مقدمه: شخصا این وبلاگ را روزنوشت نمی دانم اما با توجه به حجم ایمیلهای رسیده و محبت دوستان این مطلب نوشته شده است. تمام این مطلب بر اساس مشاهدات شخصی من است که به عنوان نویسنده دومین وبلاگ محبوب فارسی زبان در نظرسنجی اخیر پرشین وبلاگ به عنوان تنها مرجع در این زمینه در این مراسم شرکت کرده بودم. این مطلب بازگوی حاشیه های ناگفته از این مراسم است. هرگونه متلک گویی به من آزاد است. خودم را آماده کرده ام :)
در ضمن مثل اینکه بچه های پرشین بلاگ انتقاد از پرشین بلاگ را ایرانی بازی می نامند. من واقعا دوست داشتم از این جشن حمایت کنم و باز هم ازشان تشکر می کنم چون می دانم که کار بزرگی می کنند اما نمی توانم یک متن مثبت بنویسم وقتی نظرم مثبت نیست. اگر این به قول دوستان ایرانی بازی است من هم یک ایرانی هستم و متنی که در ادامه می خوانید ایرانی بازی است :)
راستش بگذارید از اصل ماجرا شروع کنیم. این جا را مانند یک گزارش لحظه به لحظه بخوانید:
مراسم تقدیر از وبلاگنویسان برتر آغاز می شود. قبلش یک کلیپی پخش می شود که یک اسکرین شاتش هم به وبلاگ من اختصاص دارد.
وبلاگ اول که طبیعتا وبلاگ یک پزشک معرفی می شود. دوم مزیدی، سوم کلاشینکف دیجیتال ( ششمین وبلاگ محبوب فقط در پرشین بلاگ و نه کل وبلاگها! ) و چهارم اکرنه ( وبلاگ مدیر خود پرشین بلاگ ).
مجری دوباره از آقایی که معرفی می کردند و فکر می کنم اسمشون نکوهیده بود ( درست می گویم؟ ) می خواهد که اسم نویسنده های وبلاگها را بخواند که به روی سن بیایند. آقای نکوهیده اشتباها به جای یک پزشک به خانم می گوید یک فتحی. اینجا میکروفون باز است و ما هم می شنویم. خانم با یک چیزی که به نظر می رسد “می گویند این چیزی نیست، هیچی” اشاره می کنند که یک پزشک درست بوده و آقا درستش که یک پزشک هست را می خوانند. ( اینجا را همه می توانستند ببینند ) …
بعد از این اتفاق و دادن جوایز آقایی که با چند دوستشون در کنار ما نشستند ( اسم یکی از خانمها یادمه مینا بود ) شروع کردند به بحث درباره یک فتحی. حدودا بحث این جوری شروع شد آقا گفتند: هه یک فتحی هم هست. خانم گفتند: ها؟ :) آقا ادامه دادند که یک فتحی هم دعوت است. اما فکر نمی کنم دعوتش کنند بره بالا . اصلا نیومده ( دقت دارید که من کنارش با یک نفر فاصله نشسته بودم ) …
{ من اینجا با یک عذرخواهی وارد بحث شدم. جالب اینجا بود که خودم را هم معرفی نکردم. همین جا باید از این اکیپشون عذرخواهی کنم. چون کارم خیلی بد بود که ناشناس باهاشون صحبت کردم. فکر می کردم بعدا شناس بشوم! }
من با آقا کلی بحث کردم که من یک فتحی را می شناسم و می دانم که میاد. تازه خودش به من گفته که هم دعوت است و هم قرار است ازش تقدیر بشود. آقا هم انکار کردند و بعد از این که اشاره کردند که از طرفداران این وبلاگ هستند { آقا دست شما درد نکند. کلی ذوق کرده بودم تعریف می کردی از وبلاگ :) } که من شنیدم که چون این شدیدا عشق وردپرس است اگر بیاد آبروریزی می کند و اصلا با اینا دشمن خونی است ( خدائیش من نفهمیدم این دشمنی را از کجا گفت! ) و اصلا نمیاد. بحث که یک خورده کش پیدا کرد از آنجایی که مطمئن بودم که دیگر می روم روی سن با اینا شرط بندی کردم! من گفتم یک فتحی می رود روی سن و آقا هم گفتند نمی رود. البته این شرط بندی یک خورده فکر می کنم به خاطر این انجام شد که آقا می خواستند جلوی دو خانم دیگر یک حرکت جالبی کرده باشند و من را ضایع بفرمایند :) بنده هم مطمئن که شرطی که نیم ساعت پیش به دوست همراهم باخته بودم را از این راه جبران می کنم. شرط بسته شد و دریغ از یک بار که اسم یک فتحی از زبان احدالناسی خوانده بشود. اگر همان یک بار اول اسم من را نمی خواندند کلا شک می کردم که من توی کامپیوترشان هستم یا نه؟ این بنده خداها هم نیم ساعت قبل از پایان جشن حوصله نکردند و رفتند. خدا رحم کرد که گیر نداد که شرط رو بده. تنها چیزی که از بحث آن روز فهمیدم این بود که حتی اگر شما توی نظرسنجی دومین وبلاگ شده باشید چون ممکن است از وردپرس حرف بزنید پس می شود رای های دوستانتون را نادیده گرفت :)
یکی از برنامه نویسان پرشین بلاگ هم بودند که قبل از مراسم با هم تلفنی اوکی کردیم و من از در تالار الغدیر تا جایی که رفتم نشستم با ایشان همراهی شدم که دستشان درد نکند. سوال اینجاست که من اگر واقعا ازم تقدیر شده است چرا ایشان که هم از آمدنم خبرداشتند و هم از جایم مطلع بودند به من نگفتند که بیا جایزه ات را بگیر. آن جوری که ایشان می گویند خانم پولادزاده خیلی هم ناراحت شدند که چرا من روی سن نرفتم!!!! این درحالی است که اطلاعات غیرموثقی می گویند که خانم پولادزاده اصلا من را در نظر نگرفتند و به نیامدن من اشاره کردند که می توانند خودشان بهتر توضیح بدهند.
