بایگانی | مرداد, 1387

آزمایش عجیب و خلاقانه نسخه جدید ویندوز!

22, 5, 1387

21 دیدگاه

برای دوستانی شاید این احتمال پیش آمده باشد که مایکروسافت همین جوری الکی الکی رشد کرده است و شده است این! یا شاید هم سریعا شمشیر از نیام برکشند تا بزنند گردن مایکروسافت را از تنش جدا کنند اما واقعیت این است که مایکروسافت در این راه دست به عملیات ژانگولر بعضا جالبی هم زده است.

 

آخرین ایده فوق العاده ای که مایکروسافت به نمایش گذاشت پرده برداری از فریبی بود که کاربرانش را در سانفرانسیسکو داده بود. حیله ای که خیلی ها را به تشویق مایکروسافت وا داشت.

مایکروسافت از یک سری از کاربران XP خود خواسته بود که در تست نسخه جدید ویندوز با اسم رمز Mojave شرکت کنند. فقط مهم بود که این کاربران تا به حال ویندوز ویستا را ندیده باشند. چرا؟ عرض می کنم.

 

کاربران از همه جا بی خبر هم موجیو را تست می کنند و نظرات خودشان را به مایکروسافت اعلام می کنند. نکته جالب استقبال این کاربران Xp است. مایکروسافت هم این را به فال نیک گرفت و همه جا این استقبال را اعلام رسمی کرد. اما به اسم استقبال از ویندوز ویستا!!

 

در حقیقت Mojave همان ویندوز ویستا ( با تغییراتی ظاهری که کاربر نفهمد چه شیره ای برسرش مالیده شده است ) بود و چون این کاربران تا به حال ظاهر ویستا را ندیده بودند متوجه این موضوع نشدند.

 

کارشناسان اما زیاد به این تحقیق مایکروسافت اهمیتی ندادند چون در یک تست سریع نمی توان به بعضی از اشکالات ویستا مانند مصرف بالای منابع سیستم پی برد.

اما همه تحسین کردند مایکروسافت را به خاطر این که چطور در فکر رضایت کاربرانش است. این روزها همین ها موفقیت می سازد.

 

سایت این آزمایشمنبع

 

پوزش: اخلاق وبلاگنویسی میگوید اگر دوست دارید خوانندگان وبلاگتان را، اگر وبلاگتان در دسترس نبود از آنها عذرخواهی کنید. حدودا دو ساعت وبلاگ دردسترس نبود. البته هر هشت قرن یکبار :) بازدیدی از این وبلاگ می شود و فکر نمی کنم در این دو ساعت از سعادت میزبانی شما بی بهره بوده باشم اما خواهش می کنم این بار و دفعاتی که شاید در این وبلاگ بعدها رخ بدهد ( که امیدوارم هیچ وقت رخ ندهد ) را بر من ببخشایید.

ادامه ...

نگاهی به پادکست طنزی درباره یک فتحی و اشاره ای مهم

22, 5, 1387

20 دیدگاه

آق فری و شرکای محترمشان یک عدد پادکست منتشر فرموده می باشند. از آنجایی که به شدت اینها در دریایی از مشکلات سلیقه ای غوطه می خورند و یا شاید هم آدم قحط بوده که گیر آدم بی خودی عین من افتادند پادکست این شماره آنها مصاحبه ای اختصاصی و حتما منتشر نشده است از این حقیر!

 

نام این پادکست وبلاگنویس نامبر وان است که احتمالا منظور این دوستان نمره من در وبلاگنویسی است زیرا در حضور این همه استاد نمره من یک و اگر هم واقع بینانه نگاه کنیم صفر است.

 

اگر می خواهید صدای این حقیر را بشنوید باید به مطلب «  پادکست ۵ آق فری و شرکا: وبلاگ‌نویس نامبر وان » بروید یا از این آدرس دانلود کنید. این فایل دانلود که گذاشته شده فایل کم حجم است و دانلودش از فایل حجیم تر راحت تر است ( عجب! )

 فقط ای کاش از صدای نخراشیده، کلفت تر و زشت تری استفاده می شد که به صدای من شبیه تر باشد. این صدا خیلی خوشگلتر بود و تازه «شین»ش هم نمی زد و به نظر من حرام شد. البته این اشکالی محسوب نمی شود چون در هر حال در وبلاگستان هنوز صدای من شنیده نشده و کمی جعلش سخت است :)

 

نکته این که من الان دیگر در یزد نیستم و از یزد متواری شدم چون منیره خانم که چندی قبل حامی ما به شمار می آمدند هم اکنون به دنبال خفه کردن اینجانب هستند و برای قتل اینجانب راهی یزد شدند که ناکام شد بنده خدا ( برای اطلاعات بیشتر بخوانید «وبلاگنویس نامبروان در یزد» )

 

در هر حال پادکست هم بازخورد مطالب وبلاگ و شخص من است که کمک می کند در بهبود اوضاع. برای نمونه من با شنیدن این پادکست فهمیدم که خیلی درباره فوتبال با هم صحبت می کنیم. البته من فقط توانستم در این وبلاگ یک مطلب پیدا کنم که به فوتبال مربوط بود و آن هم مطلب « هدایای شگفت انگیز گوگل، ویژه بازیهای المپیک » بود که در آن یک بار کلمه فوتبال به کار رفته است. در فرندفید اما چیزی پیدا نکردم. کمترش می کنم.

