جشن پرشین بلاگ، من بودم اما تقدیر نبود!

شنبه, خرداد 25م, 1387 | وبلاگ نویسی

مقدمه: شخصا این وبلاگ را روزنوشت نمی دانم اما با توجه به حجم ایمیلهای رسیده و محبت دوستان این مطلب نوشته شده است. تمام این مطلب بر اساس مشاهدات شخصی من است که به عنوان نویسنده دومین وبلاگ محبوب فارسی زبان در نظرسنجی اخیر پرشین وبلاگ به عنوان تنها مرجع در این زمینه در این مراسم شرکت کرده بودم. این مطلب بازگوی حاشیه های ناگفته از این مراسم است. هرگونه متلک گویی به من آزاد است. خودم را آماده کرده ام :)

 

در ضمن مثل اینکه بچه های پرشین بلاگ انتقاد از پرشین بلاگ را ایرانی بازی می نامند. من واقعا دوست داشتم از این جشن حمایت کنم و باز هم ازشان تشکر می کنم چون می دانم که کار بزرگی می کنند اما نمی توانم یک متن مثبت بنویسم وقتی نظرم مثبت نیست. اگر این به قول دوستان ایرانی بازی است من هم یک ایرانی هستم و متنی که در ادامه می خوانید ایرانی بازی است :)

راستش بگذارید از اصل ماجرا شروع کنیم. این جا را مانند یک گزارش لحظه به لحظه بخوانید:

مراسم تقدیر از وبلاگنویسان برتر آغاز می شود. قبلش یک کلیپی پخش می شود که یک اسکرین شاتش هم به وبلاگ من اختصاص دارد.

وبلاگ اول که طبیعتا وبلاگ یک پزشک معرفی می شود. دوم مزیدی، سوم کلاشینکف دیجیتال ( ششمین وبلاگ محبوب فقط در پرشین بلاگ و نه کل وبلاگها! ) و چهارم اکرنه ( وبلاگ مدیر خود پرشین بلاگ ).

مجری دوباره از آقایی که معرفی می کردند و فکر می کنم اسمشون نکوهیده بود ( درست می گویم؟ ) می خواهد که اسم نویسنده های وبلاگها را بخواند که به روی سن بیایند. آقای نکوهیده اشتباها به جای یک پزشک به خانم می گوید یک فتحی. اینجا میکروفون باز است و ما هم می شنویم. خانم با یک چیزی که به نظر می رسد “می گویند این چیزی نیست، هیچی” اشاره می کنند که یک پزشک درست بوده و آقا درستش که یک پزشک هست را می خوانند. ( اینجا را همه می توانستند ببینند ) …

 

بعد از این اتفاق و دادن جوایز آقایی که با چند دوستشون در کنار ما نشستند ( اسم یکی از خانمها یادمه مینا بود ) شروع کردند به بحث درباره یک فتحی. حدودا بحث این جوری شروع شد آقا گفتند: هه یک فتحی هم هست. خانم گفتند: ها؟ :) آقا ادامه دادند که یک فتحی هم دعوت است. اما فکر نمی کنم دعوتش کنند بره بالا . اصلا نیومده ( دقت دارید که من کنارش با یک نفر فاصله نشسته بودم ) …

{ من اینجا با یک عذرخواهی وارد بحث شدم. جالب اینجا بود که خودم را هم معرفی نکردم. همین جا باید از این اکیپشون عذرخواهی کنم. چون کارم خیلی بد بود که ناشناس باهاشون صحبت کردم. فکر می کردم بعدا شناس بشوم! }

 