یک نکته دیگر این است من به عنوان وبلاگنویس دوم بودم و این درحالی است که طبقه پایین برای صد وبلاگنویس برتر و افراد VIP بوده است. از آنجایی که وبلاگنویس دوم جزو صد وبلاگنویس اول حساب نمی شود ( این که چطوری حساب نمی شود را خودتان باید بفهمید. من نفهمیدم! ) من به طبقه دوم راهنمایی شدم. دلیلش هم پر بودن سالن پایین عنوان شد. این در حالی است که من از آقایی که ردیف اول نشسته بودم پرسیدم که اوضاع پایین چطوره و ایشان گفتند که که جا هست و به ما نمی دهند و مال افراد خاص است. با توجه به این که افراد VIP معمولا ردیفهای اول می نشینند حدس می زدم ( انگار حدسم اشتباه بوده ) که می شد از صندلی های خالی میانی که به نظر برای VIP ها نبوده است به من هم صندلی داد. حالا کی خاص بوده جای توضیح دارد.
اما باز هم برای من سوال است که چطور شد کسی که توی برترین وبلاگها رتبه دوم را گرفته به روی سن دعوت نمی شود. حتی یک جای مناسب هم داده نمی شود که بشود پایین را دید. توی یک گوشه تاریک با یک جایی که واقعا نورپردازی خسته کننده بود نشستن برای 4 ساعت و ندیدن دوستانی که به خاطرش به جشن رفتید خیلی آزاردهنده است. قراری با جادی عزیزم گذاشته بودیم که متاسفانه تا بیرون از جشن از دیدنشون محروم بودیم. این هم جای سوال برای من دارد. من از همان مسئول پرسیدم که جادی نیامده و ایشان گفتند که جادی تماس گرفته و گفته که ساعت5:30 تا 6 می آید. من هم به ایشان گفتم اگر آمدند حتما یک ندا به من بدهید. این در حالی است که جادی تکذیب می کند و بر طبق شواهد و گزارش دقیقش از ساعت 4 آنجا بوده است! رسما هیچ بلاگر مطرحی را ندیدم. و نه هیچ دوستی :(
دیروز نتایج رسمی اعلام شد و دوست بی نهایت عزیزم خانم آنی دالتون به عنوان رتبه دوم معرفی شدند. آنقدر خانم آنی بر سر من منت دارند که خوشحال باشم از موفقیت ایشان اما برای من یک سوال مطرح است؟ وبلاگ من در طول کل نظرسنجی در رده دوم بوده و به غیر از یک شاید یک روز یا دو روز که اول بود از جایش تکان نخورد. در زمان پایان نظرسنجی هم باز من دوم بودم. الان توی اعلام نهایی من سوم شدم. در جواب این سوال که چرا این جوری شده؟ معلوم شده که من بعد از نظرسنجی هم می توانستم در نظر سنجی دست ببرم که خدا را شکر تقلبم معلوم شده و من از رده دوم به سوم رسیدم :) اگر توی نظرسنجی بود اشکال نداشت اما چرا پس تا روز آخر من دوم بودم؟ قرار شد من این را در وبلاگ بگویم و خواننده ها خودشان قضاوت کنند احتمالش را!
خدا را شکر با سوم شدن من آنی یک پله بالاتر رفت و ایشون دوم شد وگرنه اگر از دوستان خودم نبود خیلی ناراحت می شدم. این وبلاگ آنی ( یادداشت های یک دختر ترشیده ) را هم از دست ندهید.