 

یک مقدار در پادکست زیاد القاب و الفاظ ناشایست هم به من نسبت داده شد که همین جا می خواستم بگویم اصلا انتظار چنین برخوردی را نداشتم. فکر نمی کردم فواد آنقدر حدود خودش را نشناسد و به من “با محبت” بگوید! با محبت و الفاظی از این دست که اصلا به من نمی چسبد لایق همان آق فری است و شرکای محترمشان. این که کسی مثل آقای مصلحی به من بگوید «عزیز» می شود یک چیزی در حد ( بـــــــــــــــــــــیب ) است. احسان جان، عزیز خودتی بی تربیت :)  

در این جا ما خودمان را تخس و نچسب و بداخلاق می نامیم و رسما حال کسی که ما را با غیر از این ویژگی ها یاد نماید می گیریم!

 

اما انصافا ادای حرف زدن من را در شبکه های اجتماعی خوب در آوردند. بعد از شنیدن این نحوه حرف زدنمان، مشغول باز کردن دل و روده در هم پیچیده شده خودمان شدیم!

 

نکته مهم: ایمیل پینگلیشی که در نامه ذکرش رفت از طرف یک دوست غیر ایرانی و غیر نتی است. خیلی می ترسم برای دوستانی که پینگلیش ایمیل می فرستند سوء تفاهم پیش آمده باشد :(

 

اما ذکر یک نکته در پایان ضروری است که برخلاف چیزی که به نظر می آید من در واقع انسان به شدت بی جنبه ای هستم. می ترسم کسی غیر از دوستان خاصی مثل فرشاد شوخی کنند و من حرفی بزنم که باعث دلخوری شود. خواهش می کنم اگر با من شوخی می کنید انتظار هر برخوردی را از من داشته باشید. به همین دلیل است که من اصلا با کسی سر شوخی را باز نمی کنم.

این دوستانی هم که می بینید شوخی می کنند همه از دوستان صمیمی-نتی من هستند. نمی خواهم چند وقت بعد همه با من شوخی کنند و بگویند فتحی آدم باجنبه ای است و این در حالی باشد که من نتوانم حرف بزنم و در دل ناراحت باشم و معذب. می دانید که وبلاگستان فارسی پتانسیلش را دارد و به نمایش هم گذاشته بنابر این ترجیح می دهم آدم باجنبه ای نباشم تا اینکه هر شوخی نامربوطی را یک روز مجبور شوم تحمل کنم.

 

 امضا: یک انسان بدون ظرفیت!

 

 تشکر بعد از امضا!

 ممنون از گروه محترم و عزیز آقایان فری، فواد، حامد، میلاد و احسان به خاطر لطفی که به من داشتند و محبتهای برادرانه ای که کلا به من دارند ( حالا هی برید تشکر کردن من رو مسخره کنید نامردا! )

 

 

مشترک خوراک پادکست های آقا فری و شرکا هستید؟

ادامه ...

هدایای شگفت انگیز گوگل، ویژه بازیهای المپیک

20, 5, 1387

25 دیدگاه

المپیک 2008 پکن، از دیروز هشت آگوست آغاز شد و نبردی هولناک برای به چنگ آوردن 302 نشان برتر آغاز شد. در این میان گوگل هم بی کار ننشسته است و انواع و اقسام سرویسهای مختلف را برای این مسابقات تهیه کرده است. در ادامه نگاهی داریم به این سرویسهای هیجان انگیز.

 

لازم به ذکر است که این نوشته به خاطر «طرح ویژه نامه المیپک» نوشته شده است که قبلا درباره آن با هم صحبت کردیم و شما هم برای همیاری در این ویژه نامه دعوت شده بودید ( اینجا را ببینید )

 

صفحات ویژه گوگل

http://blogoscoped.com/files/google-china-olympics-home-small.jpg

گوگل برای شروع بسته به کشورهای مختلف شروع به طراحی و ارائه یک صفحه ویژه کرد. مثلا این صفحه که برای خود چین طراحی شده است. طبیعتا ایران از این صفحه ها ندارد :)

اما توصیه می کنم از نقشه ای که گوگل برای همین مورد طراحی کرده است و برحسب کشور می توانید تعداد مدالها و اتفاقات و چند چیز دیگر را بیابید استفاده کنید. اینجا ایران هم دارد.

 

کانال ویژه ای در یوتیوب و ماجرای جالب ایران

http://blogoscoped.com/files/beijing-youtube-channel.jpg

مسئولین برگزاری المپیک تصمیم گرفتند یک حالی هم به کاربران یوتیوب در جهان بدهند. آن هم به این صورت بود که یک کانال یوتیوب برای این مورد در یوتیوب راه انداختند. مساله جالب کجاست؟
سایت یوتیوب در ایران مسدود است. اگر هم بخواهید از فیــلترشکن استفاده کنید هم چون کاربر کشوری غیر از ایران محسوب می شوید خود سایت یوتیوب این اجازه را به شما نمی دهد. یک بار هم که آنها می خواهند به ایران حالی بدهند مسئولین مخابرات نمی گذارند :)

لوگوهای ویژه المپیک

http://blogoscoped.com/files/google-olympics-logo-homepage.png

به نظر می رسد که گوگل برنامه ویژه ای دارد! گوگل المپیک را با یک لوگوی ویژه آغاز کرد که در آن 5 عروسک ویژه المپیک پرچم و مشعل المپیک را حمل می کنند.

