این نوشته مثلا قرار است شما را یاد جیبهای خالی بیاندازد!
مهر 25, 1387 نوشته های خارج از صفر و یک
برچسبها:روزی که وبلاگنویسان از فقر می نویسند و من یک نوشته خالی, فقر
صفر یک، موبایلی با حافظه حیرتانگیز
چند روزی که یکی از دوستان برای مادر خویش به دنبال یک گوشی می گشت پیشنهاد W960 را به ایشان دادم. البته ایشان از این گوشی بسیار هم راضی هستند اما دلم می خواست «صفر یک» هم عرضه شده بود. آن موقع حتما نگاه ویژه ای به این گوشی می کردم.حیف که هنوز چند روزی به عرضه رسمی آن مانده است!
- حافظه ای تا بی نهایت
خیلی بخواهیم خوشبینانه نگاه کنیم حدود هشت گیگابایت حافظه را برای این موبایل بی نظیر تخمین می زنیم اما برای یک برند جدید و 32 گیگ حافظه… من که حدس نمی زدم!
در حقیقت چیزی که باعث شد این گوشی خیلی خاص شود همین حافظه فوق العاده این دستگاه بود به طوری که شعار «فضا و همه چیز» در مورد این صفر یک زبانها افتاده است.
- دو دوربین 5 مگاپیکسل
به نظر میرسد سازندگان 01 آنقدر توجه خود را به گوشی های نوکیا N82 نوکیا و W980 سونی اریکسون معطوف ساختند تا در این زمینه در مقابل این دو گوشی سخنها داشته باشند برای گفتن!
در این گوشی دو دوربین 5 مگاپیکسل برای جلو و عقب دوربین درنظر گرفته شد که به نظر می رسد دوربین جلو برای تماسهای تصویری و دوربین عقب برای عکس برداری باشد. نکته ای که هست کیفیت فوق العاده دوربین جلوست که اگر بی نظیر نباشد حتما کم نظیر است. در حقیقت من تا به حال هیچ موبایلی با دوربین تماس تصویری با این قدرت و وضوح ندیده ام.
- کیبوردی از جنس نور
بالاخره این گوشی یک شگفتی دیگر هم آفرید. کیبورد لیزری که میدانید چیست؟ اگر نه حتما مطلب « با کیبورد فردا امروز تایپ کنید را بخوانید» و بعد بیایید در خدمت باشیم :)
رسما این موبایل هم با کیبورد QWERTY خود مشت محکمی بر دهان همه یاوه گویان این عرصه زده است! کیبوردی که به نظر میرسد علاوه بر یک گوشی لمسی داخلی ارائه شده است و مانند همان کیبورد لیزری در زمینه اشغال فضا بهینه بهینه عمل کرده است!
به نظر میرسد این گوشی قصد دارد اولین سری از برندی باشد که نوآوری را سرلوحه کار خود قر%D
گوگل و تمهیداتی برای شب جمعه!!
مهر 18, 1387 جالب, معرفی سرویس, گوگل و یاهو
خوشبختانه در کشور ما افرادی که بخواهند به شرب خمر بپردازند بسیار بسیار اندک است و بهتر است کلا بگوییم در ایران این افراد وجود ندارند :)
اما در کشورهای خارجی که افراد از تفریحات سالم بی بهره هستند در مواقعی مجبورند خود را با نوشیدنی های غیرمجاز سرگرم سازند. در بعضی از شبهای هفته مانند شب جمعه، به علت کاملا نامعلومی مصرف این نوشیدنی ها کمی زیاد می شود و مشکل دقیقا از اینجا آغاز می گردد.
مثلا کسی که هوش و حواسش زیاد سرجایش نیست یاد رئیس محترمش می افتد و خطابه ای کوبنده در وصف ایشان ایمیل داشته و ایشان را از لطف خود ( شما بخوانید بد و بیراههای خود ) بی بهره نمی گذارد! شما خودتان چیزهای بدتر را در ذهنتان مجسم کنید!
گوگل هم که دید این جوری نمی شود یک سیستم محافظت از ایمیل ناخواسته را در آزمایشگاه خود رونمایی کرده است!
