بایگانی | شهریور, 1387

چرا فرندفید را عاشقانه دوست دارم؟

6, 6, 1387

24 دیدگاه

این یک عدد نامه عاشقانه می باشد که خطاب به همه فرندفیدی ها نوشته ام. اگر نمی دانید فرندفید چیست می توانید بعد از خواندن  اینجا را بخوانید تا آن یکی نصفه دیگر عمرتان هم بر فنا نشود ; )

*

اگر اهل فرندفید باشید می دانید که قضیه چی است. ایمیلی به کسی زدم که فکر می کردم همیشه مظلوم وبلاگستان واقع شده است. به تمام هستی قسم، من اگر ذره ای کسی را دوست نداشته باشم کمترین توجهی به او نمی کنم.

بعد از چند روز امروز پاسخی از ایشان گرفتم که من را از هر چه ایمیل زدن پشیمان کرد. متاسفانه نمی توانم بگویم چه کسی بود اما همین بس که آنقدر حرفایش آزاردهنده بود که فکر می کنم هیچ وقت در وبلاگستان این حرف ها را نشنیده بودم.

نمی توانم تحمل کنم که کسی بگوید من با فحاشی کردن به ایشان قصد بالا بردن خودم را دارم یا این جوری که ایشان می فرمایند عامل رشد و موفقیت من در وبلاگستان فحاشی به ایشان است!!!!!

عجب! خدا را شکر من هیچ وقت نمی توانم ادعایی درباره موفقیت داشته باشم و هر چه بگویم گزافه ای بیش نیست چرا که اگر چیزی است از لطف شما خوانندگان عزیز است. شما دوستان همراه.

امروز به قدری از این برخورد و حرف هایی که شنیده بودم ناراحت بودم که حد و حدودش وصف نشدنی است. تا جایی که واقعا با حالات مستاصل از دوستی که در محبوبیت و صدق رفتار در بین وردپرس.کامی ها شناخته شده است پرسیدم:

یا شیخ دیدی من به کسی فحاشی کنم توی دنیای وبلاگستان؟ دیدی واقعا بگو دیدم. یک سال هم هست که من رو می شناسی دیگر!

اگر از شیخ الشیوخ جواب نمی شنیدم:

ما که با چشمای خودمان ندیدیم دیگران هم ندیدند !!!

برای همیشه قید این دنیای مجازی را می زدم و می رفتم.

هر کس از من بی احترامی دیده التماس می کنم بیاید بگوید تا از دلش دربیارم تا خدا نکرده ناراحتی توی دلشون نماند. امروز واقعا دل شکسته به فرندفید وارد شدم و با وجودی سراسر لبخند، فرندفید را ترک کردم. نمی دانید فرندفید کجاست؟

فرندفید جایی است که در مدتی کوتاه چنان نیروی عظیمی از محبت به سمت شما روانه می شود که بهترین احساس هستی در لحظه، ارزانی شما می شود. و شما اگر در حال من بودید و در آستانه خداحافظی بودید آن وقت می فهمیدید که این محبت ها چه ارزشی دارد!

http://friendfeed.com/static/images/logo-b.png?v=141bf9223b0f653d28248d187df2725cفرندفید را عاشقانه دوست دارم چون در فرندفید همیشه دوستانی هستند که محبتشان شما را ذوق زده کند. من را ببینید! همیشه شرمنده این همه محبتم. چه همیشه که فرندفیدی ها گوش شنوای من برای دردهایم بودند و چه زمانهایی که با راهنمایی هایشان مشکلاتم را حل می کردند لذت بودن در کنار یک خانواده پرمحبت را به من بخشیدند.

امروز تصمیم داشتم جامعه مجازی را ترک کنم. دلیلش این بود که کل جامعه مجازی را مانند همان «ایشان» می دیدم. اما اشتباه می کردم.

در جامعه مجازی وجود دارند کسی مانند حامد جان که اصلا ازش انتظار نداشتم آنقدر با محبت من را پابند فرندفید بکند. راستش امروز برای اولین بار هم دیدم که مطلب من را Share کرده است ( کلا دوستان من مطالب من را Share نمی کنند و این عادی است :) ). پر است از کسانی مثل منیره خانم که در لحظه ای که داری آرام آرام برای دلسرد شدن مصمم می شوی یادت می اندازد که چقدر به وبلاگستان مدیونی.

