درد دلهای یک وبلاگنویس!
آبان 6, 1387 daily
اول نوشت: این نوشتار توسط یک فردی نوشته است که یک سرماخوردگی ساده اش تبدیل شده به یک ضعف فوق العاده شدید جسمی و چند روزی هست که زمین گیر شده است و به زور از خانه بیرون رفته است. از دیروز تا حالا یک خورده توانسته اکتیو بشود!
راستش قرار بود این پست را بنویسم و کمی از شما گله کنم. از این که این وبلاگ مدتی بود به روز نمی شد و شما به روی خودتان هم نیاوردید!
انتظاری نداشتم که کسی متوجه شود این چند روز چقدر حالم بد بوده است اما دوست داشتم وقتی بر می گردم و بعد از چند روز میل باکسم را باز می کنم از بین حدودا 400 ایمیل نخوانده یک چندتایی ایمیل به چشمم بخورد که بگویند فتحی این چند روز چطور بودی؟ یا حداقل یک چیزی که نشان بدهد اصلا فهمیدید که بود و نبود من با هم فرق دارد!
اما راستش الان می بینم که انتظار زیادی بود! مشترکین ایمیلی که کلا هیچی! یک بار نمی شود یک ایمیل را رپلای بزنند که مثلا دستت درد نکند یا حتی انتقاد کنند. اگر مشترکین ایمیلی را 500 نفر هم حساب کنیم و روزی 2 مطلب من نوشته باشم 12 روز می شود 12000 ارسال. از آنجایی که خوانندگان ایمیلی هیچ وقت رخ نمی یانانند(!) اصلا انگار این 12000 ایمیل فرقی نمی کند فرستاده بشود یا نه! 500 نفر هم گرفتم برای اینکه بالاخره همه که نمی توانند هر روز میلشان را چک کنند.
بازدیدکنندگان فیدی که فقط تعدادشان هر روز زیاد می شود هم که چون از طریق فیدخوان می خوانند نمی توانند چند ثانیه وقت بگذارند و یک نظری بدهند! احتمال دارد وبلاگنویس پر رو شده و به کار خودش امیدوار بشود و فکر کند کارش برای کسی ارزش دارد :)
از آنجایی که این حقیر یکی از اشکالاتم پر رو بودن است خواهشمند است از این به بعد کامنت نگذارید، از نوشته ها ایراد نگیرید، تشکر نکنید، حالی از من نپرسید و اگر از دستتان بر آمد یک چندتایی هم فحش نصیب این فتحی خودتان بکنید که از قرار معلوم خیر شما در آن است! البته دوستانی که خود را صمیمی نشان می دهند همان نشان ندهند که فتحی هم هست برای خراب کردن روحیه اش کافی است!
اگر هم پرسیدم که حالتون چطوره؟ ما رو نمی بینی خوشی؟ لطفا بفرمائید آره خیلی خوش می گذرد (ضد حال های بیشتر توصیه می شود) یا اگر پرسیدم چرا حالی از من نمی پرسید بگویید چون ارزشش رو نداری :)
خلاصه به همین صورتی که این چند روزه که من نبودم رفتار کردید و یک احوال پرسی کوچولو هم نکردید ( حتی شما دوست عزیز ) ادامه بدهید. برای روحیه ام خوب است. به وبلاگنویسی تشویق می شوم!
فقط می ترسم یک روزی احساس کنم فقط عددهای تعداد مشترکین و بازدید کننده زیاد می شود و آن جلو، جایی که خواننده ها می نشینند و مطالب را می خوانند آدمها رفتند و یک سری ربات، رباتهایی که با من حرفی ندارند نشستند. مسلما آن روز قید وبلاگ را می زنم و می روم با آدمهایی حرف می زنم که در جواب ساعتها وقت گذاشتن من چند ثانیه وقت گذاشتن را کسر شان خودشان ندانند :(
پی نوشت: آدمها وقتی مریض می شوند خیلی خیلی پر توقع می شوند. من هم این چند روزه خیلی حالم بد بوده است و دسترسی نداشتن به اینترنت هم مزید بر علت شده است تا الان که برگشتم انتظار یک نشانه حداقل از دوستان بسیار صمیمی داشته باشم. خود شما هم یک دوست خیلی صمیمی حساب می شوی؟ حواست هست؟
پی نوشت2: این وبلاگ از این به بعد برای امثال سلمان جریری، یکی از با معرفت ترین وبلاگنویسان فارسی نوشته می شود که من باید پیشش درس پس بدهم ( بالاخره اولین وبلاگنویس فارسی است و کلی کلاس کارش از من بالاتر است ) و باید اعتراف کنم که ایمیلش یکی از خوشحال کننده ترین ایمیلهایی بوده که تا به حال گرفتم.
اگر شما انقدر خوب بودید که ایمیل زدید و کامنت گذاشتید و محبت تان را نشان دادید مطمئنا یادم نخواهد رفت. مسلما این مطلب هم شامل حال شما نخواهد شد :)
خودتون رو خوب بپوشونید. هوا بس ناجوانمردانه سرد است!
Tags: بازگشت, بیماری, وبلاگنویسی










آبان 9م, 1387 در 5:19 ب.ظ
با عرض پوزش نظرات شما تائید نمی شود. یعنی برای عموم نمایش داده نمی شود.
اما صد در صد نظر شما خوانده می شود و پاسخش به ایمیل شما فرستاده می شود. اگر نشد ( ممکن است کمی دیر بشود ) بدونید نظرتون به دستم نرسیده است.
قبلا از لطفتون خیلی ممنونم و در این مورد خیلی خیلی معذرت می خواهم.
دوست دار شما. فتحی :)
[پاسخ به این نظر ]