با عشق، آن سوی خطر جایی برای ترس نیست؟
دوشنبه, آذر 11م, 1387 | daily
اصولا آقای فتحی در زمینه ترس هم بدشانسی خود را بر همگان ثابت می کنند. همه مثلا از چیزهایی چون تاریکی یا تنهایی می ترسند؛ آنگاه تفریح شبانه من قدم زدن در کوچه باغی است پر از گل و درخت که سال تا سال آدم زنده از آنجا رد نمی شود و ایضا بدون چراغ، چشم، چشم را نمی بیند! حتی حیوانات آنجا هم دیگر من را غریبه حساب نمی کنند و کاری ندارند که این کیست که این ساعت را در این تاریکی برای فکر کردن انتخاب کرده است؟ { بعد از انتشار این پست تصمیم دارم بروم همین کار را بکنم :) }
یا مثلا همه از مرگ می ترسند و این همان چیزی است که من از آن نمی ترسم! بیشتر از این می ترسم که بعد از مرگ بفهمم خدایم به آن بخشندگی نیست که از گناهان من بگذرد و احیانا در طی یک عملیات شوتینگ من را به یک جایی پرتاب بفرماید که … :(
اما راستش حالا که یکی از عزیزترین هایم در دنیای مجازی دعوتم کرده است از ترسهایم بنویسم دلم می خواهد از یک ترس متفاوت هم بنویسم به این شرط که شما هم از ترسهایتان بنویسید.
از این که دو خواهری که در دنیای مجازی پیدا کرده ام را ناراحت کنم یا به دلیلی از دستشان بدهم می ترسم. ترسناک تر این است که آنها نفهمند چقدر برای من عزیز هستند. یادم باشد یک پست بنویسم و تاثیر یک خواهرمجازی را در آرامش روحی برایتان شرح دهم!!!
یک ترس بامزه :) از این که آنقدر به کسی سر نزنم که دیگر رویم نشود حتی برای حال و احوال سراغش بروم می ترسم. خوشبختانه زمانی که دیگر داشتم خجالت می کشیدم که به کسی زنگ بزنم چند شب پیش خودش زنگ زد :))
از آلزایمر می ترسم. فوق العاده وحشتناک از آلزایمر می ترسم! از این که یک روز فراموش کنم چه کسانی دوستم دارند و چه کسانی در این سالها به من محبت کردند می ترسم. می دانم اذیت و آزار عزیزانم هم روی شاخش خواهد بود. تصور کنید محبت والدین خودتان را از یاد ببرید؟ یا حتی یک لحظه گذشت همسرتان را؟ پس قرار است چه چیزی در ذهن داشته باشید؟ هولناک است!
یک کوچولو از زمین گیر شدن می ترسم. اما بیشتر از این می ترسم که روزی که زمین گیر شوم کسی که تر و خشکم کند با عشق این کار را نکند. ترجیح می دهم بروم خانه سالمندان تا این که کسی بخواهد از روی کراهت به من رسیدگی کند.
از این که افکارم بمیرد می ترسم! نداشتن ثبات رای و فکر یا پیروی کردن بدون تعقل یا دمدمی مزاج بودن همه نشانه های این است که این اتفاق در شرف افتادن است. مخصوصا این که اندیشهام توی همان مغزم خاک بخورد و جرئت بیانش را نداشته باشم. اگر متوجه شدید مراسم تشییع منعقد بفرمائید!
از آبرویم هم می ترسم شدید! خوشبختانه ترس از ریختن آبرو محتاط ترم کرده است و مجبورم می کند از تصمیم بدون فکر هم بترسم. الان خیالم از تصویری که در ذهن اطرافیانم دارم راحت است. طبیعی است که وای به روزی که افتد پرده ها :))
متاسفانه هولناک ترین ترسم را نمی توانم بیان کنم. ترجیح می دهم رازی باشد بین من و کسی که امیدوارم برملایش نکند. اما در عوض از یک چیز دیگر هم می ترسم. قول بدهید بین خودمان بماند!
در زمانی که این پست را می نوشتم ریتم نفس کشیدنم را با یک نفر هماهنگ کردم و قرار گذاشتیم هر کدام کار خودمان را بکنیم ولی حواسمان به نفس کشیدن نفر مقابل هم باشد. دلیلش بماند. الان که دارم این پست را می نویسم می ترسم از این که یک روز نفس من باشد و نفس او … دوست دارم نبینم آن روز را!