من با آقا کلی بحث کردم که من یک فتحی را می شناسم و می دانم که میاد. تازه خودش به من گفته که هم دعوت است و هم قرار است ازش تقدیر بشود. آقا هم  انکار کردند و بعد از این که اشاره کردند که از طرفداران این وبلاگ هستند { آقا دست شما درد نکند. کلی ذوق کرده بودم تعریف می کردی از وبلاگ :) } که من شنیدم که چون این شدیدا عشق وردپرس است اگر بیاد آبروریزی می کند و اصلا با اینا دشمن خونی است ( خدائیش من نفهمیدم این دشمنی را از کجا گفت! ) و اصلا نمیاد. بحث که یک خورده کش پیدا کرد از آنجایی که مطمئن بودم که دیگر می روم روی سن با اینا شرط بندی کردم! من گفتم یک فتحی می رود روی سن و آقا هم گفتند نمی رود. البته این شرط بندی یک خورده فکر می کنم به خاطر این انجام شد که آقا می خواستند جلوی دو خانم دیگر یک حرکت جالبی کرده باشند و من را ضایع بفرمایند  :) بنده هم مطمئن که شرطی که نیم ساعت پیش به دوست همراهم  باخته بودم را از این راه جبران می کنم. شرط بسته شد و دریغ از یک بار که اسم یک فتحی از زبان احدالناسی خوانده بشود. اگر همان یک بار اول اسم من را نمی خواندند کلا شک می کردم که من توی کامپیوترشان هستم یا نه؟ این بنده خداها هم نیم ساعت قبل از پایان جشن حوصله نکردند و رفتند. خدا رحم کرد که گیر نداد که شرط رو بده. تنها چیزی که از بحث آن روز فهمیدم این بود که حتی اگر شما توی نظرسنجی دومین وبلاگ شده باشید چون ممکن است از وردپرس حرف بزنید پس می شود رای های دوستانتون را نادیده گرفت :)  

 

یکی از برنامه نویسان پرشین بلاگ هم بودند که قبل از مراسم با هم تلفنی اوکی کردیم و من از در تالار الغدیر تا جایی که رفتم نشستم با ایشان همراهی شدم که دستشان درد نکند. سوال اینجاست که من اگر واقعا ازم تقدیر شده است چرا ایشان که هم از آمدنم خبرداشتند و هم از جایم مطلع بودند  به من نگفتند که بیا جایزه ات را بگیر. آن جوری که ایشان می گویند خانم پولادزاده خیلی هم ناراحت شدند که چرا من روی سن نرفتم!!!! این درحالی است که اطلاعات غیرموثقی می گویند که خانم پولادزاده اصلا من را در نظر نگرفتند و به نیامدن من اشاره کردند که می توانند خودشان بهتر توضیح بدهند.

 

یک نکته دیگر این است من به عنوان وبلاگنویس دوم بودم و این درحالی است که طبقه پایین برای صد وبلاگنویس برتر و افراد VIP بوده است. از آنجایی که وبلاگنویس دوم جزو صد وبلاگنویس اول حساب نمی شود ( این که چطوری حساب نمی شود را خودتان باید بفهمید. من نفهمیدم! ) من به طبقه دوم راهنمایی شدم. دلیلش هم پر بودن سالن پایین عنوان شد. این در حالی است که من از آقایی که ردیف اول نشسته بودم پرسیدم که اوضاع پایین چطوره و ایشان گفتند که که جا هست و به ما نمی دهند و مال افراد خاص است. با توجه به این که افراد VIP معمولا ردیفهای اول می نشینند حدس می زدم ( انگار حدسم اشتباه بوده ) که می شد از صندلی های خالی میانی که به نظر برای VIP ها نبوده است به من هم صندلی داد. حالا کی خاص بوده جای توضیح دارد.

 

اما باز هم برای من سوال است که چطور شد کسی که توی برترین وبلاگها رتبه دوم را گرفته به روی سن دعوت نمی شود. حتی یک جای مناسب هم داده نمی شود که بشود پایین را دید. توی یک گوشه تاریک با یک جایی که واقعا نورپردازی خسته کننده بود نشستن برای 4 ساعت و ندیدن دوستانی که به خاطرش به جشن رفتید خیلی آزاردهنده است. قراری با جادی عزیزم گذاشته بودیم که متاسفانه تا بیرون از جشن از دیدنشون محروم بودیم. این هم جای سوال برای من دارد. من از همان مسئول پرسیدم که جادی نیامده و ایشان گفتند که جادی تماس گرفته و گفته که ساعت5:30 تا 6 می آید. من هم به ایشان گفتم اگر آمدند حتما یک ندا به من بدهید. این در حالی است که جادی تکذیب می کند و بر طبق شواهد و گزارش دقیقش از ساعت 4 آنجا بوده است! رسما هیچ بلاگر مطرحی را ندیدم. و نه هیچ دوستی :(  

