سریال حضرت یوسف. فرصتی که باز هم از دست رفت

شنبه, آذر 23م, 1387 | ادب و هنر, نوشته های خارج از صفر و یک

یوسف سریال خوبی بود. یعنی سریال خوبی می شد که باشد. سرمایه گذار خوبی داشت که مشکلات بودجه را نداشت. در ثانی مشکلی برای استفاده از بازیگران مطرح نداشت و در ضمن آقای سلحشوری داشت که بسیار با مسئولان فرهنگی نزدیک بود و رسما هر کاری می خواست در این سریال می توانست بکند. آرایش سنگین بانو نفرتی‌تی شاهد خوبی بر این مدعاست.

اما یک دقیقه صبر کنید! این داستان برای چه در قرآن آمد؟ برای چه اصلا این همه بودجه برای آن خرج شد که سریال شود؟ بودجه میلیاردی برای یک اثر فرهنگی آن هم در ایران؟

سریال حضرت یوسف قرار بود مثلا به رواج پاکدامنی در بین جوانان کمک کند. جوان ایرانی به جای اسپایدرمن و بتمن یک الگوی قرآنی برای خود داشته باشد!!! حالا نتیجه چه شد؟‌ به نظرتان این محقق شد؟ شدیدا می گویم نه!

شخصیت اول سریال یعنی یوزارسیف چنان مقدس نشان داده می شود که جوان ایرانی اصلا نمی تواند فکر کند می تواند به او برسد. چقدر بهتر بود که وقتی یوسف زنان زیباروی مصری را می بیند ته دلش یک خورده غنج برود ( چیزی که برای یک جوان عادی طبیعی است ) و سپس به یاد خدا بیافتد و نجات پیدا کند. این جوری جوان می‌بیند که چطور قرار است بر این نفس پیروز شود!

http://www.aftabnews.ir/images/docs/n00077083-r-b-002.jpg

مثلا من ِ نوعی وقتی قرار است در مقابل زیباترین زنان عصر خودم باشم نمی توانم آنقدر بی تفاوت باشم. یک خورده وسوسه می شوم و بعد یا به گناه می افتم یا کلا یاد خدا مانع از گناه می شود. همین می شود که وقتی برادر کوچک یکی از دوستان مجلس زنان مصری را می بیند می گوید

این حضرت یوسف مشکل داشته که هیچ حسی نداشته. آدم سالم که بدون حس نمیشه …

در حقیقت نسل امروز دو دیگاه با دیدن این سریال پیدا می کند.

یک ) حضرت یوسف مشکل داشته

دو ) حضرت یوسف آنقدر مقدس است که تلاش برای رسیدن به او بیهوده است. نگویید پیامبر است چون یک جوان که قرار است الگو بگیرد نمی تواند بگوید این پیامبر است. وقتی ببیند نمی تواند به یوسف برسد از او الگو نمی گیرد. حال اسمش هر چه که باشد!

یوزارسیف از جنس ما نیست. خیلی بالاتر از ماست. خودمان را نمی توانیم بگذاریم جایش. نمی توانیم یک زندان را عاشق خودمان کنیم. نمی توانیم این همه بی تفاوت باشیم. شاید بتوانیم حس کنیم و کنترل کنیم اما نمی توانیم کلا اصلا حس نکنیم! این غریزه ست.

جالب است چنان سریال سعی می کند یوزارسیف را بالا ببرد که انگار حالا که او آنقدر بالاست شیفته شدن زلیخا عادی بوده و چاره ای جز شیفتگی برای او نمی‌ماند! وقتی این همه زن ده‌ها باره خودشان را برای یوزارسیف تکه پاره می کنند زلیخا چه کار کند؟ این هم از سمبل خانمها که انگار جور شد :))

فکر نمی کنم حداقل تا 10 سال دیگر چنین بودجه ای به سوژه حضرت یوسف اختصاص پیدا کند که بتواند یک الگو از جنس خودمان برای ما درست کند. خوش به حال کسانی که به نان و نوایی رسیدند. اما باز حیف که این سوژه هم از دست رفت. من که نمی‌توانم از یک قدیس الگو بگیرم.