به کمال و محمد مدیونی که امروز کارشناسی ارشد قبول شدند و تو هنوز ازشان شیرینی نگرفتی مدیونی! (  گفتم شاید اینجا را خواندند و شیرینی را برایم ایمیل کردند ;)  )

به بچه هایی که امروز بهت یادآوری کردند که چقدر خوب هستند مدبونی. امروز به خودم گفتم اگر اینجا نه پس کجا؟

روزی که به فرندفید آمدم یادم نمی رود. سپهر یک دعوتنامه فرندفید گیرآورده بود و شده بود اولین کاربر فرندفید فارسی! اینجا هم اولین نوشته را درباره فرندفید نوشت. من و او که کسی دیگری را نداشتیم ( خارجی ها هم آنقدرها نبودند ) همدیگر را دنبال می کردیم :) مازوکس هم همان موقع ها آمد ولی نمی دانم چرا دیر موتورش روشن شد :) آن روزها حتی بعد از آمدن دکترهای وبلاگستان ( آقایان مجیدی و مزیدی ) هم سپهر هنوز راضی نبود. فکر می کرد که فرندفید نگرفته است! حیف که الان سپهر نیست ببیند!

الان حدود 250 نفر را در فرندفید دنبال می کنم و حدود 500 نفر هم من را در فرندفید دنبال می کنند. چه کسی فکرش را می کرد که یک روز آن فرندفید متروک بشود جایی که 500 کاربر ایرانی دارد؟ ( فکر میکنم الان حدودا هزار نفر کاربر ایرانی دارد ) جایی که در آن عشق جریان دارد!

از همه شما بی نهایت ممنونم. همه شما مخصوصا فرندفیدی های بی همتا. می ترسم بخواهم اسم ببرم کسی یادم برود پس همه را به خداوند مهربان می سپارم. همان دوستمان را هم که آن گونه فرمودند به همان خدا سپردم.

نویسنده این وبلاگ را می توانید در آدرس friendfeed.com/1fathi دنبال بفرمائید. البته یواش دنبال بفرمائید که مراعات حال من را هم کرده باشید :)

http://www.louisgray.com/graphics/friendfeed_125.jpg

ادامه ...

مشکل صفحه سفید گوگل ریدر

5, 6, 1387

25 دیدگاه

http://1fathi.files.wordpress.com/2008/03/persianfirefox.pngچند روز بعد از روزی که فایرفاکس 3 را دانلود کردم با مشکل صفحات سفید در گوگل ریدر برخوردم. فکر نمی کنم کسی با این مشکل بر نخورده باشد.

مشکل این است که iframe بالای گوگل ریدر باز می شود و بقیه قسمت پایینی به صورت سفید است. این مشکل بسیار زیاد بین کاربران فایرفاکس برای مشاهده فایرفاکس شایع است. مانند همیشه من اشتباه فکر می کردم و فکر می کردم که همه راه حل این را می دانند تا اینکه چند روز پیش به آیتمی در فرندفید برخورد کرده بودم که از این مشکل شکایت کرده بود. متاسفانه کسی در آنجا پاسخ درست به این مشکل نداده بود.

امیدوارم دیگر شاهد این مشکل نباشیم. شخصا بعد از یک بار که دنبال راه این رفتم و مشکل حل شد دیگر با این مشکل بر نخوردم. تا آن زمان حداقل راه بهتری نبود ( خیلی کنجکاوم بدانم راه بهتری پیدا شده است یا نه؟ )

برای این کار در محیط فایرفاکس سه دکمه Ctrl+Shift+Del را با هم بزنید. در کادری که باز می شود دو تا گزینه هست. گزینه سوم که Cache و Authenticated Sessions حتما باید تیک داشته باشند. باید دقت داشته باشید گزینه ای را بدون اطلاع تیک نزنید. Enter بزنید تا اطلاعاتی که تیک زده اید از فایرفاکس شما پاک شوند.

حال از گوگل ریدرتان لذت ببرید. یادتان هم باشد هر گلی یک خاری دارد :)

پی نوشت: همه مرورگرها ممکن است با این مشکل روبرو بشوند اما در فایرفاکس کمی شایع تر است.