در این سیستم از شما چند سوال ریاضی پرسیده و اگر درست پاسخ دادید و مشخص شد که به هوش هستید آن وقت ایمیل شما فرستاده می شود :)
برای فعال کردن از بخش جنرال تنظیمات میتوانید استفاده کنید و زمان مورد نظرتان را به جای جمعه در یک زمان دیگر تنظیم کنید!
اگر جیمیل ندارید و هنوز با آن حساب یاهوی خود درگیر هستید از راهنمای ساخت جیمیل استفاده کنید.
پی نوشت: احساس میکنم پستهای مربوط به نوشیدنی در این وبلاگ کمی بیش از حد زیاد شده است! برای مثال میتوان از پست «مردی که با قوطی نوشیدنی به سفر آخرت می رود» نام برد. حال سوال این است که اصلا کسی می داند که این ها چیستند؟ چون من خودم اصولا پاستوریزه می باشم و سر در نمی آورم می پرسم. البته شنیده ام آدم را یه جوری می کند ولی اطلاعات بیشتری در دست نیست!!
4 راه خیلی ساده و سریع برای بالابردن بازدید از وبلاگ شما!
مهر 16, 1387 متفرقه های وب, وبلاگ نویسی
این اواخر بسیار درباره راههای داشتن یک وبلاگ پربازدید سوال می شود. واقعیت این است که ( ببخشید این گونه عرض میکنم ) فکر میکنم درصد فوق العاده از وبلاگنویسان، حتی آنان هم که مدعی هستند اصلا به بازدیدشان توجه ندارند به فکر جلب بازدید بیشتر هستند.
با خواندن این مقاله تصمیم گرفتم چهار راه زیر را که به سادگی باعث رشد بازدید شما می شود را برای شما شرح دهم. استفاده از این چهار راه در این وبلاگ، تقریبا من را از نتیجه این راهها که برابر است با افزایش بازدید شما مطمئن ساخته است. در نوشتن بیشتر سعی کردم از تجربه خودم استفاده کنم و آمار ارائه شده کاملا تجربی است و سندیتی ندارد.
- یک چرخه از وبلاگهای مشابه تولید کنید:
ببینید. من به عنوان یک وبلاگنویس برایم مهم است که چه کسانی به مطلب من چه واکنشی نشان میدهند. پس وقتی به آمارگیر وبلاگم میروم و میبینم که شما در یکی از پستهای خودتان به من لینک دادید من سریعا برای گرفتن بازخورد مطلبم میام و مطلب شما را میخوانم.
شما میخواهید مثلا 10 تا بازدیدکننده به وبلاگ من بفرستید درست است؟ نترسید. این 10 تا وبلاگ شما را فراموش نمی کنند و همچنان وبلاگ شما را ( اگر ارزش داشته باشد ) خواهند خواند. به این فکر کنید که اگر مثلا من یک لینک به وبلاگ شما بدهم من هم همان قدر ( اگر خیلی بیشتر نباشد ) بازدیدکننده جدید به وبلاگ شما می فرستم و این می شود فرصتی برای جذب 10 بازدید کننده بیشتر. بالاخره وقتی خیلی از شما لینک بگیرم اگر یک لینک هم بدهم شما بازدید کننده بیشترتان را گرفته اید. البته خیلی کم وبلاگی است که به وبلاگ من 10 تا هم بازدید فرستاده باشد پس نگران بازدید کننده های خودتان نباشید! به عدد کوچولوی 10 هم فکر نکنید. اگر چه 10 خواننده درصدی هم از خواننده های شما نباشد اما به مرور زمان این تعداد خیلی زیاد میشود.
- پستهای تان را با پستهای مرتبط تمام کنید:
شما که برای پستهایتان این همه وقت میگذارید یک دقیقه هم وقت بگذارید و پستتان را با پستهای مرتبط تمام کنید. پستهای مرتبط پستهایی است که حدس می زنیم خواننده علاقه مند به نوشته ما از آن هم خوشش خواهد آمد. البته آن هم باید در وبلاگ خودمان باشد.
در پایان هر مطلب من می توانید پستهای مرتبط را ببینید.
اگر میخواهید بدانید چقدر تاثیر دارد من زمانی که تازه این کار را شروع کرده بودم، یک پست را در نظر میگرفتم. زمانی که بازدیدش به 2000 می رسید مقدار کلیک روی لینکهای مرتبط را می شمردم. به صورت میانگین که به دو مطلب مرتبط لینک میدادم به ازای هر 2000، 500 بازدید هم از این راه به دست می آوردم. حال مثلا اگر بازدید شما از دو پست 4000 باشد می شود 5000. اختلاف دیگر قابل چشم پوشی نیست!