 

 
لوگوی روز دوم مسابقات 

 

گوگل امروز که سومین روز مسابقات است را هم با لوگوی زیر که در صفحه موتورهای جستجوگرش می توان یافت آغاز کرد. هنوز معلوم نیست چه در سر گوگل است اما این طور به نظر می آید که گوگل نمی خواهد از این فرصت استثنایی برای غالب کردن لوگویهای گوگل-المپیکی چشم پوشی کند.

 

البته گوگل یک جفت آواتر هم برای پلیس چین تهیه کرد اما آن مربوط به المپیک نبود ( برای جزئیات به زبان انگلیسی ببینید )

 

قابلیت های ویژه در موتور جستجو

می خواهید ببینید ایران چند مدال در المپیک گرفته است؟ اینجا کلیک کنید تا ببینید ایران چند تا مدال گرفته است و ببینید برای این که هر کشوری را بتوانید پیدا کنید چطوری باید بگردید.

می خواهید ببینید بازی ها یک رشته خاص مثل فوتبال چطوری دارد پیش می رود؟ اینجا را کلیک کنید تا ببینید نتایج فوتبال را به صورت خلاصه و این که بفهمید چطوری باید دنبال نتایج یک رشته خاص بگردید.

 

نتایج در گوشی موبایل شما

http://blogoscoped.com/files/google-olympics-sms-alerts-small.png

گوگل یک صفحه اصطلاحا آلرت هم دارد که شما می توانید مشترک اخبار گوگل بشوید. کافی است شماره تلفن خود را وارد کنید. اگر چینی بلدید البته :)

 

بناهای المپیک را سه بعدی ببینید

http://blogoscoped.com/files/olympics-stadium-sketchup.jpg

اگر به طراحی و ساختار مهندسی بناهای المپیک علاقه دارید سیستم اسکچ آپ گوگل در خدمت شماست. در آدرس زیر هم می توانید یک ویدیو در اینباره پیدا کنید.

http://www.youtube.com/watch?v=0p2cEQCsBuY

 

ویجت مخصوصا iGoogle

http://blogoscoped.com/files/igoogle-summer-games-2008-gadget.png

تجربه به من می گوید که کاربران iGoogle در ایران حداقل رقم جالبی و چشمگیری نیست. اما اگر شما جزئی از همان اقلیتی هستید که از این سرویس استفاده می کنید از سرویس ویژه iGoogle برای المپیک حتما استفاده کنید. این ویجت به خوبی شما را از اخبار مهم دنیای المپیک آگاه می کند.  در یک نگاه واقعا چشمم را گرفت!

iGoogle مخصوص زبان چینی با ظاهری ویژه

 

بخش خبری گوگل ویژه المپیک

http://blogoscoped.com/files/google-news-beijing-2008.png

گوگل در ضمن یک پرتال هم برای پوشش اخبار المپیک تهیه کرده است. فقط می توانم بگویم از نظر پوشش اخبار خیره کننده است. همین :)

 

المپیک در گوگل دسکتاپ

http://blogoscoped.com/files/google-summer-games-2008-desktop-gadget.png

اهل نرم افزار دوست داشتنی گوگل دسکتاپ هستید؟ پس حواستان کجاست. گجت ویژه المپیک از دستتان نرود!

 

اما مهم است که بدانیم گوگل این هدایا را برای رضا خدا در اختیار ما نگذاشته است. گوگل علاقه ای هم به المپیک ندارد. گوگل اما اهمیت می دهد به کاربرانش و خوب درک می کند که آنها این روزها چه می خواهند. سرویس های وطنی در این راه چه کرده اند؟

 

+ ویژه نامه المپیک

ادامه ...

ویژه نامه المپیک و دعوت عمومی از وبلاگنویسان

18, 5, 1387

13 دیدگاه

امروز هشت آگوست است. داریم به آن لحظه می رسیم. به ساعت 16:38 دقیقه. نمی دانید چه می شود؟ این ساعت می شود ساعت هشت و هشت دقیقه و هشت ثانیه ( ثانیه را به وقت ایران نمی دانم چند ثانیه می شود ) روز هشت ماه هشتم از سال دوهزار و هشت به وقت پکن، پایتخت چین، جایی که بزرگترین رویداد ورزشی جهان بعد از چهار سال برگزار می شود.این وبلاگ هم متاثر خواهد بود از این واقعه شدید :)

ویژه نامه المپیک!

http://www.iscanews.ir/Media/Images/154897_154897.bmp در مدت برگزاری المپیک با هم خواهیم بود و با هم حرف می زنیم از المپیک 2008 پکن. پیش بینی می کنم که سایه المپیک را در این وبلاگ احساس خواهید کرد. اما دوست دارم که شخصا تمام مطالب را تهیه نکنم. بدم نمیاد در کنار مطالب منتشره خودم یکی دو مطلب هم شما بنویسید.