طبیعی است که کسی را دوست داشته باشید و خودش نداند. اما طبیعی نیست که بخواهید در وبلاگ از او تشکر کنید. از حامد ملک ممنونم نه به خاطر دعوتش برای نوشتن ترسها. به خاطر این همه خوب بودن. شوخی دیروزم نشانم داد که چقدر حامد را دوست دارم. خدا را شکر یک بهانه دستم داد تا این را بنویسم :) ( ترسهای حامد را بخوانید )
اما دلم می خواهد چند نفر هم از ترسهایشان برایم بنویسند.
-
- سلمای عزیز که چند روز است می خواهم ازشان یک سوال بپرسم و یادم می رود :) { ترسهای سلما خانم }
- زهرا خانم که یک دوربین فوق العاده خریدند اما تنبلی کردند و برایش اسم انتخاب نکردند!
- خانم دکتر احمدنیای عزیز که کلا نگاه به مسائلش را دوست دارم
- چقدر هم خوب می شود سارا رها هم از ترسهایش برای ما بنویسد. منتظرم سارا خانم! { ترسهای سارا خانم را به صورت تمام علمی ببینید }
- و نفر آخر هم بابک عزیزم که با وجود اینکه خیلی برایم عزیز است تا به حال به هیچ گونه بازی دعوتش نکرده بودم :)
- سلمای عزیز که چند روز است می خواهم ازشان یک سوال بپرسم و یادم می رود :) { ترسهای سلما خانم }
شرطمان که یادتان نرفته است؟ دوست دارم بدانم شما از چه چیزی می ترسید. در بخش نظرات یا در وبلاگهایتان بنویسید و خبر بدهید و همچنان شاد باشید و صد البته شجاع!
45 Responses to “با عشق، آن سوی خطر جایی برای ترس نیست؟”
Leave a Reply
مشترک ایمیلی این وبلاگ شوید
جستجو بفرمائید :)
خواندنیهای جذاب و مفید از سرتاسر وب
- نحوه بستن چمدان برای یک سفر طولانی
- متولدين فروردين 89
- یک داستان کوتاه بسیار جذاب
- ارزان ترین مینی لپ تاپ دنیا تولید شد
- 7 افزونهی فوق العادهی ویکیپدیا برای مرورگرهایتان!
- برنامهای که دوربین شما را به ماشین زمان تبدیل میکند
- با پری سارق لپتاپ تان را پیدا کنید !
- پدرخوانده کنکور
- ده نکته مهم در تهیه پادکست
- عادت ها و اعتقادات غلط ایرانی ها در رانندگی و نگهداری از خودرو
آخرین نوشتهها
دسته بندی موضوغی نوشتهها
- daily
- wordpress
- ادب و هنر
- اوپن سورس
- تبلیغات دیدنی
- توییتر
- جالب
- خلاقیت
- ساماندهی!!
- سرویسهای وطنی
- سرگرمی
- عکس و عکاسی
- عکسهای تحسین برانگیز
- فایرفاکس
- فرهنگ دیجیتال
- فیس بوک و شبکه های اجتماعی
- متفرقه های وب
- مذهب
- معرفی سایت و وبلاگ
- معرفی سرویس
- موبایل
- نرم افزار
- نوروز87
- نوشته های خارج از صفر و یک
- وب2
- وبلاگ نویسی
- وردپرس
- ویندوز و مایکروسافت
- پاسخ به سوالات رایج
- گوگل و یاهو
- گیک
آرشیوی از مطالبی که برای شماست
- مرداد 1389
- اردیبهشت 1389
- فروردین 1389
- اسفند 1388
- بهمن 1388
- دی 1388
- آبان 1388
- مهر 1388
- شهریور 1388
- مرداد 1388
- تیر 1388
- خرداد 1388
- اردیبهشت 1388
- فروردین 1388
- اسفند 1387
- بهمن 1387
- دی 1387
- آذر 1387
- آبان 1387
- مهر 1387
- شهریور 1387
- مرداد 1387
- تیر 1387
- خرداد 1387
- اردیبهشت 1387
- فروردین 1387
- اسفند 1386
- بهمن 1386
- دی 1386
- آذر 1386
- آبان 1386