اشتراک رایگان

میشه خیلی از ندیدنی ها رو شنید

بدی آقای فتحی این است که از آلزایمر بسیار شدید رنج می برد و نمی تواند به خاطر بیاورد که چه عزیزانی برای بازی «اگر نامرئی بودم» دعوتش کردند. دعوت میلاد احرام پوش را یادم است. خیلی اتفاقی بریر حسینی عزیز هم یادم آمد. می ترسم عزیز دیگری دعوتم کرده باشد و من متوجه نشده باشم پس از خجالت هم شده باشد زودتر نامرئی می شوم قبل از این که از خجالت آب شوم :))

اما اگر نامرئی بودم چه کار می کردم؟ راستش نمی دانم. آخر تا به حال نامرئی نشده ام!!! اما شاید بتوانم بگویم چه کارها دوست داشتم بکنم.

http://people.ee.duke.edu/~drsmith/cloaking/invisible_man.jpg

دوست داشتم بروم و دو بچه گربه ای را که در خانه ما لانه ساخته اند را نوازش می کردم. آخر هر وقت ما انسانها را می بینند، انگار که ما رفتیم روی خانه اشان آپارتمان ساختیم! از ما هیولاها که بهمان آدم می گویند می ترسند. این بار اما چیزی برای ترسیدن نیست. نمی بینندم که بترسند. و من آرام، آن طوری که اگر مادرشان در حال جان سپردن نوازششان می کردم.

بعد یک روز حوالی ساعت 6 صبح به خانه پیرزن همسایه می روم. همان که فرزندانش هر کدام در کشوری دیگر درس می خوانند. همان که فرزندانش یادشان رفته است یک خانه گرانقیمت خریدن برای مادر، رسم فرزندی نیست. خانه را رفت و روب می کنم. صبحانه گرم و دلچسبی برای پیرزن می چینم روی میز. ساعت را روی 8 کوک می کنم. و وقتی بیدار شد نامه ای با امضای فرزندانش را در کنار تختش می گذارم. چه اهمیت دارد که آن نامه را که نوشته است. مهم این است که وقتی پیرزن بیدار شد بتوان برق شادی را در چشمانش دید.

می روم و فلوت حاج رضا را پاک می کنم. این بزرگترین راز زندگیش است. این که فلوتش را در باغچه اش پنهان کرده است. و این که زمانی این فلوت را برای زنی می زد که عاشقش بود. زنش که مرد هیچ کس دیگر نبود که فلوت را تمیز کند. حاج رضا، معتمد  محل، منتظر روزی است که زنش دوباره فلوت را برایش تمیز کند و تا دوباره بتواند با آن بنوازد. فلوت را برق می اندازم که حاج رضا قبل از آن روز، قبل از روزی که به زنش ملحق بشود، یک بار دیگر بخواند و بنوازد. اگر ببیند که به سمت باغچه اش می روم کله ام را می کند :))

و اگر نامرئی بودم عکاسی می کردم. از سوژه های مورد علاقه ام آدمها. بدی آدمها این است که وقتی عکاسی می شوند انگار ازشان می خواهی که مصنوعی شوند. من این مصنوعی بودن را دوست ندارم. انگار ریاکارانه است. این دفعه نمی بینندم که بخواهند برایم ژست بگیرند :)

چرا باید من الان ناراحت باشم که دوربین ندارم و نمی توانم عکاسی کنم؟

اگر عمری بود و توانستم یک بار دیگر از کسی صادقانه خواهش کنم، در همان حال نامرئی بودن از آیهسلمامنیرهحامد و حدیثه می خواستم که نامرئی شوند. خواهش میکنم دوستان عزیزم.

*وقتی گاهی من و دل تنها می شیم
حرفهای نگفتنی رو میشه دید
میشه تو سکوت بین ما دوتا
خیلی از ندیدنی ها رو شنید
قصه جدایی ما آدم ها
قصه دوری ماست از خودمون
دوری من و تو از لحظه عشق
قصه سادگی گمشدمون

پستهای بعدی در حال آماده شدن است. به رایگان مشترک شوید!

