معروفیت به خاطر محبوبترین بازی کامپیوتری تاریخ
مرداد 17, 1387 ادب و هنر, جالب, خلاقیت, سرگرمی, گیک
دوران نوجوانی ما دوران زیبایی بود. دورانی که اسباب آلات بازی موسوم به آتاری نوع به نوع و رنگ به رنگ می آمدند و می رفتند و ما همیشه از این خوان چه لذتها که نمی بردیم. اما مسلما در این میان برای شخص من خاطره انگیزترین دوران بازیگری (!) دورانی بود که پدر یک دستگاه «میکرو» برایم خرید. و چه میکرو آن زمان چیز غریبی بود و ما چه لذتی می بردیم که مسلما خودتان هم یادتان است. بزرگ و کوچک هم که نمی شناخت :)
اما مسلما میکرو نامش برای همه ما عجین شد با ابربازی محبوب «قارچ خور» که البته سالها بود ( از سال 1985 ) برای نینتندو ارائه شده بود و تازه در میکرو به دست ما رسیده بود. این بازی که شاید با نام Super Mario Bros بشناسیدش آن سالها چه خوب با صدای دینگ دینگش قلب من و پسرعموی گرام را مال خود کرده بود.
![]()
![]()
می گویم محبوب چرا که بر طبق آمار گینس این بازی با فروش 40 میلیون نسخه لقب پرفروشترین بازی کامپیوتری تاریخ را به خود اختصاص داده است. در مقام مقایسه پرفروش ترین بازی پلی استیشن 15 میلیون فروش داشته است. فکر می کنم همه شما یک بار این بازی را بازی کرده اید. با ماریو یا لوییجی پرنسس را از دست بوزر آزاد کرده اید و با او ازدواج کرده اید!
و همین محبوبیت کافی است که کیسی هم از کنار آن ناگهان به شهرتی عجیب برسد. کیسی به نظر من دو چیز را خیلی خیلی دوست دارد. بافتن و دوست پسرش :)
نشان عشقش به بافتن!
کیسی برای بافتن یک شال که عشقش را به دوستش نشان دهد تصمیم گرفت یک شال گردن ببافد. نقشه می خواهید؟ چه نقشه و طرحی بهتر از مرحله اول قارچ خور! شال گردن با دقتی بالا از مرحله اول این بازی بافته شد و خبرش در وبلاگ کیسی اعلام شد.
این هم نشان عشقش به دوستش :)
و یک درجه شانس هم کافی بود.
وبلاگ کرافت زین این خبر را کار می کند و بعد از آن سیل وبلاگهای محبوب است که این خبر را پوشش می دهند. در غرب هم که می دانید وبلاگها چه نفوذی دارند؟ هم اکنون نام کیسی به خاطر بافتن شال گردنی با ایده ای نو در اکثر وبلاگهای بزرگ گیکی جهان طنین انداز شده است.
ایده ای که همه ما را به دنیای خوش گذشته برد. نوجوانی ما را ببین به چه چیزهایی دل خوش بودیم :)
شما خاطره ای دارید از آن روزها؟
پیشنهاد می کنم اگر اهل بازی هستید و احیانا ادعایتان هم می شود مطلب «ماز، هوش خود را آزمایش کنید» را از دست ندهید :)











مرداد 17م, 1387 در 11:38 ب.ظ
ای ول
خیلی با حال بود
[پاسخ به این نظر ]
مرداد 18م, 1387 در 1:24 ق.ظ
آییییی
یادش به خیر
چقدر این بازی رو دوست داشتم و هنوزم هم دارم
نمیدونم اون میکروی قدیمیم هنوز کار میکنه با نه، ولی اگه کار میکرد دلم میخواست یه بار دیگه این بازی رو باری کنم.
[پاسخ به این نظر ]
مرداد 18م, 1387 در 1:26 ق.ظ
چه جالب
در مورد اکثر مطالبی که می نویسین من هیچی نمی دونم
به نظرم خیلی عالیه آدم ها اینقدر علایقشون و گذشتشون با هم فاصله داشته باشه
ولی فکر کنم کیسی علاوه بر بافتن و دوست پسرش این بازی رو هم مثل شما خیلی دوست داشته باشه
یه سئوال فتحی عزیز
اگه شما جای دوس پسرش بودین ازین شال گردن استفاده می کردین ؟
[پاسخ به این نظر ]
مرداد 18م, 1387 at 10:27 ق.ظ
به دو دلیل نه.
راستش من چون اصلا لباسهای خاص نمی پوشم و اصطلاحا وضع ظاهرم مردونه است تا پسرونه ( در محیط کار اگر این را بپوشم که دیگر واویلا :) ) نمی پوشم.
البته من یک شال گردن دارم که بسیار برایم عزیز است و یکی از همکلاسی های خانم برایم خریدند که اگر بشود این را هدیه یک دوست دختر به دوست پسر نامید هیچ وقت به جای آن از این استفاده نمی کردم. آن واقعا شیک است و سالهاست که تهدید به پیچاندن این شال گردن شده ام :)
[پاسخ به این نظر ]
مرداد 18م, 1387 در 12:03 ب.ظ
بــــــــه بـــــــــه!!!
چشممان روشن!
مثل اینکه باید در بالاترین یک صفایی هم به فتحی جان بدهیم!
[پاسخ به این نظر ]
مرداد 18م, 1387 در 12:34 ب.ظ
ما رو بردی به بچگی یادش بخیر اولین بار کمودور 64 بعدشم سگا
[پاسخ به این نظر ]
مرداد 18م, 1387 در 6:56 ب.ظ
عجب
مثل اینکه این گذشته های متفاوت نقاط روشن مشترکی هم دارن
شاید هم نگذشته های مشترکی
بگذریم
ممنون از جوابتون که …
راستی این یک کامنت خصوصیه
توی بلاگفا با یک تیک از کامنتای دیگه جدا میشه
ولی فکر کنم اینجا وقتی بنویسم خصوصیه خوب بقیه نمی بیننش دیگه
[پاسخ به این نظر ]
مرداد 19م, 1387 در 9:01 ق.ظ
یادش بخیر من عاشق این بازی بودم دقیقا از 8 صبح تا 12 ظهر من مشغول این بازی بودم دوران عید که تعطیل بود خوب یادمه
[پاسخ به این نظر ]
مرداد 20م, 1387 در 5:49 ب.ظ
من مانیا هستم خواننده پرو پا قرص وبلاگ گجمو و اسم تو رو هم از اونجا دیدم و اومدم به وبلاگت
جدا مطلبت جالب بود دقیقا سرنوشت من و میکروم و قارچ خور
الانم رو کامپیوتر دارمش و هر شب بازیش میکنم و عجیبه خسته هم نمیشم
من ز این به بعد جز خواننده هات میشم
[پاسخ به این نظر ]
مرداد 20م, 1387 در 8:03 ب.ظ
گجمو از سروران من است. حضور شما هم منتی است و باعث خوشبختی من عزیز :)
[پاسخ به این نظر ]
شهریور 7م, 1387 در 11:44 ق.ظ
من عاشق این بازی بودم وقتی هم ریدمش تمام وقت تابستونم رو گرفت اما یه بار مریض که شدم مجبور بودم بیمارستان بمونم واسه همین خابش رو می دیدم
چه اشکالی داره اخه من 9 سالم بود فقط
;)
[پاسخ به این نظر ]