مگر شما المپیک ندارید؟ مگر شما المپیک را دنبال نمی کنید؟ این یک پیشنهاد است به تمام کسانی که مایل هستند که برای پست های ویژه المپیک مطالبی بنویسند و در این وبلاگ منتشر بشود. فکر می کنم دیگر خودتان از مزایای نویسنده مهمان بودن مطلع هستید.

اگر خواستید در کامنتها بفرمائید یا با ایمیل Yek.fathi در جیمیل یا صفحه تماس با من، تماس بگیرید تا با هم بیشتر صحبت کنیم. طبیعی است این را وظیفه خودم می دانم که هر وقت نیاز داشتید در تهیه مطالب مهمان کمکتان کنم.

پی نوشت مهم: اگر ایده خود را در کامنتها بفرمائید کامنت شما تائید نمی شود ولی حتما خوانده خواهد شد و با شما تماس گرفته خواهد شد.

تذکر بی نهایت مهم: حتما قبل از نوشتن یک پست با من تماس بگیرید تا اگر به خاطر شرایط دست و پاگیر نوشته مهمان نتوانستیم از مطلب شما استفاده کنیم زحمت زیادی نکشیده باشید.

ممنون از محبتتان

ادامه ...

معروفیت به خاطر محبوبترین بازی کامپیوتری تاریخ

17, 5, 1387

11 دیدگاه

دوران نوجوانی ما دوران زیبایی بود. دورانی که اسباب آلات بازی موسوم به آتاری نوع به نوع و رنگ به رنگ می آمدند و می رفتند و ما همیشه از این خوان چه لذتها که نمی بردیم. اما مسلما در این میان برای شخص من خاطره انگیزترین دوران بازیگری (!) دورانی بود که پدر یک دستگاه «میکرو» برایم خرید. و چه میکرو آن زمان چیز غریبی بود و ما چه لذتی می بردیم که مسلما خودتان هم یادتان است. بزرگ و کوچک هم که نمی شناخت :)

اما مسلما میکرو نامش برای همه ما عجین شد با ابربازی محبوب «قارچ خور» که البته سالها بود ( از سال 1985 ) برای نینتندو ارائه شده بود و تازه در میکرو به دست ما رسیده بود. این بازی که شاید با نام Super Mario Bros بشناسیدش آن سالها چه خوب با صدای دینگ دینگش قلب من و پسرعموی گرام را مال خود کرده بود.

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/thumb/5/50/NES_Super_Mario_Bros.png/250px-NES_Super_Mario_Bros.pnghttp://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/thumb/1/13/Bowser_%28smb1%29.png/250px-Bowser_%28smb1%29.png

می گویم محبوب چرا که بر طبق آمار گینس این بازی با فروش 40 میلیون نسخه لقب پرفروشترین بازی کامپیوتری تاریخ را به خود اختصاص داده است. در مقام مقایسه پرفروش ترین بازی پلی استیشن 15 میلیون فروش داشته است. فکر می کنم همه شما یک بار این بازی را بازی کرده اید. با ماریو یا لوییجی پرنسس را از دست بوزر آزاد کرده اید و با او ازدواج کرده اید!

و همین محبوبیت کافی است که کیسی هم از کنار آن ناگهان به شهرتی عجیب برسد. کیسی به نظر من دو چیز را خیلی خیلی دوست دارد. بافتن و دوست پسرش :)

نشان عشقش به بافتن!

کیسی برای بافتن یک شال که عشقش را به دوستش نشان دهد تصمیم گرفت یک شال گردن ببافد. نقشه می خواهید؟ چه نقشه و طرحی بهتر از مرحله اول قارچ خور! شال گردن با دقتی بالا از مرحله اول این بازی بافته شد و خبرش در وبلاگ کیسی اعلام شد.

http://blog.craftzine.com/marioscarf.jpg

این هم نشان عشقش به دوستش :)

و یک درجه شانس هم کافی بود.

وبلاگ کرافت زین این خبر را کار می کند و بعد از آن سیل وبلاگهای محبوب است که این خبر را پوشش می دهند. در غرب هم که می دانید وبلاگها چه نفوذی دارند؟ هم اکنون نام کیسی به خاطر بافتن شال گردنی با ایده ای نو در اکثر وبلاگهای بزرگ گیکی جهان طنین انداز شده است.

ایده ای که همه ما را به دنیای خوش گذشته برد. نوجوانی ما را ببین به چه چیزهایی دل خوش بودیم :)
شما خاطره ای دارید از آن روزها؟

پیشنهاد می کنم اگر اهل بازی هستید و احیانا ادعایتان هم می شود مطلب «ماز، هوش خود را آزمایش کنید» را از دست ندهید :)

ادامه ...

