آن سرزمین نیستی و زوال وجود ندارد. در آنجا درد و افسردگی شناخته شده نیست، نفرت و گرسنگی معنا ندارد، همه با آرامش با هم زندگی می کنند و فراغ بال و بدون زحمت خیلی چیزها به دست می آورند. حیف که در آنجا به خاطر نبود غم خوشی هم وجود ندارد. برباد رفته – مارگارت میچل
امروز فیلم EQUILIBRIUM را می دیدم ( البته با نسخهای با کیفیت اعجاب برانگیز). فیلم داستان رهبری است که بعد از جنگ جهانی سوم که ظلم و فساد و تباهی جهان را فرا می گیرد با سربازانی به تصرف کل جهان می پردازد و با مجبور کردن مردم به مصرف دارویی احساسات را در مردم سرکوب می کند. این دارو برای از بین بردن و خنثی کردن احساسات منفی در انساس استفاده می شود ولی باعث می شود که احساسات خوب هم همه از بین بروند. کسانی که از این دارو استفاده نکنند به عنوان مجرمین احساسی محکوم به اعدام با سوزاندن هستند. در حقیقت بروز احساسات در این فیلم یعنی مصرف نکردن دارو و در حقیقت داشتن احساسات منفی که سرنوشتی جز اعدام ندارد. در سرتاسر محیط این فیلم رهبر به مردم درباره نفرت و جنگ و اثرات داشتن احساس می گوید ولی هیچگاه نمی گوید که احساس خوب هم هست که به بهای از دست دادنش بدی به ازبین می رود. و اگر احساسات خوب نباشد هیچ کس نمی فهمد بدی چقدر بد است!
ته نوشت : خودتان ربط این قضیه را با فیـ لترینگ حدس بزنید!







29, 8, 1386
این دستگاههای تصفیه آب (که در وبلاگم در مورد آنها نوشته ام) هم اینجوریند! میخریم که نیترات را حذف کنند، بقیه املاح مفید آب را هم حذف میکنند!
پاسخ به این نظر