 

دیروز نتایج رسمی اعلام شد و دوست بی نهایت عزیزم خانم آنی دالتون به عنوان رتبه دوم معرفی شدند. آنقدر خانم آنی بر سر من منت دارند که خوشحال باشم از موفقیت ایشان اما برای من یک سوال مطرح است؟ وبلاگ من در طول کل نظرسنجی در رده دوم بوده و به غیر از یک شاید یک روز یا دو روز که اول بود از جایش تکان نخورد. در زمان پایان نظرسنجی هم باز من دوم بودم. الان توی اعلام نهایی من سوم شدم. در جواب این سوال که چرا این جوری شده؟ معلوم شده که من بعد از نظرسنجی هم می توانستم در نظر سنجی دست ببرم که خدا را شکر تقلبم معلوم شده و من از رده دوم به سوم رسیدم :) اگر توی نظرسنجی بود اشکال نداشت اما چرا پس تا روز آخر من دوم بودم؟ قرار شد من این را در وبلاگ بگویم و خواننده ها خودشان قضاوت کنند احتمالش را!

 خدا را شکر با سوم شدن من آنی یک پله بالاتر رفت و ایشون دوم شد وگرنه اگر از دوستان خودم نبود خیلی ناراحت می شدم. این وبلاگ آنی ( یادداشت های یک دختر ترشیده ) را هم از دست ندهید.

 

اما راستش به غیر از دیدن جادی عزیز تنها نکته جالب دیدن آنی دالتون بود. اما راستش خیلی دلم سوخت. وقتی معلوم شد که ویولت هم هست می توانم بگویم واقعا متاثر شدم ( شدید! ) و هر چه سعی کردم که ببینم ویولت چه شکلی است ندیدمش. در حالی که اگر پایین بودم این اتفاق نمی افتاد. حتی یک تصویر هم روی نمایشگرها از ویولت ندیدیم.

واقعا از حضور این زن بهت زده و شوکه بودم و خودش هم می شناسد و می داند که کاملا صادقانه دارم می گویم. ایشالله به جای رفتن به چنین جشنهایی باید هماهنگ کنیم و چندتا بلاگری که تقریبا با هم آشنا هستیم یک قراری جایی با هم بگذاریم.

وبلاگنویسان عزیز دیگری هم بودند که دوست داشتم ببینمشان اما سخنرانی به شدت طولانی خانم محتشم زاده، بلاگری که رسما وبلاگشان را نمی شناسم وقت را از دیگر دوستان می گیرد. چه اشکالی داشت این جشن یک خورده وبلاگی تر بود تا گیلاس خانم عزیز هم بیاد روی سن تا ما ببینیم بالاخره این انقدر بداخلاق هست یا نه؟ ولی خدائیش من هر جور حساب می کنم نمی توانم تصویر یک خانم لجباز و بداخلاق را از ذهنم دور کنم. ایشالله به زودی یک میتینگی با ایشان و شوهرشون می گذاریم. شاید هم با مریم خانم شریف و شوهرشون. آقای جادی و خانمشون. ویولت عزیز ( البته بعد از کم شدن دردسرهایش به زودی )، ویدا خانم نورمحمدیان و  تعداد زیادی از دوستان که این جشن می توانست ما را با هم آشناتر بکند. امیدوارم بتوانم روزی همه شما را که یک خورده با هم آشنا هستیم ببینم. راستش نمی دانستم شما هستید و فقط ویلی بود که آن هم نشد ببینمش و با هم 4 کلمه درددل وبلاگنویسی کنیم.