اگر روی هاست شخصی وردپرس استفاده میکنید افزونه برای پست مرتبط زیاد است.
- از سایدبارتان بازدید بسازید:
به سایدبار کنار هر پستتان نگاه کنید. خواننده آنجا را هم میبینند. بد نیست بعضی اوقات به خودتان در آنجا لینک بدهید. مثلا به سه پست برترتان. برای این کار هم افزونه در وردپرس زیاد است. خواننده های شما تصاعدی این مطالب را میخوانند و این پستها تصاعدی پربازدید می شوند. من در صدد هستم دوباره این شیوه را در این وبلاگ اجرا کنم اما بر حسب تچربه میگویم حدودا به ازای هر 1000 بازدید حدودا 50 کلیک هم این لینکها میگیرد. اگر وبلاگتان از طرف لینکدونی های زیادی حمایت میشود این بازدید تا حدود 150 به ازای هر 1000 بازدید پیش بینی میشود. بد هم نیست :)
- پستهای چند بخشی بسازید:
بعضی از اوقات نیاز است که پستهای تان را چند تکه کنید. برای این مورد افزونه های خوبی چون این افزونه برای وردپرسی ها { همه اش شد برای وردپرسی ها :) } وجود دارد که پستهای شما را به چند قسمت تقسیم میکند. برای این منظور مثلا شما میخواهید یک پست درباره فیدبرنر بنویسید ( مانند: چرا باید از فیدبرنر استفاده کنیم و چگونه؟ )
برای این منظور یک قسمت از مطلب میشود درباره اینکه چگونه حساب فیدبرنری بسازیم باشد. یک قسمت درباره مزایای فیدبرنر و … همه اینها را میتوانید به صورت صفحات جدا بنویسید و بعد در یک پست با هم ادغام کنید. البته باید سعی کنید شرافتمندانه از این قابلیت استفاده کنید و نه برای اذیت کردن خواننده هایتان!

این 4 راه فقط کمی بازدید شما را بالا می برد. چیزی که نیاز دارید پستهای خوب است. این را میگویم که فکر نکنم هر چی بنویسم خواننده ها وبلاگم را میخوانم. اولین قدم پرخواننده شدن خوب نوشتن است.
در این زمینه بخوانید «نگاهی به یک اشتباه رایج در وبلاگنویسی» و «نکته طلایی برای بسط و پایان دادن به یک مطلب»
برچسبها:آمار, وبلاگ, وبلاگنویسی
زندگی نامه سهراب سپهری به مناسبت تولد عارف آب
مهر 15, 1387 ادب و هنر, نوشته های خارج از صفر و یک
سهراب سپهری نقاش و شاعر، 15 مهرماه سال 1307 در کاشان متولد شد.
خود سهراب میگوید :
… مادرم میداند که من روز چهاردهم مهر به دنیا آمده ام. درست سر ساعت 12. مادرم صدای اذان را میشندیده است…
پدر سهراب، اسدالله سپهری، کارمند اداره پست و تلگراف کاشان، اهل ذوق و هنر.
وقتی سهراب خردسال بود، پدر به بیماری فلج مبتلا شد.
… کوچک بودم که پدرم بیمار شد و تا پایان زندگی بیمار ماند. پدرم تلگرافچی بود. در طراحی دست داشت. خوش خط بود. تار مینواخت. او مرا به نقاشی عادت داد…
درگذشت پدر در سال 1341
محل تولد سهراب باغ بزرگی در محله دروازه عطا بود.
سهراب از محل تولدش چنین میگوید :
… خانه، بزرگ بود. باغ بود و همه جور درخت داشت. برای یادگرفتن، وسعت خوبی بود. خانه ما همسایه صحرا بود . تمام رویاهایم به بیابان راه داشت…
سال 1312، ورود به دبستان خیام (مدرس) کاشان.