حل مشکل حجم زیاد فایل برای درون ریزی در وردپرس و خروجی گرفتن از بلاگفا

16, 5, 1387

37 دیدگاه

امروز می خواهیم با هم به بررسی دو مسئله برای مهاجرت به wordpress بپردازیم. یکی از این مشکلات این است که تعداد بسیاری از وبلاگهای فارسی هم اکنون بر روی سیستم بلاگفا مدیریت می شوند. اما واقعا انصاف است که این وبلاگها از غول وبلاگنویسی جهان یعنی وردپرس محروم باشند؟

http://www.manionline.org/wp-content/we-love-wordpress.jpg

wordpress محبوب ترین سرویس وبلاگنویسی مستقل جهان است که خود من هم در این وبلاگ برای مدیریت وبلاگ از آن استفاده می کنم. آنقدر امکانات بی شمار هست که یک پست برای بررسی همه کافی نباشد. اما مسئله اینجاست که نویسنده وبلاگ نمی خواهد با انتقال وبلاگش از بلاگفا به وردپرس اطلاعات قبلی را از دست بدهد. خوشبختانه راه جدیدی برای این کار در اختیار شماست که شما می توانید به راحتی انتقال اطلاعات را بدون هیچ آسیبی به اطلاعاتتان انجام بدهید. فقط چند دقیقه زمان می برد. به صفحه انتقال بروید :)

اما یک مشکل دیگری هم هست. آن این است که هر کس که می خواهد وبلاگش را به روی هاست شخصی ببرد و مستقل باشد با آن دست به گریبان است. فکر کنم استثنا هم ندارد. آن این است که وقتی شما یک فایل خروجی از وبلاگتان برون ریزی می کنید آن فایل مثلا یک حجمی دارد. برای وبلاگ وردپرس دات کام من حدود 7.8 مگابایت بود. بعد که می خواهید درون ریزی کنید مانند عکس زیر یک حجم کمی را نشان می دهد مثلا سه مگابایت.

خوب طبیعی است با این وضعیت نمی شود درون ریزی کرد. حالا چاره کار کنیم؟

برای این که این مشکل حل بشود شما باید به فایل php.ini در سیستم تان دسترسی داشته باشید که احتمالش کم هم نیست مدیر Host محدودتان کرده باشد.

اگر محدودتان کرده بود باید با مدیر جایی که از آن هاست می گیرید تماس بگیرید تا برای تان درست کند. اگر دسترسی دارید باید دنبال خط زیر بگردید یا اگر نیست ایجادش کنید

upload_max_filesize = 3M

http://1fathi.com/wp-content/uploads/2008/08/import2.png

حجمی که من با توجه به فایل 7.8 مگابایتی نیاز دارم چقدر است؟ حداقل هشت مگابایت. این مقدار را به جای سه وارد می کنم. در نتیجه خط زیر به این صورت تغییر می کند.

upload_max_filesize = 8M

حالا در .htaccess باید php_value upload_max_filesize 8M را اضافه کنیم. کار تمام است. به عکس زیر نگاه کنید


http://1fathi.com/wp-content/uploads/2008/08/import1.png

این مشکل دوم را تقریبا همه کسانی که یک مدت طولانی وبلاگنویسی کردند و حالا می خواهند به وردپرس شخصی مهاجرت کنند  دارند.

اما مشکل اول که حل شد بهانه را از دست بلاگفانویسانی گرفت که مدتهاست خودشان را به سیستم محدود بلاگفا عادت دادند. خوشبختانه خیلی از وبلاگنویسان بزرگ به این امکان جدید اشاره کرده اند. می خواهید بدانید چقدر وردپرس بزرگ است؟ در یک ماه اخیر 1,379,346,821 بار از وبلاگهای وردپرسی بازدید شده است. این رقم اعجاب انگیز فکر کنم به خوبی عظمت وردپرس را نشانتان داده باشد :)

اگر خواستید وردپرسی بشوید می توانید روی کمک از طرف من ( در انجمن وردپرس دات کام )  و جامعه وردپرس فارسی ( در فوروم این جامعه ) حساب کنید. چند کلیک و دنیای تازه …

این مطلب تقدیم می شود به دوست خوبم، خانم نفیسه حاجاتی که هنوز فکر کنم متوجه نشده است به خاطر وردپرسی نشدن است که به جایگاه واقعیش نرسیده است :)

ادامه ...

چون پرده در افتد …

15, 5, 1387

22 دیدگاه

چند روز قبل مطلبی نوشتم با عنوان « استفاده از عکس مجرم عادی و به کار بردن لفظ سیاسی پسندیده است؟» که چند ساعت بعد از وبلاگ برداشتم و پیش خودم فکر کردم حداکثر 50 – 60 نفر آن را خوانده است که متاسفانه به علت اینکه از فید پاک نشده بود تعداد زیادی از دوستان مشترک این وبلاگ، این مطلب را مطالعه فرمودند و پاک کردن آن مطلب فقط شرمندگی باقی گذاشت برایم در مقابل این همه عزیز. این نیاز به روشن کردن تفکر خودم را الزامی می ساخت که امروز به بهانه اعدام یعقوب میرنهاد عملی شد.

قضیه از ابتدا با مورد برخورد با متهمین جرائم مرتبط با مواد مخدر شروع شد. توضیح داده ام اما به جهت طولانی نشدن بحث به خودتان واگذار می کنم این را، اما کوتاه اشاره کنم که توهین و فحاشی در موقع دستگیری مجرمین مرتبط با موادمخدر – اگر آنقدر شناخته شده باشند که قصد انکار و حاشا نداشته باشند – کار عادی و حرفه ای است. نیاز است یک مجرم مواد مخدر برای این که بعدا بتواند به آن محل باز گردد و کار کند در لحظه دستگیری فحاشی کرده و ضرب و شتم کند و بزند و بکوبد و خط نشان بکشد برای همسایه ها. معتقدم اگر کسی بخواهد به دیگران که در این مورد بی گناه هستند دست به اعمال خشونت ببرد باید جلوی او را گرفت. این حتی ممکن است با برخورد فیزیکی در لحظه دستگیری همراه باشد.