اگر مي خواهيد که پستهايي اين چنيني را از دست ندهيد بهتر است که به جمع مشترکين فيد اين وبلاگ بپيونديد. اگر نمي دانيد فيد چيست اینجا را بخوانید. فید یک فتحی

اگر مایل باشید می توانید هر روز سر صبح آخرین مطالب را در ایمیل خود داشته باشید. ایمیل شما ابدا منتشر نمی شود و متنی به غیر از مطالب برای شما فرستاده نمی شود. در کادر زیر ایمیل خود را وارد کنید و از مطالبی که برای شما تهیه می شود لذت ببرید :)


18 نظر برای “میشه خیلی از ندیدنی ها رو شنید”

  1. منیره گفت:

    آخی!
    چه رمانتیک و انسان دوستانه و اینا :)

    انشالا به زودی دوربین هم میخرین و عکاسی هم میکنین

    راستی ممنون بابت دعوت

    [پاسخ به این نظر ]

    فتحی Reply:

    خواهش میکنم.

    فتحی و اعمال انسان دوستانه؟ :))

    [پاسخ به این نظر ]


  2. vivavida گفت:

    این همسایه های شما هم دنیایی دارنا :دی بابا بی خیال چرا از این فرصت به دست اومده برای این کارا استفاده می کنی ؟ برو دخل مغازه ی اصغر آقا رو بزن . ماشین محمود آقا که همش صدای دزدگیرش در میاد رو پنچر کن ! برای دختر همسایه جفت پا بگیر :دی این همه کار می شه کرد نشستی به جنبه ی نیک ماجرا فکر کردی :دی بی خیال بابا :دی

    [پاسخ به این نظر ]

    فتحی Reply:

    ویدا خانم. من اصولا افکار شیطانیم رو اینجا نمی گم. بد آموزی داره. فیل‌ترم می کننا :)))

    [پاسخ به این نظر ]


  3. علیرضا گفت:

    می شود این طور هم برداشت کرد. مثلا آن گربه ها، همان دخترهای همسایه بالایی هستند :)) یا مثلا حاج رضا اصلا فلوتی ندارد که. یک کیسه پر از سکه های طلا را در باغچه ی خود پنهان کرده که شروین جان، چشم طمع به آن ها دوخته :)) و یا خانه ی آن پیرزن می تواند مکان مناسبی برای انجام اعمال شیطانی باشد :)))) پیرزن که خواب است و متوجه نمی شود :دی
    خلاصه اینکه شروین جان خوب افکار منفی و شیطانیت را روی مسائل انسان دوستانه و مثبتانه منعکس نمودی :))

    [پاسخ به این نظر ]

    فتحی Reply:

    شما از کجا دست من را خواندید؟ ای بابا :))

    [پاسخ به این نظر ]


  4. M.K_Soft گفت:

    سلام.
    نمیدونم چرا ولی از محیط زندگیت خوشم اومد و دوست دارم از نزدیک لمسش کنم.
    افکار جالبت رو هم تحسین میکنم. امیدوارم روز به روز به تعدادشون اضافه بشه و شما هم نامرئی بشی!!! آخه احتمالا اینطوری خیلی ها سود میبرن. البته منظورم این نیست که الان نمیبرن. من به شخصه که اگه یه بار نتونم پست جدیدتو بخونم صبحم شب نمیشه.
    از من هم در این باره دعوت شد. میتونی بخونیش. خوشحال میشم.
    http://thelightnights.wordpress.com/2008/11/05/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%A6%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%85/
    البته جالبیش عکسیه که استفاده کردم.
    موفق باشی.

    [پاسخ به این نظر ]

    فتحی Reply:

    سلام. راستش من همین الان پست شما را خواندم. جالب بود. مخصوصا عکسش. ممنون که من را از نوشته خودتان با خبر کردید.
    در ضمن اگر اشکالی ندارد پیشنهاد می کنم برای پستهای خودتان Slug انگلیسی بگذارید که به این صورت با آدرس طولانی و در هم ریخته ای روبرو نشوید. جسارت نباشد البته :)

    [پاسخ به این نظر ]

    M.K_Soft Reply:

    به روی چشم فتحی جان.
    خوشحالم کردی.
    http://www.thelightnights.wordpress.com

    [پاسخ به این نظر ]


  5. آزاده نیلی گفت:

    تجربه ام نشان می دهد که آلزایمر فصلی گرفته اید و کم کم برطرف می شود :)
    حداقل یک کار شیطنت آمیز می کردید حالا که موقعیتش بود :)

    [پاسخ به این نظر ]

    فتحی Reply:

    آزاده خانم. بد آموزی داشت آخر :)) از شما چه پنهان من کارهای شیطنت آمیزم را همین جوری میکنم. اگر نامرئی بودم دوست داشتم همین کارها را بکنم :)

    [پاسخ به این نظر ]


  6. ایمان گفت:

    سلام.واقعا بابت دعوتنامه ممنونم.راستش خیلی غافلگیر شدم.نمی دونستم آدمای بامعرفتی مثل شما هنوزم هستن.شاد زی.