… مدرسه، خوابهای مرا قیچی کرده بود . نماز مرا شکسته بود . مدرسه، عروسک مرا رنجانده بود . روز ورود، یادم نخواهد رفت : مرا از میان بازیهایم ربودند و به کابوس مدرسه بردند . خودم را تنها دیدم و غریب … از آن پس و هربار دلهره بود که به جای من راهی مدرسه میشد…
… در دبستان، ما را برای نماز به مسجد میبردند. روزی در مسجد بسته بود . بقال سر گذر گفت : نماز را روی بام مسجد بخوانید تا چند متر به خدا نزدیکتر باشید.
مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد و من سالها مذهبی ماندم.
بی آنکه خدایی داشته باشم …
سهراب از معلم کلاس اولش چنین میگوید :
… آدمی بی رویا بود. پیدا بود که زنجره را نمیفهمد. در پیش او خیالات من چروک میخورد…
خرداد سال 1319 ، پایان دوره شش ساله ابتدایی.
… دبستان را که تمام کردم، تابستان را در کارخانه ریسندگی کاشان کار گرفتم. یکی دو ماه کارگر کارخانه شدم . نمیدانم تابستان چه سالی، ملخ به شهر ما هجوم آورد . زیانها رساند . من مامور مبارزه با ملخ در یکی از آبادیها شدم. راستش، حتی برای کشتن یک ملخ نقشه نکشیدم. اگر محصول را میخوردند، پیدا بود که گرسنه اند. وقتی میان مزارع راه میرفتم، سعی میکردم پا روی ملخها نگذارم….
مهرماه همان سال، آغاز تحصیل در دوره متوسطه در دبیرستان پهلوی کاشان.
… در دبیرستان، نقاشی کار جدی تری شد. زنگ نقاشی، نقطه روشنی در تاریکی هفته بود…
سال 1322، پس از پایان دوره اول متوسطه، به تهران آمد و در دانشسرای مقدماتی شبانه روزی تهران ثبت نام کرد.
… در چنین شهری [کاشان]، ما به آگاهی نمیرسیدیم. اهل سنجش نمیشدیم. در حساسیت خود شناور بودیم. دل میباختیم. شیفته میشدیم و آنچه میاندوختیم، پیروزی تجربه بود. آمدم تهران و رفتم دانشسرای مقدماتی. به شهر بزرگی آمده بودم. اما امکان رشد چندان نبود…
آذرماه سال 1325 به پیشنهاد مشفق کاشانی (عباس کی منش متولد 1304) در اداره فرهنگ (آموزش و پرورش) کاشان استخدام شد.
… شعرهای مشفق را خوانده بودم ولی خودش را ندیده بودم. مشفق دست مرا گرفت و به راه نوشتن کشید. الفبای شاعری را او به من آموخت…
سال 1326 و در سن نوزده سالگی، منظومه ای عاشقانه و لطیف از سهراب، با نام “در کنار چمن یا آرامگاه عشق” در 26 صفحه منتشر شد.
…دل به کف عشق هر آنکس سپرد
جان به در از وادی محنت نبرد
زندگی افسانه محنت فزاست
زندگی یک بی سر و ته ماجراست
غیر غم و محنت و اندوه و رنج
نیست در این کهنه سرای سپنج…
مشفق کاشانی مقدمه کوتاهی در این کتاب نوشته است.
سهراب بعدها، هیچگاه از این سروده ها یاد نمیکرد.
سال 1327، هنگامی که سهراب در تپه های اطراف قمصر مشغول نقاشی بود، با منصور شیبانی که در آن سالها دانشجوی نقاشی دانشکده هنرهای زیبا بود، آشنا شد. این برخورد، سهراب را دگرگون کرد.
… آنروز، شیبانی چیرها گفت. از هنر حرفها زد. ون گوگ را نشان داد. من در گیجی دلپذیری بودم. هرچه میشنیدم، تازه بود و هرچه میدیدم غرابت داشت.
شب که به خانه بر میگشتم، من آدمی دیگر بودم. طعم یک استحاله را تا انتهای خواب در دهان داشتم…
شهریور ماه همان سال، استعفا از اداره فرهنگ کاشان.
مهرماه، به همراه خانواده جهت تحصیل در دانشکده هنرهای زیبا در رشته نقاشی به تهران میاید.
در خلال این سالها، سهراب بارها به دیدار نیما یوشیج میرفت.
در سال 1330 مجموعه شعر “مرگ رنگ” منتشر گردید. برخی از اشعار موجود در این مجموعه بعدها با تغییراتی در “هشت کتاب” تجدید چاپ شد.