 

راستش این نظرسنجی محبوبترین وبلاگ یک خوبی هم برای من داشت. من یک تک رای هم به خودم ندادم اما توی نظرسنجی دوم شدم ( یا سوم ) آن هم بین 3000 وبلاگ و این این امید را به من می دهد که شما واقعا بامعرفت هستید و محبتتان را از من دریغ نمی کنید. هر چند این در حالی است که فهمیدم بلاگری مثل یک پزشک انقدر شناخت دارد که توی همچنین جشنی شرکت نکند. راستش رسما با بعضی از تعریفهای اغراق آمیز و بزرگ نمایانه که از دکتر مزیدی شد خوشحالم که ایشان هم شرکت نکرد و شان خودش را بالا نگه داشت و رسما علاقه ام به دکتر مزیدی دو برابر شد. راستش الان می فهمم که سایتی مثل پی سی دانلود برعکس رقیبانش که می خواستند خودشان را وسط وبلاگها جا کنند چرا از نظرسنجی محبوبترین وبلاگ کنار کشید. انگار پی سی دانلود هم شرط بزرگی را فهمیده است.

و از خودم خجالت کشیدم که نشد تشکری از دوستان وبلاگنویس بکنم. شرمنده دیگر. انگار من بودم و تقدیر نبود!

 

پی نوشت:انصافا تبریک نگفتن به این عزیزان خالی از اخلاق دوستی و وبلاگی است. اول باید تبریک به دکتر علیرضا مجیدی بگویم که هرکاری کردیم زورمان نرسید و از رتبه اول پایین نیامدند. بعد به آنی تبریک بگویم که واقعا احساس می کنم نویسنده توانایی است و همیشه برای ما محبوب بوده است. ویولت هم که واقعا افتخار داد آمد. فکر می کنم آقای کیانیان هم خیلی سرفراز شد. به بچه های همشهری جواد تبریک بگویم که واقعا آبروی پرشین بلاگ رو خریدند. به دکتر مزیدی تبریک بگویم که سر این جریان نمی دانم چرا ازش خوشم آمد. به زهرا اچ بی که واقعا گل کاشت و حیف شد که ندیدیمش. به معلم گل و 4 تا نوگلی که وبلاگ دیرتش باد نمی گذارد هیچ وقت مهرو محبت از یادمان برود. از میلاد و بامداد که جای شان خالی نباشد. از بقیه دوستان که زیاد شناختی نسبت بهشان ندارم تا جادی عزیزم که اگر نبود واقعا این نقطه روشن این جشن بود و حیف که در  طبقه بالا بود. از حقیقت نگذریم دوست داشتم جای این همه سخنران فقط یک دقیقه سخنرانی جادی را ببینم :)

همه موفق باشید و یادتان باشد همیشه کسانی چون من هستند که دوستتان داشته باشند چون شما واقعا دوست داشتنی هستید.

پیروز و شاد باشید.

مشترک این وبلاگ شوید تا هیچ چیز را از دست ندهید مشترک این وبلاگ شوید تا هیچ چیز را از دست ندهید!


66 Responses to “جشن پرشین بلاگ، من بودم اما تقدیر نبود!”

  1. زهرا می‌گه:

    اوه! جدی؟ یعنی نرفتید بالا؟
    مگه هماهنگ نکرده بودند؟!!

    پاسخ: اصلا اسمم صدا نشد. قبلش با من هماهنگ کرده بودند که برای تقدیر شدن و روی سن رفتن بروم.

  2. ayyoob110 می‌گه:

    جای تاسفه! همین

  3. ali786 می‌گه:

    سلام
    تاقبل از خوندن این پست تو دلم به خودم فحش میدادم که چرا به جشن نرفتم و دوستانم رو ندیدم ، ولی الان خوشحالم که نرفتم ، به امید روزی که هممون هممون رو ببینیم :)
    من به شخصه شرمنده شدم که همچین برخوردی با شما شده
    موفق تر باشی عزیز

    پاسخ: دور از جان. شرمنده چی است علی آقا. خیالت راحت من هم فقط جادی را دیدم. این جشن عوضش درس خوبی بود :(

  4. مجی می‌گه:

    کسی نپرسید پس زهرا اچ پی که نفر سوم بود کجا رفت؟

    پاسخ: زهرا گفته بود نمیام اما حتی یک اسم هم ازش برده نشد!