اگر با چنین مجرمی از سر محبت برخورد شود این مجرم جری تر شده و بیشتر زهرچشم می گیرد و دیگر وقتی رفت و برگشت از زندان کسی را یارای مقابله با او نیست. چرا می گویم مجرم؟

کسی که متهم باشد اما مجرم نباشد در این لحظات آرامش خود را سعی می کند حفظ کند و با کلامهای ناشایست و درگیری فیزیکی با ماموران و مردم بی گناه قصد متشنج کردن جو را ندارد، که اگر دارد پس خود این هم جرم است.

بدی عکس این است که نمی توان به تمام زوایای و خفایای عکس از باطن آن پی برد و این می شود که وقتی آرش کمانگیر می گوید

زیاد دیده ایم که در مرحله ی دستگیری، پلیس به متهمان چشم بند می زند. فرض می کنیم که قانون چنین اجازه ای می دهد. اما دهن بند؟ طرف گاز می گرفته؟

می گویم نه! آرش جان صبر کن. این متهم ممکن است گاز هم گرفته باشد و ما ندیده ایم. خوب می دانیم که منابغ امروز چقدر در همه جا نامطمئن شده است. واقعا نمی توان پی برد که چرا به دهان این مرد دهان بند زده شده است. گاز گرفتن که کمی اغراق به نظر می رسد اما ممکن است شروع به فحاشی و هتک حرمت یا تهدید مردم کرده باشد.

و سوالی که به ذهن مرتبط می شود این است که چرا به دهان آن دیگری دهان بند زده نشده است؟ نمی شود اختمال داد متهم دهان بسته، همکاری نمی کرده است؟

http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2008/07/380531_orig.jpg

این کل حرف من است.

کرامت هر شخصی محترم و باید حفظ بشود. با هر کسی هم که بخواهد این کرامت را زیر سوال ببرد باید برخورد بشود. البته برخورد باید طوری باشد که متناسب باشد ( مثلا من به کسی فحش می دهم باید به من گفت فحش نده و نه اینکه مغزم را با شات گان ریخت بیرون! ) و زمینه ساز جرم های بعدی نشود. در این جا هم حق فردی یک انسان بی گناه برای حیاتی در شان یک انسان بر همه چیز مقدم است.

دولت ایران این حق را محترم نمی داند؟ اگر نمی داند اشتباه می کند. باید با خاطیان برخورد کرد. من که قدرتش را ندارم اما هر کس که قدرتش را دارد باید این کار را بکند و اگر نکند مقصر است. حتی اگر خاطی دولت ایران باشد.

اما این به این معنی نیست که وقتی به دهان یک مجرم موادمخدر که ممکن است با باز بودنش دهانش برای انسان های بی گناه مشکل ساز بشود، دهان بند زده می شود بگوییم حق انسانی مجرم زیر پا گذاشته شده است. شاید قضایا پیچیده تر از این حرفها باشد.

آرش کمانگیر می خواست اشاره کند وقتی برای بستن دهان مجرمی می شود بهانه آورد چرا برای ابراز خشونت به یک مجرمی سیاسی هم می شود بهانه ای آورد و او را شکنجه داد. این برداشت شخصی من است البته.

در پاسخ می گویم این واقعیتی است. فکر می کنم راسپوتین، مرد مرموز خانواده تزاری یا چرچیل، بزرگمرد عرصه سیاست انگلیس، یا چه فرق می کند یکی از مردی که بشود به سیاست مداریش اعتنا کرد گفته بود 6 خط نوشته از یک فرد به من بدهید تا من چیزی برای اعدام او بیابم هر چند بی گناه باشد.

اما این چیزی عادی است که در دسترس همه قدرتمندان جهان است. اگر دولت ایران مجرمین را بی گناه با خشونت روبرو می سازد باید به آنان اشاره کرد و نه هر کاری که دولت ایران می کند!

بستن دهان این فرد متهم به فروش مواد مخدر شاید کاملا درست و یا شاید کاملا غلط بوده باشد. ما نمی دانیم اما می توانیم از هر دو سو به قضیه نگاه کنیم.

http://tinypic.info/files/q6an9ckg3o505giykvbw.jpg

همان طور که اعدام یعقوب میرنهاد می توان یک شمشیر دو لبه باشد. لبه ای که یک رویش حقیقت را می برد و روی دیگر دروغ را. آرام باشیم و صبور. شاید پشت پرده چیزهای دیگری باشد. شاید دولت ایران بدون محاکمه  عادلانه او را اعدام نکرده است. شاید دلایل کافی است. شاید او خود کسی باشد که بی گناهانی را با دستانش کشته است و فقط به این دلیل اعدام او علنی نبوده است که اطلاعاتی طبقه بندی شده به بیرون درز نکند.

از یک عکس و یک سری اطلاعات به شدت فیلتر شده نمی توان به حقیقت دست یافت. شاید هم کمی زمان به خوبی نشان دهد که دست دولت ایران به ناحق به خون یعقوب و یعقوبها آغشته شده است. هر چند من دیگر به هیچ چیز اعتماد ندارم. ای کاش حداقل عملکرد دولت ایران کمی شفافتر بود. و ای کاش خشونت نبود.