بخشهایی حذف شده از ” مرگ رنگ ” :
… جهان آسوده خوابیده است،
فروبسته است وحشت در به روی هر تکان، هر بانگ
چنان که من به روی خویش …
سال 1332، پایان دوره نقاشی دانشکده هنرهای زیبا و دریافت مدرک لیسانس و دریافت مدال درجه اول فرهنگ از شاه.
… در کاخ مرمر شاه از او پرسید : به نظر شما نقاشی های این اتاق خوب است ؟
سهراب جواب داد : خیر قربان
و شاه زیر لب گفت : خودم حدس میزدم. …
اواخر سال 1332، دومین مجموعه شعر سهراب با عنوان “زندگی خوابها” با طراحی جلد خود او و با کاغذی ارزان قیمت در 63 صفحه منتشر شد.
در مردادماه 1336 از راه زمینی به پاریس و لندن جهت نام نویسی در مدرسه هنرهای زیبای پاریس در رشته لیتوگرافی سفر میکند.
در همین سال، شخصی علاقه مند به نقاشیهای سهراب، همه تابلوهایش را یکجا خرید تا مقدمات سفر سهراب به ژاپن فراهم شود.
مرداد این سال، سهراب به توکیو سفر میکند و درآنجا فنون حکاکی روی چوب را میاموزد.
سهراب در یادداشتهای سفر ژاپن چنین مینویسد :
… از پدرم نامه ای داشتم. در آن اشاره ای به حال خودش و دیگر پیوندان و آنگاه سخن از زیبایی خانه نو و ایوان پهن آن و روزهای روشن و آفتابی تهران و سرانجام آرزوی پیشرفت من در هنر.
و اندوهی چه گران رو کرد : نکند چشم و چراغ خانواده خود شده باشم…

در اواخر این سال، سهراب و خانواده اش به خانه ای در خیابان گیشا، خیابان بیست و چهارم نقل مکان میکند.
در همین سال در ساخت یک فیلم کوتاه تبلیغاتی انیمیشن، با فروغ فرخزاد همکاری نمود.
تیرماه سال 1341، فوت پدر سهراب
… وقتی که پدرم مرد، نوشتم : پاسبانها همه شاعر بودند.
حضور فاجعه، آنی دنیا را تلطیف کرده بود. فاجعه آن طرف سکه بود وگرنه من میدانستم و میدانم که پاسبانها شاعر نیستند. در تاریکی آنقدر مانده ام که از روشنی حرف بزنم …
فروردین سال 1343، سفر به هند و دیدار از دهلی و کشمیر و در راه بازگشت در پاکستان، بازدید از لاهور و پیشاور و در افغانستان، بازدید از کابل.
در آبانماه این سال، پس از بازگشت به ایران طراحی صحنه یک نمایش به کارگردانی خانم خجسته کیا را انجام داد.
منظومه “صدای پای آب” در تابستان همین سال در روستای چنار آفریده میشود.
سال 1358، آغاز ناراحتی جسمی و آشکار شدن علائم سرطان خون.
دیماه همان سال جهت درمان به انگلستان سفر میکند و اسفندماه به ایران باز میگردد.
سال 1359… اول اردیبهشت… ساعت 6 بعد ازظهر، بیمارستان پارس تهران …
فردای آن روز با همراهی چند تن از اقوام و دوستش محمود فیلسوفی، صحن امامزاده سلطان علی، روستای مشهد اردهال واقع در اطراف کاشان مییزبان ابدی سهراب گردید.

آرامگاهش در ابتدا با قطعه آجر فیروزه ای رنگ مشخص بود و سپس سنگ نبشته ای از هنرمند معاصر، رضا مافی با قطعه شعری از سهراب جایگزین شد:
به سراغ من اگر میایید
نرم و آهسته بیایید
مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من
… کاشان تنها جایی است که به من آرامش میدهد و میدانم که سرانجام در آنجا ماندگار خواهم شد…
و سهراب …. ماندگار شد ….
+ دریافتی شخصی از سایت رسمی سهراب سپهری
«8 کتاب» سهراب را از اینجا دانلود کنید
13والپیپر زیبا از سهراب در اینجاست. از دست ندهیدشان
برچسبها:ادب, افراد مشهور, زندگینامه, سهراب سپهری, شعر, هنر