  5. صادق می‌گه:

    اگه یادتون باشه من در روزهای نظرسنجی گفتم این نظرسنجی کشکیه!

  6. علی فخاری می‌گه:

    به نظر من ایرانی بازی همون مافیایی باری هست که همه جا وجود داره
    وقتی صرف نکنه ، وقتی موقعیت در خطر بیفته و وقتی موقعیت های اینچنینی پیش بیاد …
    کاریش نمیشه کرد جز اینکه مواظب باشیم خودمون یه وقتی رطب نخوریم
    موفق باشی ای 1فتحی

  7. سپهر سلیمی می‌گه:

    من هم بودم . وبلاگ دوستداران حیوانات و محیط زیست

    نا هماهنگی در برنامه تا حدی مشخص بود و اینکه افرادی مثل ابتکار و محتشمی بیش از حد حرف زدند ولی آنچه که در این چند روزه خواندم همش انتقاد و انتقاد بوده … نمی خواهم از پرشین بلاگ دفاع کنم ولی باید نکات مثبت این جشن را هم مورد توجه قرار داد. در این زمانه که سایه وبلاگ نویسان را با تیر می زدند اداره چنین مجموعه ای خالی از دردسر و گرفتاری نیست و شاید برای همین است که به افرادی مثل ابتکار و ابطحی اجازه می دهند که بیش از حد لازم صحبت کنند ، شاید به دنبال جذب حمایتهای معنوی آنها در مواقع خطر هستند…

    مطمئنم کسی برای جایزه و تقدیر وبلاگ نمی نویسد و بر این اساس هر وبلاگ نویسی به نوعی برنده است و جای تقدیر دارد

    پاسخ: هرکس چیزی را که می بیند می نویسد. صحبت کردن این عزیزان هم باعث مسائل بالا نمی شود. آیا حرف زدن آنها باعث شد که از من تقدیر نشود؟ یعنی یک دقیقه وقت نمی شد داده بشود تا من متنی را که برای تشکر از وبلاگنویسان آماده کرده بودم بخوانم؟ و چرا این وقت در اختیار وبلاگنویسان بعضا گمنامی که به صرف پرشین بلاگی بودن روی سن بودند داده شد؟ فکر می کنم آنقدر برای این دوستان احترام قائل شده بودم که انتظار یم ذره احترام داشته باشم!

  8. راستی منم نیومده بودم ها :)

    پاسخ: ندیدن شما هم مزیت بر بدی مجلس :)

    mimghaderi Reply:

    1.یک‌فتحی جان مزیت نه مزید
    2.پرشین‌بلاگ باید نظرسنجی رو بین کاربرای خودش انجام می‌داد.برگزاری اینجور نظرسنجی های عمومی هم بهتره برگزارکنندگانی فراتر از یک سرویس‌دهنده داشته باشه.
    3.نگی این داستان دیگه بیات شده،من یه تازه واردم.

  9. آزاده نیلی می‌گه:

    سلام یک فتحی عزیز
    اومدم بابت لینک دانلود کاسپرسکی تشکر کنم که دیدم شما هم از جشن نوشتین.
    آخه آقای غرب زده عزیز وقتی یه سرویس وطنی به این ماهی هست که البته حق مسلم شماس، چرا وردپرس ؟ زشته به خدا ! نکنین این کارا رو !
    خوبیت نداره جلو ملت !
    حالا سال دیگه اگه مثل بچه آدم اومدین حق و حقوقتون رو گرفتین، تقدیرم میشین، پایینم می شینین .

    پاسخ: اگر قرار است بخاطر جایزه از علاقه ام که وردپرس است بگذرم همون بهتر که جایزه نگیرم و تقدیر نشوم. زنده باد وردپرس بدون جایزه :)
    به خاطر لینک کسپرسکی هم خواهش می کنم.