پی نوشت: آن مطلب را پاک کردم چون دیدم بعضی دارند به آرش کمانگیر، دوست بسیار عزیزم توهین می کنند. توهین به خودم اما برایم قابل پیش بینی بود که شاید چون زود مطلب را برداشتم رخ نداد :)

اگر می خواهید توهین کنید متاسفانه مجبورم کامنتها را تائید نکنم. خطاب به دوستانی هم عرض کنم من و آرش کمانگیر با هم شدیدا دوست هستیم و این بحث فقط برای روشن شدن دیدگاه هایمان است. اصلا برداشت بدی نکنید و اصلا سوء استفاده نکنید. البته می توانید در وبلاگ آرش هم به من فحش دهید. بستگی به شخصیت خودتان دارد :)

حالا اگر می خواهید فحش بدهید، بدهید. اگر هم اهل منطق هستید درود بر شما. راه بحث باز است :)

+ حقوق آدمیزاد جنایتکار

+ موقع گرفتن جان آدم ها دلتان بلرزد

+ این آدم دیگر نفس نمی کشد

+ با مخالفت کورکورانه با اعدام مخالفم

ادامه ...

نگاهی به وبسایت زنده یاد حسین پناهی به بهانه سالروز مرگ او

15, 5, 1387

26 دیدگاه

صدای پای تو که می روی

و صدای پای مرگ که می آید…

دیگر چیزی را نمی شنوم…
{ از اشعار مرحوم حسین پناهی }

این که چرا از حسین پناهی خدا بیامرز خوشم می آمد را خودم هم نمی دانم اما یک چیزهایی داشت که کم کم می گذارمشان کنار هم به چیزهای خوبی می رسم. چیزهایی که یاد حسین را همیشه برای من زنده نگاه می دارد.
حسین پناهی قیافه کودکانه و ظاهر شکننده ای داشت. در قیافه اش نمی شد کهولت یا جا افتادگی را حس کرد. کم سن نبود در لحظه مرگ، 48 سال داشت اما قیافه اش انگار معصومیت را به رخ آدم می کشید. در پس این معصومیت چیزی بود که همه اسمش را دانش بالا می دانستند. از این آدمهای «پر بی ادعا» توی جامعه ما زیاد نیست. این آدمها را دوست دارم.

http://www.hoseinpanahi.com/panahi_photos/gallery_2/pages/hossein%20panahi%20(4).jpg

حسین روحانی بود یعنی درسش را خوانده بود. از آنها هم بود که کل ایل و طایفه شان حرفه ای این کار بودند. سالها دوستش داشتم و در اواخر عمرش فهمیدم. یک داستانی که من خیلی از آن لذت بردم این بود که حسین به زنی که موشی در داخل روغن افتاده بوده می گوید که روغن نجس نیست چرا که آن روغن خرجی چند ماه خانواده زن را مهیا می کرده است. از روحانی هایی که در دین انعطاف به خرج می دهند چون دین برای راحتی بندگانش است خوشم می آید

خانمی است آشوری که به علت چهره زیبا ، ایشان و خواهرشان زیاد به عنوان نابازیگر در تلوزیون مورد استفاده قرار گرفته اند. در این کار روزگار قریب من را به عنوان دوستشان به سر صحنه لوکیشن بردند. با توجه با دوستی با چند بازیگر بسیار مشهور ایران، حدس می زدم که «حسین آقا» هم مانند آن دوستانم خودشان را برای دیگران ( اینجا من ) بگیرند. و چه این بازیگر آن روز گرم و صمیمی برخورد کرد در حالی که هواداران ( سیاهی لشکرها و نابازیگران ) دورش بسیار بودند

آن روز آخرین روزی بود که خبری شنیدم یا در تلوزیون دیدم یا … . حسین پناهی رفته بود

به مناسبت روز فوت این بازیگر بزرگ جعبه جادو بهانه ای دست داد تا به معرفی سایت مرحوم حسین پناهی بپردازیم

http://www.hoseinpanahi.com/panahi_photos/gallery_2/pages/Hosseinpanahi01.jpg

در بخش معرفی می توانید زندگی مختصری از آن مرحوم بخوانیم. زیاد کامل نیست اما بد هم نیست. قضیه موش را آنجا هم گفته است. راست و دروغش را گردن اینها می اندازم چون من هم به واسطه نوشته اینجا جرئت پیدا کردم این قضیه را تعریف کنم وگرنه خودم زیاد مطمئن نبودم.

در صفحه ای که برای یادداشت های دیگران از حسین پناهی می بینیم با وجود نام های بزرگ اما از نظر تعداد کم است. انگار بازیگران ما از ما کم حواستر یا بی معرفت ترند!

در این صفحه هم شما می توانید نوشته ای چند خطی برای یادبود روحش برای حسین پناهی بنویسید. این جوری شاید راه بدی نباشد برای این که ثابت کنیم فراموش نمی کنیم حسین پناهی را. اما … متاسفانه این بخش از کار افتاده است!! حداقل برای من کار نکرد.