نظر شما چیست؟‌

Tags: , ,

54 Responses to “سریال حضرت یوسف. فرصتی که باز هم از دست رفت”

  1. مهرداد می‌گه:

    خب اگر قرار بود یوسف اول وسوسه بشه که دیگه داستان خلاف واقعیت میشد!
    اون موقع هم باز یه عده اعتراض میکردن که این خلاف واقعیت است و کفر است و فلان …
    به نظر من همینطوری هم میتونه درسهای زیادی رو برای جوان‌ها به همراه داشته باشه
    پاکدامنی خیلی کار خارق‌العاده و دور از دسترسی نیست
    به نظرم هرکسی میتونه با کمی غلبه بر نفس پاکدامن باشه :)
    پیامبران هم انسان بودن به هر حال! اگر تونستن کاری بکنن که ما نمی‌تونیم بخاطر ریاضتی بوده که کشیدن که ما هیچ وقت حاضر نیستیم بکشیم

    پاسخ به این نظر

    فتحی Reply:

    ببین مهرداد جان. اگر این سریال هدفی ندارد که نباید میلیاردها بودجه خرج آن می شد. اگر هم معتقد هستید هدفش ترویج پاکدامنی بوده است باید یک جوری باشد که قابل لمس باشد و نه با اسطوره سازی.

    تزکیه نفس چیز سختی نیست اما باید به فرد نشان داده شود که از چه راهی. یوزارسیف این کار را نمی کند بلکه سریعا به پایان می رسد. مسلما حضرت یوسف ناگهان چشمانش را بر تمام دنیا نبسته است. به قول خودت یک کارهایی کرده که به بیننده در سریال حضرت یوسف نشان داده نمی شود!

    اگر لازم بود مثالهای دیگری بزنم عزیز :)

    پاسخ به این نظر

  2. redha می‌گه:

    سرت سلامت . اگر قرار بود که این سریال برای هدفی ساخته بشه که نمیدادن سلحشور بسازدش .
    مقایسه کنید امام علی میرباقری رو با یوسف سلحشور
    تفاوت از زمین تا اسمان

    پاسخ به این نظر

  3. منصور می‌گه:

    دقیقا همینطور هستش که فرمودید.
    با شما موافقم

    پاسخ به این نظر

  4. مجید می‌گه:

    نمی دونم شاید برای شما اینطوریه اما من اینجور فکر نمی کنم.
    شاید من مشکل دارم‼

    پاسخ به این نظر

    فتحی Reply:

    بیشتر توضیح می‌دهی مجید جان؟ خوشحال می‌شوم که بیشتر متوجه بشوم عزیز :)

    پاسخ به این نظر

    مجید Reply:

    داداش شروین منم با اقا مهرداد(رجبی)موافقم البته بله این ایراد رو هم داره که راهی رو نشون نمیده. و فقط می گه پاک دامن باشیم.

    پاسخ به این نظر

  5. نمی دونم چرا فکر کردی که قراره این سریال و اون یوزارسیف برای جوون های ایرانی الگو بشه ؟
    نسل امروز ، دیروز و حتی پس پریروز مطمئن هستند که یوزارسیف مشکل داره !

    پاسخ به این نظر

  6. سامی می‌گه:

    سلام

    آقای سلحشور این داستان را کاملا تحریف کرده و به صورت شکمی آن را کارگردانی کرده.ارزشی برای این کار قایل نیستم.

    با تشکر

    پاسخ به این نظر

  7. اینکه تاثیری بر ما نگذاشت قبول!
    منم دیشب که می دیدم می گفتم در زمان ما نه تنها یوسفی دیگر نیست بلکه بقیه افراد دیگر هم مثل پسر عموی او که هنوز به وفادار مانده هم نیست!

    پاسخ به این نظر

  8. رها می‌گه:

    جانا سخن از زبان ما می گویی ..