اما راستش به غیر از دیدن جادی عزیز تنها نکته جالب دیدن آنی دالتون بود. اما راستش خیلی دلم سوخت. وقتی معلوم شد که ویولت هم هست می توانم بگویم واقعا متاثر شدم ( شدید! ) و هر چه سعی کردم که ببینم ویولت چه شکلی است ندیدمش. در حالی که اگر پایین بودم این اتفاق نمی افتاد. حتی یک تصویر هم روی نمایشگرها از ویولت ندیدیم.
واقعا از حضور این زن بهت زده و شوکه بودم و خودش هم می شناسد و می داند که کاملا صادقانه دارم می گویم. ایشالله به جای رفتن به چنین جشنهایی باید هماهنگ کنیم و چندتا بلاگری که تقریبا با هم آشنا هستیم یک قراری جایی با هم بگذاریم.
وبلاگنویسان عزیز دیگری هم بودند که دوست داشتم ببینمشان اما سخنرانی به شدت طولانی خانم محتشم زاده، بلاگری که رسما وبلاگشان را نمی شناسم وقت را از دیگر دوستان می گیرد. چه اشکالی داشت این جشن یک خورده وبلاگی تر بود تا گیلاس خانم عزیز هم بیاد روی سن تا ما ببینیم بالاخره این انقدر بداخلاق هست یا نه؟ ولی خدائیش من هر جور حساب می کنم نمی توانم تصویر یک خانم لجباز و بداخلاق را از ذهنم دور کنم. ایشالله به زودی یک میتینگی با ایشان و شوهرشون می گذاریم. شاید هم با مریم خانم شریف و شوهرشون. آقای جادی و خانمشون. ویولت عزیز ( البته بعد از کم شدن دردسرهایش به زودی )، ویدا خانم نورمحمدیان و تعداد زیادی از دوستان که این جشن می توانست ما را با هم آشناتر بکند. امیدوارم بتوانم روزی همه شما را که یک خورده با هم آشنا هستیم ببینم. راستش نمی دانستم شما هستید و فقط ویلی بود که آن هم نشد ببینمش و با هم 4 کلمه درددل وبلاگنویسی کنیم.
راستش این نظرسنجی محبوبترین وبلاگ یک خوبی هم برای من داشت. من یک تک رای هم به خودم ندادم اما توی نظرسنجی دوم شدم ( یا سوم ) آن هم بین 3000 وبلاگ و این این امید را به من می دهد که شما واقعا بامعرفت هستید و محبتتان را از من دریغ نمی کنید. هر چند این در حالی است که فهمیدم بلاگری مثل یک پزشک انقدر شناخت دارد که توی همچنین جشنی شرکت نکند. راستش رسما با بعضی از تعریفهای اغراق آمیز و بزرگ نمایانه که از دکتر مزیدی شد خوشحالم که ایشان هم شرکت نکرد و شان خودش را بالا نگه داشت و رسما علاقه ام به دکتر مزیدی دو برابر شد. راستش الان می فهمم که سایتی مثل پی سی دانلود برعکس رقیبانش که می خواستند خودشان را وسط وبلاگها جا کنند چرا از نظرسنجی محبوبترین وبلاگ کنار کشید. انگار پی سی دانلود هم شرط بزرگی را فهمیده است.
و از خودم خجالت کشیدم که نشد تشکری از دوستان وبلاگنویس بکنم. شرمنده دیگر. انگار من بودم و تقدیر نبود!
پی نوشت:انصافا تبریک نگفتن به این عزیزان خالی از اخلاق دوستی و وبلاگی است. اول باید تبریک به دکتر علیرضا مجیدی بگویم که هرکاری کردیم زورمان نرسید و از رتبه اول پایین نیامدند. بعد به آنی تبریک بگویم که واقعا احساس می کنم نویسنده توانایی است و همیشه برای ما محبوب بوده است. ویولت هم که واقعا افتخار داد آمد. فکر می کنم آقای کیانیان هم خیلی سرفراز شد. به بچه های همشهری جواد تبریک بگویم که واقعا آبروی پرشین بلاگ رو خریدند. به دکتر مزیدی تبریک بگویم که سر این جریان نمی دانم چرا ازش خوشم آمد. به زهرا اچ بی که واقعا گل کاشت و حیف شد که ندیدیمش. به معلم گل و 4 تا نوگلی که وبلاگ دیرتش باد نمی گذارد هیچ وقت مهرو محبت از یادمان برود. از میلاد و بامداد که جای شان خالی نباشد. از بقیه دوستان که زیاد شناختی نسبت بهشان ندارم تا جادی عزیزم که اگر نبود واقعا این نقطه روشن این جشن بود و حیف که در طبقه بالا بود. از حقیقت نگذریم دوست داشتم جای این همه سخنران فقط یک دقیقه سخنرانی جادی را ببینم :)
همه موفق باشید و یادتان باشد همیشه کسانی چون من هستند که دوستتان داشته باشند چون شما واقعا دوست داشتنی هستید.
پیروز و شاد باشید.
مشترک این وبلاگ شوید تا هیچ چیز را از دست ندهید!
31, 3, 1387
9 دیدگاه