  10. فرشاد می‌گه:

    داد و قار میکردی
    شاکی میشدی
    میزدی تو گوششون

    پاسخ: جایزه نوبل نمی خواستند بدهند که :)

  11. کرم کتاب می‌گه:

    اگر خواستید قرار بگذارید وبلاگ نویس ها را ببینید. اول با وزارت کشور، وزارت اطلاعات، نیروی انتظامی، اماکن، دادسر و وزارت امور خارجه و سازمان ملل هماهنگ کنید، یک وقت مشکلی برایتان پیش نیاید!

  12. macromediax می‌گه:

    اسم شما رو اعلام کردن . اما نیومدی … فیلمش هست. بتونم برات میفرستم .

    پاسخ: خوشحال می شوم که بفرستید. یک سوال حسین جان. اگر اسمم بود پس چرا شما نپرسیدید که فلانی تو ( خودم رو می گویم ) چرا نیامدی جایزه ات رو بگیری؟ یک ذره ارزشش رو نداشتم یک لحظه سوال کنید؟ در ضمن ما چند نفر بودیم که حواسمون اونجا بود. خوشحال می شوم که بازبینی کنید و نتیجه اش را به من هم بدهید!

  13. محمدرضا می‌گه:

    یادته گفتم وارد این بازی نشو ؟ گفتی واسه من ارزش داره

    پاسخ: قبول دارم. ای کاش نمی رفتم تا با خاطره خوبی تمام بشود.

  14. سلام وبلاگ گنده ما که توی این مراسم نبود
    ولی بازم خوشحالم که میبینم شما به این جشن رفتید
    رفتن شما به این جشن مانند رفتن ما بود
    تبریک میگویم
    اگه می شه یه فیلمی 4 تا عکسی از این مراسم بذارید و بگید حالا جایزه اش چی بود و نشانی اش را هم بگید
    موفق باشید

    پاسخ: دانشکده مدیریت پل گیشا. جایزه را هم نمی دانم. فکر نمی کنم چیز خاصی بوده باشد.

  15. بازم سر زده اومدم
    یه مطلب جالبی درباره این مراسم خواندم که جالبه شما هم بخونید:
    http://www.links.p30download.com/archives/9463.php
    راستی می خواه بدونم هیچ یک از اعضای پی سی دانلود بودند یا نه
    من هم می تونم در جشن سال بعد شرکت کنم با توجه به قرار نگرفتن وبلاگ من در لیست
    راسی در لینکدونی راستی اگه دوست دارید 10 عکس خود را به صورت مجانی چاپ کنید به http://links.p30download.com/archives/9457.php برید گفتم شما هم بدونید
    ممنون می شم جواب سوالامو بدید

    پاسخ: من از بچه های آنها کسی را ندیدم. ممنون از لینکها

  16. DizzyRocker می‌گه:

    لوول. همینکه اسم پرشین بلاگ بخوره سر در یه چیزی برای اینکه عمق گند رو بفهمی کافیه…نمیدونم واس چی انقدر ناراحتی.

    پاسخ: از این که دوست داشتم می توانستم بگویم یک جشن وبلاگی بی اشکال برگزار شد اما در خوشبینانه ترین حالت هم نشد که این جوری فکر کنم.

  17. علی فخاری می‌گه:

    سلام مجدد
    کامنتم رو دوباره خوندم و متوجه یه چیزی شدم و اینکه :
    حدس میزنم که کامنت بالام سوء تفاهم ایجاد کرده باشه که همچنان در انتظار تعدیل هست (مخاطب شخص یا گروه خاصی نبود کلا عرض کردم)
    به هر حال اگه دوست داری طوری تغییرش بده که سوء تفاهمش حذف شه
    اگرم نه صلاح مملکت خویش خسروان دانند
    موفق باشی

  18. مجید می‌گه:

    خوب شد من نیومدما! ولی سد آی لای میگفت که حال داد! ما که چیزی ندیدیم هر کی اومد بیرون یه خرده ایراداتی که چه عرض کنم یه کامیون ایراد گرفت!
    خیلی دوست داشتم بیام ولی نیومدم! :)

  19. 78med می‌گه:

    خیلی ناراحت کننده ست
    راستش من خودم با وجود اینکه 5 ساله تو پرشین مینویسم اما چندان دل خوشی ازش ندارم…چون یه جور حس پدرسالاری و قیم مابی بیخود توش حس می کنم…اصلا هم به روز نیست…فقط نمی دونم چرا تا بحال بهش وفادار موندم
    /
    هرچند رفتار نامناسبی بوده اما از ارزشهای شما چیزی کم نمی کنه(کلیشه ای بود فکر کنم!!!!) اما جدی گفتم

    پاسخ: من که ارزش خاصی ندارم اما در مورد پرشین بلاگ کم کم داره بهتر می شود. هرچند هنوز فاصله بسیار زیادی با وردپرس.کام دارد.