    [پاسخ به این نظر ]

    فتحی Reply:

    سلام. متاسفانه متوجه نشدم ایمان جان. با عرض شرمندگی البته :(

    [پاسخ به این نظر ]


  7. مانی راد گفت:

    به گفتار خودتان، “آقای فتحی”
    یک بدی مشترک فید بلاگ بودن این است که تنبل می شوی. می خوانی و می روی. هرچند که من در بلاگ خودم و برای دوستان خودم از این تنبلی ها ندارم و خیلی بهشان سر می زنم، اما نگار این ایمیل یکجورایی یک طرفه می زند و شما گوینده می شوی و من مستمع. اما خب، این نوشته ات، از آن ها بود که نشد بخوانم و بگذرم. شما اینجا خیلی معروفی، به دوستان بلاگ باز که بگویی فتحی، می شناسند، همین معروف بودن شماست که کامنت گذاشتن را سخت می کند، انگار ما خیلی کوچولو باشیم و شما خیلی گنده (لفظ گنده که بد نیست، هست؟)
    فقط آمدم بگویم که این نوشته ات، بدجوری چسبید و حالا حالاها در ذهن می ماند.

    [پاسخ به این نظر ]


  8. آیه گفت:

    سلام
    ممنون از دعوتتون جناب فتحی ،
    خیلی نامرئی بودنتون جالبه خیلی .

    [پاسخ به این نظر ]


  9. shabib گفت:

    الان ساعت 6 صبحه گقتم یه سرس به جیمیل بزنم اومدم و دیدم عجب متن دل نوازی خیلی زیبا بود جقدر خوبه که صبح رو با این متن شروع کردم

    [پاسخ به این نظر ]


  10. منیره گفت:

    چرا نوفرست های من نمیاد :دی
    http://monire.ir/1387/09/04/330/

    [پاسخ به این نظر ]

    فتحی Reply:

    نمی دانم :))) اما ممنون از شرکتتون.

    [پاسخ به این نظر ]


نظر خود را بگویید.

نظرات شما بعد از ارسال قبل از این که نمایش داده شود باید توسط نویسنده تائید شود. ممکن است این روند کمی طول بکشد اما نظرات شما حتما خوانده خواهد شد و در صورت لزوم پاسخ داده خواهد شد. برای هر گونه تماس؛ اگر به متن مربوط نیست، توصیه می کنیم از فرم تماس استفاده بفرمائید. ممنون از وقتی که برای نظر دادن می گذارید فرم تماس

شرط خواندن این وبلاگ

    قول بده که هرگز با من موافق نباشی، حداقلش این که کاملا یا فی البداهه موافق نباشی. قول بده که همیشه دنبال موضوعی برای مخالفت خواهی گشت، دنبال استثناهایی برای چیزهایی که من نوشته ام و استدلال هایی که به نظرت بی ربط و غلط می رسد. این طوری به من فرصت می دهی که ازت یاد بگیرم.

لینکهای خواندنی از سراسر اینترنت

پیشنهاد ویژه فتحی

    توی این بخش به شما یک پست از همین وبلاگ را معرفی می کنیم. این پست بر طبق شرایط خاصی و به علت استقبال خوانندگان از پست انتخاب می شود. حدس من این است که شما حتما خوشتان می آید :)

    :پیشنهاد این سری را حتما ببینید

    گوشی های آینده نوکیا را ببینیم



فید

    به شما توصیه می کنیم برای اینکه همیشه به محض به روز شدن بتوانید از جدیدترین مطالب این وبلاگ بهره مند بشوید به جمع مشترکین این وبلاگ بپیوندید.

    فید این وبلاگ

    برای اطلاعات بیشتر به صفحه اشتراک مراجعه فرمائید

اشتراک ایمیلي

    آدرس ایمیلتان را برای اشتراک وارد کنید

    بوسیله سیستم مطمئن فید برنر