پی نوشت تشکرآمیز:

خانم منیره لطف کردند و لوگوی زیر را برای آدرس جیمیل من درست کردند. اگر شما هم چنین تصویری از آدرس جیمیلتان می خواهید حتما پست «وبلاگستان را خوشگل تر کنید ( قسمت سوم)» را بخوانید.

آدرس جیمیل یک فتحی

+ معرفی فایرفاکس

+ نگاهی به یک اشتباه رایج در وبلاگنویسی

ادامه ...

طلای المپیک بر سینه هادی ساعی درخشیدن گرفت

1, 6, 1387

30 دیدگاه

http://results.beijing2008.cn/WRM/images/athlete_photo/normal/8/233878.jpgشاید هیچ گاه فکر نمی کردم با طلا در المپیک پکن برای خوشحال شوم. شاید دوست داشتم ایران هیچ طلایی نگیرد تا شاید ضعف سیستم ورزشی ایران قابل چشم پوشی نباشد. اما این تفکر من وقتی که تلوزیون را روشن کردیم و طلای این ورزشکار اررزشمند را دیدیم سریعا غلط از آب درآمد. خوشحالی شدیدی که فکر می کنم هیچ چیز دیگر در آن لحظه نمی توانست به من منتقلش کند.

در زیر نگاهی می اندازیم به برشی از زندگی ورزشی هادی ساعی.

بچه های شهرری توی محله های تهران به یک چیز معروف اند. به قهرمان پروری! در این محل تقریبا از همه رشته های مهم ایران یک ورزشکار سرشناس هست. در تکواندو اما بی شک سرشناس ترین همین هادی ساعی بوده است. او متولد سال 55 در شهرری است.

در بازیهای غرب آسیای سال 97 او بالاخره توانست اولین مدال طلای بین المللی خودش را برای ایران به دست بیاورد. هادی ساعی 21 ساله مزد زحمات 15 ساله خودش را اما از دو سال قبلش در رقابتهای ارتش های جهان با مدال نقره گرفته بود.

http://www.jamejamonline.ir/Media/images/1387/06/01/100947099862.jpg

اما هادی اصلا آدم کم توقعی نبود. همین کم توقعی باعث شد او حالا هفت مدال جهانی داشته باشد. اولین طلای او در ادمونتون کاندا در سال 99 به دست آمد. او با این مدال قدم به المپیک 2000 سیدنی گذاشت. همان المپیکی که رضازاده به عنوان برترین ورزشکار تاریخ المپیک ایران از آنجا خودش را نشان داد.

همه چیز خوب پیش می رفت تا این که ساعی به ناگهان و در کمال ناباوری در نیمه نهایی طعم شکست را در برابر ورزشکار کره ای چشید و به صورت فوق العاده ناراحت کننده، از المپیک با یک مدال برنز وداع کرد.

در سال 2003 ساعی به مدال نقره مسابقات آلمان بسنده کرد. این همان مدالی بود که ساعی به خاطر زلزله بم به حراج گذاشت. ساعی بعد از این حرکت به عنوان یک ورزشکار مردمی شناخته شد و مانند جهان پهلوان، اسطوره ورزش ایران، غلامرضا تختی که در زمان زلزله بی کار ننشسته بود ساعی هم به یاد مردم ماند.

http://i3.tinypic.com/wb46x0.jpg

المپیک آتن 2004. همان جایی که در دور اول با ضربه استثنائی ( که مسلما یادتان نرفته است ) از حریف ایتالیایی خود گذشت. کابوس نیمه نهایی اما آغاز شد. رقابت با یک حریف کره ای آماده که تا آخرین ثانیه ها هم ادامه داشت و این بار ساعی بود که به لطف پوئن شکنی به فینال راه یافت. طلای آتن ناگهان چهره واقعی ساعی را نشان داد.

در سال 2005 باز هم ساعی مدال طلا را این بار در رقابت های قهرمانی جهان برگردن آویخت. تا مدال جهانی بعدی یعنی در رقابت های پکن 2007 دو سالی برای ساعی این مدال گرفتن ها با تاخیر همراه بود.