  20. 78med می‌گه:

    راستی وبلاگ حقیرانه ام رو بدون اجازه تون به لینکتون آراستم

  21. من و متعه ام می‌گه:

    به همه چیز شبیه بود جز جسن تقدیر از وبلاگ نویسان برتر!

  22. فری ماهواره می‌گه:

    سلام من هم در جشن بودم حرفهایتان را تایید می کنم یک مقدار بی نظمی و بی برنامه گی مشهود بود ولی…. ایشاالله سالهای بعد بهتر باشه به شما هم تبریک میگویم.

    پاسخ: ممنون

  23. vivavida می‌گه:

    منم که همه چیز رو گفتم به خودتون . البته اون مجریه کلا خیلی شوت بود ! من اون موقع پایین بودم و منتظر که یکی از شما برید جایزتونو بگیرید . اما من خودم متوجه شدم که وبلاگ شما رو اصلا معرفی هم نکرد. بعد گفت یک فتحی و زیر لب گفت خب یک فتحی هم که نیومده هیچی .. البته فکر می کنم اینطوری بود. ولی در هر حال این که شما معرفی نشدین چیزی از ارزش های وبلاگتون و خودتون کم نمی کنه ;) منم خیلی دوست داشتم شما رو ملاقات کنم اون مجریه ما رو مراه کرد و ما هم فکر کردیم شما نیومدی …

    در جواب مجید باید بگم که به من و سد آی حال داد … ولی خب برنامه که چیزی برای ما نداشت که حال بده نه جایزه نه پذیرایی آنچنانی اما همین که دوستان عزیز بلاگر رو از نزدیک دیدیم خودش به کل برنامه می ارزید.

  24. Aamir می‌گه:

    در وهله اول مجدداً تبریک میگم بهت بابت اینکه دوم شدی (به کوری چشم اونایی که جابجات کردن!)
    نمیدونم چرا همه ش یاد انتخابات دور اول ریاست جمهوری دو سال پیش می افتم و شباهت هاشون…
    در وهله بعدی باید بپرسم که اونجوری که جنابعالی تبلیغ کردی برای رای دادن تو این برنامه و گذاشتن لیستی که یک فتحی توش تو رده اول بود، انتظار داری که رای خودت تو نتایج تاثیری داشته باشه؟
    به غیر از خانوم لنگ دراز و البته کله گنده های توی لیست، (که یکیش شما باشی) بقیه لیست رو اصلاً اسمشون رو هم نشنیده بودم!
    مشکل بعدی این بود که من چرا تو دویست تا ی اول نبودم؟!
    یاد داد و بیدادهای گجمو می افتم و شلوغ بازی هاش که این برنامه رو قبول نداره!
    در پایان هم باز هم موفقیت های پی در پی شما رو تبریک عرض مینمایم!
    اینا رو نوشتم که ساز مخالف هم زده باشم!

    پاسخ: البته یک توضیحی بدهم که فکر نمی کنم زیاد به آن مورد بستگی داشته باشد چون خیلی ها چنین مطلبی نوشتند. فکر می کنم لطف دوستان به من بیشتر بوده تا آنها وگرنه با خوب بودن زیاد مربوط نبوده :)

  25. aMiN می‌گه:

    عجب
    که اینطور
    به نظر من که از همون اولش وقت تلف کنی بوده و اصلا باورم نمی شد که ملت اینقدر خودشون رو واسه هیچی خفه می کنند(ملتم بی کارنند بخدا انگار بلاگ می نویسیم که تشویق بشیم اونم پرشین بلاگ اه اه)
    به نظر من فتحی(این بلاگ) جز پنج بلاگ اول ایران است …

    پاسخ: هرچند تشویق شدن خوب است اما خیلی هم مهم نیست ( من در هر حال همیشه از وبلاگنویسی لذت در کنار دوستان را دارم ) اما توهین شدن آدم را اذیت می کند شدید! امیدوارم دیگر یاد بگیریم تشویق نمی کنیم ( که برای من کمترین، خیلی خوب خواهد بود ) حداقل اذیت نکنیم.