نوشته زیر را دوست داشتم همین الان حسین آقای پناهی بخواند


“چیزی نمی شه گفت جز این که کسی دست مرگ دورش را فرا می گیرد لزوما فراموش نمی شه. شاید هم میشه. آخر ما به اندازه حسین با معرفت نیستیم”

اگر شما نوشته ای دارید می توانید اینجا توی بخش کامنتها بنویسید تا پیگیری کنم اگر سایت اصلی درست شد با اسم و آدرس ایمیل شما برایشان بفرستم. البته اگر امین باشم! ( اگر نمی خواهید کامنت تان اینجا منتشر بشود در کامنت ها بفرمائید که تائید نکنم. شخصا اگر نویسنده وبلاگ بودم دوست داشتم نوشته ام منتشر نشود! )

مرحوم حسین پناهی یک گروه در یاهو هم دارد. برای رفتن به این گروه اینجا را کلیک کنید و به یکی از 482 عضو این گروه بپیوندید. اگر نمی دانید چگونه در گروه عضو می شوند اینجا را کلیک کنید تا راهنمای کامل موجود در این باره را ببینید.

اینجا می توانید اشعار آن مرحوم، اینجا می توانید کتابهای آن مرحوم و اینجا می توانید اخبار مربوط به آن مرحوم را ببینید. آخرینش برای سال 1385 است. یعنی بعد از آن هیچ خبری نبوده است؟!!

اینجا هم می توانید فیلموگرافی آن مرحوم را ببینید. به نظر مجموعه کاملی می آید مخصوصا که روزگار قریب هم در بخش سریالها هست. کارنامه هنری درخشان، چیزی است که مرحوم پناهی با دیدن این صفحه به رخ ما می کشد!

کم نظیرترین قسمت سایت هم قسمت گالری عکسهاست که به من نظر من از تمام قسمتهای سایت مهمتر است چون من مرجعی به این خوبی ندیدم.

روز شمار زندگی اش هم تا بعد از مرگش ادامه دارد که یک نگاه سرسری هم بکنید خالی از لطف نیست. هر چند من نمی دانم چرا از توصیف پیکر مرحوم در این بخش زیاد راضی نیستم!

اگر از غلطهای املایی زیاد سایت بگذریم یک درخواست هم داشتم. اگر از دستتان بر می آید یک دستی به سر و گوش ویکیپدیای حسین پناهی بکشید. مخصوصا که صفحه انگلیسی هم ندارد. این یک خواهش است.

در آخر اگر از سایت دیدن کردید یک فاتحه ای دعایی برای روح آن مرحوم یادتان نرود، آن مرحوم که می گفت:

برای زمین هفتاد کیلو گوشت با هفتاد کیلو سنگ تفاوتی ندارد! یادمان باشد کسی مسئول دلتنگی ها و مشکلات ما نیست! اگر رد پای دزد آرامش و سعادت را دنبال کنیم سرانجام به خودمان خواهیم رسید که در انتهای هرمفهومی نشسته ایم و همه ی چیز های تلنبار مربوط و نامربوط را زیر و رو میکنیم!به نظر میرسد انسان آسانسورچی فقیری است که چرخ تراکتور می دزدد! البته به نظر میرسد! … تا نظر شما چه باشد؟

ادامه ...

با کیبورد فردا امروز تایپ کنید!

14, 5, 1387

26 دیدگاه

زمان، زمان محقق شدن آرزوهایم است. زمانی است که هر چیزی که آرزو کنم به طرفه العینی برایم مهیا می شود. هر چیزی!
{ گوشه ای از حرفهای فردایمان }

و شاید اگر کسی آرزویی داشته باشد در زمینه سخت افزارهای کامپیوتر مسلما این کیبورد می تواند یکی از آرزوهایش باشد. کیبوردی مجازی!

http://www.virtual-laser-keyboard.com/images/virtual-laser-keyboard-hand.jpg

این کیبورد یک چیز را حذف کرده است. فضایی که هر کیبورد اشغال می کند. نحوه کار هم بسیار ساده است. این کیبورد از یک تصویرپرداز بهره می برد که با تابش نور بر روی یک سطح صاف تصویر یک کیبورد را برای شما روی زمین می تاباند.

http://www.virtual-laser-keyboard.com/images/VKB-animation.gif

شما هم انگار نه انگار که این یک کیبورد مجازی است. تایپتان را می کنید و نوشته های شما هم با دقتی در حد کیبوردهای معمولی روی هر وسیله ای که داشته باشید از موبایلها گرفته تا لپ تاپتان نقش می بندد. انگار که یک کیبورد دارید که اصلا فضایی را نمی گیرد.

تکنولوژی نوری بسیار عالی در این کیبورد امکان خطا کردن را از شما می گیرد. اما مسئله اینجاست که شاید شما صدای تق تق کیبوردتان را عاشق باشید! این کیبورد برای شما صدای تایپ هم در می آورد!

اگر می خواهید شما هم از این تکنولوژی خیره کننده که من به آن نام کیبورد فردا را می دهم استفاده کنید باید از سایت این محصول خرید کنید. راستش من هنوز هم باورم نمی شود این کیبورد فقط 170 یورو قیمت داشته باشد.

هر چه باشد از آن کیبورد چند میلیونی که در مطلب « گرانترین کیبورد و موس و موس پد جهان » که با هم دیدیم به صرفه تر است. شما کدامشان را می خواهید؟

ادامه ...
به یک فتحی امتیاز دهید ممنون از حمایت شما