این دو سال فرصت خوبی بود تا ساعی بخت خود را در جبهه اصلاح طلبان در انتخابات شورای شهر بیازماید. نتیجه قابل پیش بینی بود. آنقدر مردم ایران با اطلاعات در انتخابات شرکت می کنند که انتخاب ورزشکاری برای این مقام نه صد در صد اما بسیار محتمل بود. ساعی هنوز هم در این عرصه فعالیت می کند.

سال 2007 پکن اما چیزی بیشتر از یک برنز نصیب ساعی نشد. همین مدال برنز در جایی که مدال نقره به یک ورزشکار افغان بی نام و نشان رسیده بود شد بلای جان ساعی.

مسئولان ورزش ایران که شاید موافق حضور یک ورزشکار سیاسی نبودند به سن بالای ساعی ( 32 سال ) اشاره می کردند و با انواع مسابقات راه او را برای ورود به المپیک 2008 پکن سخت می کردند. مشکل اما اینجا بود که ساعی تمام حریفان را در تمام مسابقات شکست داد تا ثابت کند در دسته 80 کیلوگرم هیچ کس را یارای مقابله با او نیست.

المپیک 8 آگوست آغاز شد. روزها یکی بعد از دیگری می گذشت و ایران در جدول مدالها در قسمت نماینده طلاها فقط و فقط یک خط تیره می دید. المپیک پکن به کابوسی برای ورزش ایران بدل شده بود. روزها گذشت تا رسید به امروز. 22 آگوست

http://images.beijing2008.cn/20070512/Img214073932.jpg

دانشکده علوم و فناوری. آوردگاه

از ساعت 11 صبح به وقت پکن رقابت های دسته 80 کیلو استارت خورد. هادی برای شروع کار سختی نداشت و موفق شد حریف نپالی را با نتیجه 7 بر صفر در هم بکوبد. در دور بعد هم حریف چینی در مقابل او شکست را پذیرا شد. اینجا همان جایی بود که لوپز برنده مدال طلای 2000 سیدنی ( در وزن ساعی ) و 2004 آتن ( در همین دسته 80 کیلوگرم ) در مقابل سرمینتو ایتالیایی http://images.beijing2008.cn/20070509/Img214070910.jpgشکست خورد.

می توانستیم پیش بینی کنیم که سرمینتو برای رسیدن به فینال کار سختی در پیش نداشت. جایی که قهرمان ما بعد از شکست دادن حریف آذری خودش به فینال رسیده بود.

رقابت در بیست و سی دقیقه به وقت پکن آغاز شد. نتیجه اما چیزی بود که ما می خواستیم. بعد از این که ما نفس ها را به خاطر تساوی 4-4 در راند دوم در سینه حبس کرده بودیم هادی ساعی شش بر چهار پیروز میدان شد و ایران را به اولین مدال طلای المپیک 2008 پکن رساند.

ساعی با این طلا توانست با دو مدال طلا و یک برنز از رضازاده با دو طلا پیشی بگیرد و به عنوان برترین ورزشکار تاریخ المپیک ایران شناخته شود. این افتخاردر کنار عنوان برترین تکواندوکار تاریخ جهان ( از نظر سازمان آمار فدراسیون جهانی ) افتخاری است که به ساعی این اجازه را می دهد.

این اجازه که اشباع شود و دیگر به افتخارآفرینی فکر نکند. کاری که قهرمانان ما خوب می دانند. باید منتظر ماند و دید. دید که ساعی چه برای آینده تکواندو ایران انجام می دهد.

http://img06.beijing2008.cn/20080822/Img214575223.jpg

اما اگر بخواهیم از نسیه بگذریم نقدا می گوییم

هادی عزیز. مدال طلا بر تو و مردم ایران مبارک

پی نوشت: امیدوارم فردا زهرا کریمی عزیز، بتواند به فینال رقابت های ووشو راه پیدا کند. هر چند مدال برنز او هم اکنون قطعی است اما در هر حال ما دلمان طلا می خواهد :)

با تشکر از ویکیپدیا

+ برای تبدیل شدن به پرافتخارترین المپیکی تاریخ چه باید بخورید

ادامه ...
به یک فتحی امتیاز دهید ممنون از حمایت شما