  26. aMiN می‌گه:

    یادم رفت بگم وردپرس و عشقه
    تا وردپرس هست امثال فتحی هم هستند

    پاسخ: فتحی کلا به خاطر دوستان وردپرسی زنده است دیگر :)

  27. منم دیگه !! می‌گه:

    آقا تبریک.
    خیلی با حال بوود.
    من به شخصه هیچ وقت فکر نمی کردم اینهمه واقعا این همه متن که همه اشم درد دل یکی هست که نه می شناسمش نه به من مربوط می شه نه از غرورش خوشم می آدوو بخونم.
    طریقه ی نوشتنت خوب بود.
    جادی رو هم خیلی دوست دارم.
    ازصمیم قلب خوشحالم که روی سن نرفتی ( نمی دونم چرا اینو می گم چون با چیزایی که گفتی حق با شما یود اما به جورایی دوست دارم اذیتت کنم )
    در هر صورت که تمایل داشتی می تونی صبر کنی و بجای داد و بی داد یه خورده سعه صدر به خرج بدی.
    آقا شاید دوست ندارن تو بری اون بالا.
    شاید از تیپت خوششون نمی آد.
    مثل منم که از تو خوشم نمی آد.(مشکلی داشتی بیا جوابتو می دم )

    پاسخ: چه مشکلی؟ کلا من کی باشم که مشکل داشته باشم :)
    اما اگر تا حالا رفتار مغرورانه ای کردم عذر می خواهم. شاید باید به حساب کم خردی من گذاشت. خوشحال می شوم یک بار هم حضورا عذرخواهی کنم.

  28. کامیار می‌گه:

    این بود نتیجه ی ساعتها صحبت کردن باهات!؟
    مهندس مگه قبلا تذکر نداده بودم.
    حالا هم دیر نشده، یکم چت آرشیوت رو مرور کن :)

    پاسخ: مرور کرده بودم اما انگار حد تصور من کم بود. دیگر الان آبدیده شدم کامیار جان. تا باشد بتوانم از شما استفاده کنم :(

  29. حامد ملک می‌گه:

    سلام

    ببین اصولا نه این جشنواره ، کلا اینجور جشنواره ها ارزش ندارن . فقط به درد آشنا شدن با امثال جادی و … می خوره . اونا هم هدفشون مطرح کردن اسم پرشین بلاگه و بس / نمونه اش پارسال دیگه . حق ما هیچی ، حق نوید کاشانی رو که خوردن که …

    خواستم بگم تو توی دل همه ما جا داری و موفقیتت توی آمار کمانگیر این رو ثابت می کنه .

    پاسخ: با جادی که آشنا بودم. ای کاش کسان دیگری چون شما را هم می دیدم. واقعا ندیدن شما کم سعادتی است.
    در مورد آمار کمانگیر اونا شانسی است. آمارش واقعی نیست :)

  30. raoros می‌گه:

    آخی ناراحت شدی خیلی ؟ نه

    پاسخ: اگر حداقل دوستان رو می دیدم منم دیگر بقیه اش برای من مهم نبود. دقیقا 4 ساعت توی یک گوشه تنها بشینی و بدونی که دوستانت نزدیکت هستند خیلی عذاب آور است. آن هم در حالی که واقعا موقعیت مناسبی برای یک محفل نبود :(

Leave a Reply

مشترک ایمیلی این وبلاگ شوید

آدرس ایمیلتان را برای اشتراک وارد کنید:

بوسیله سیستم مطمئن فیدبرنر

جستجو بفرمائید :)