    پاسخ به این نظر

  9. حق جو می‌گه:

    به هر حال حقیقتی که هست اینه که نمیشه این چیزی رو که شما میگی گفت ولو به خاطر این که جوونا الگو بگیرن، نمیشه حضرت یوسف و تا حد یه جوون عادی اونم جوون عادی امروزه بیاریم پایین و بگیم که ایشون حالا ته دلش یکم احساس گناه کرده، تا جوونا بتونن حودشونو نزدیک حس کنند. حقیقتی که هست اینه که ایشون حتی ته دلش هم حتی فکر گناه رو نکرد. همین طوری که قرآن هم گفته، قرآن حتی گفته که حضرت میخواستن اگه زلیخا بیشتر ادامه بده اونو بکشن (و لقد همت به و هم بها…)

    پاسخ به این نظر

    فتحی Reply:

    ببینید جناب حق جو. کسی دوست ندارد یک فرد خاض را به حد یک فرد عادی تنزل بدهد.

    اما شخصا دوست دارم سریال حضرت یوسف به جای یک سریال داستانگو یک سریال آموزنده باشد!

    طبیعی است که حضرت ته دلش میل به گناه نداشته است اما این که ناگهان یک قدیس به جوان ارائه بشود و راه رسیدن به این قداست بیان نشود مطمئنا نمی تواند زیاد موثر باشد. جوان امروز ناگهان و اتوماتیک پاکدامن نمی شود!

    پاسخ به این نظر

    مجید Reply:

    ایظاً

    پاسخ به این نظر

  10. M.K_Soft می‌گه:

    کاملا درست و به جا بود.
    یعنی راستشو بگم از ته دل من گفتی.
    البته اصل داستان جنبه های مثبت زیادی دارد اما این جنبه ها برای مخاطب ایرانی و عام چندا جلوه پیدا نخواهد کرد مگر همانطور که شما اشاره کردی.
    موفق باشی.

    پاسخ به این نظر

  11. آهو می‌گه:

    اگه اونطوری بود که شما میگید
    انتقادات دیگری مبنی بر اینکه (مگه پیامبر خدا هم گناه میکنه و دچار اشتباه میشه!) میشد
    برای آموزش جوانان نمیشه دست در طبیعت داستان اون هم یک داستان واقعی برد
    نمیشه با شخصیت ها بازی کرد برای اینکه جوانان آموزش ببینند!

    پاسخ به این نظر

    فتحی Reply:

    آهو خانم. چرا باید یک داستان واقعی با این هزینه تولید شود؟ داستان های واقعی زیاد است.

    از آن بالاتر. چرا باید قرآن به یک داستان صرفا واقعی بپردازد؟ یعنی قرآن در حد کتاب داستان یا حداکثر یک روزنامه خبری است؟

    غیر از این است که هدف از آوردن شدن این داستان همچون بقیه سوره ها و آیات آموزش است؟

    داستان یوزارسیف فقط در حال روایت است اما انتقاد من این است که می‌شد با کار روی نحوه روایت به جنبه های آموزشی رسید. این همه بودجه می توانست کمک بزرگی باشد!

    پاسخ به این نظر

  12. آراز می‌گه:

    دفیفا زدید به حال دوست عزیز! کسایی که این سریال رو میبینن نمیگن: «میریم یوسف پیامبر رو ببینیم»، میگن: «ای وای! زلیخا شروع شد!»

    پاسخ به این نظر

  13. عمو هوشنگ می‌گه:

    منم کاملا موافقم … یکمی یه جوری بود
    یه سئوال هم برام پیش اومده بود که چطور پدر حضرت یوسف این همه زن داشت( یادمه گویا همسرانش همه با هم خواهر بودند) و تازه تعدادی از کودکانش از کنیزان نیز بودند ولی پسرش هیچ حسی به زن ها نداشت …

    پاسخ به این نظر

  14. صادق می‌گه:

    سلام
    بعد از مدت ها خواند وبلاگت از طریق گوگل ریدر اولین باریه که برات پیام می ذارم، از خوندن مطلبت واقعا لذت بردم، نگاه متفاوتی بود به سریال

    پاسخ به این نظر

  15. یک پژوهشگر روان شناسی می‌گه:

    من با شما موافق نیستم!
    چون معتقدم که همیشه باید حقیقت را گفت و نه اینکه برای جذب مشتری و جذابیت بیشتر، تاریخ را عوض کنیم و دروغ بگوییم.
    اگر حضرت یوسف(ع) در دلش -به قول شما- غنج- برود، دروغ گفته ایم. یعنی نظر خودمان را اعمال کرده ایم و خواسته ایم که مطابق با سلیقه ی خودمان حقیقت را عوض کنیم.
    ———-
    اتفاقا نکته ی اساسی همینه که:
    حضرت یوسف(ع) و قرآن هر دو به ما می گویند که اگر در این شرایط قرار گرفتی، هرگز به طرف مقابلت نگاه نکن! چون در آن صورت دلت هوایی می شود!
    تصور نکن که میتوانی نگاه بکنی و بعد از گناه دوری کنی! لااقل اگر نگاه بکنی، خیلی نجات پیدا کردنت سخت می شود.
    نکته ی بعدی اینکه: صعی نکن که با طرف مقابلت صحبت کنی تا او را هدایت کنی و از کارش منع کنی! بلکه سریعا خودت را نجات بده و از آن شرایط دور شو! چرا که با دور شدنت، هر دوی شما نجات پیدا خواهید کرد. ( در این شرایط زمان خیلی مهم است و باید مدت زمان وسوسه را تاجایی که ممکن است، کاهش داد)
    ********************
    پ.ن: دوست عزیز تمام بررسی های شخصیتی، تربیتی، روان شناسی، و فیزیولوژیکی نشان می دهند که شهوت با نگاه کردن تحریک می شود و در صورتی که تحریک زیاد باشد (که زیبارویی و رفتار محرک زنان آن را زیاد می کند) دیگر فرد نمی تواند که به فکر خدا، اخلاق، آبرو و … باشد. بنابر این پیشنهاد و ایده ی شما از دیدگاه علمی درست نیست ( که بخواهیم به جوانان بگوییم که حضرت یوسف اول نگاه کرد و تحریک شد! بعد به فکر خدا افتاد. چرا که در این مواقع جوان ما هم می خواهد نگاه بکند تا بعد به یاد خدا بیفتد. منتها فقط می تواند قسمت اول را انجام بدهد! و قسمت دوم را انجام نمی دهد!!!)

    پاسخ به این نظر

    فتحی Reply:

    ببینید دوست عزیز.
    شما به عرایض من دقت نکردید. روی صحبت من این بود که به جای این که یک سریال قصه‌گو داشته باشیم چرا نباید یک سریال آموزنده داشته باشیم؟

    به داستان تعریف شده در قرآن نگاه کنید. علاوه بر عاری از کذب بودن بسیار در نزدیک کردن ما به حضرت یوسف موفق عمل میکند.

    من اهل علم نیستم ( یعنی علمم در این مورد نیست ) اما حدس میزنم کسانی که از بودجه هنگفت ساخت بهره می‌برند می توانستند دنبال اینها باشند. داستان‌های حقیقی زیاد است. ای کاش این سوژه صرفا حقیقی نمی‌شد. کمی آموزنده بودن شاید راضی‌ترمان می کرد :)

    پاسخ به این نظر

    مهیار Reply:

    اگر شما معتقدید که باید واقعیت ها گفته می شد ، پس چرا گاهی اوقات با تناقضات بر می خوریم ؟ مثلاً نام همین یوزارسیف ! اگر شما برای من منبعی آوردید که در برهه ای از تاریخ حضرت یوسف را عده ای به این نام صدا می کرده اند بنده نقداً به شما جایزه خواهم داد !!!!!!!!!

    پاسخ به این نظر

  16. مرتضی می‌گه:

    کاش داستانهایی به این زیبایی در دست میرباقری سریال میشد…

    پاسخ به این نظر

  17. ehsan می‌گه:

    این سریال ایرادات بسیاری داشت
    ولی در مورد صحبت شما راجع به باور پذیر بودن نقش اید بگویم که:این یک سریال تاریخی است و ما مجاز نیستیم برای انکه یک داستان باور پذیر داشته باشیم تاریخ را دستکاری کنیم اینهم تاریخی که از طریق قران به ما رسیده!ما می توانیم یک داستان ذهنی باور پذیر بدین منظور بنویسیم
    در ضمن ما در هر مورد نیاز به یک الگوو یا ایده ال داریم و این بدین معنا نیست که ما یا باید دقیقا مثل او شویم یا اینکه ان الگو را رها کنیم

    پاسخ به این نظر

    فتحی Reply:

    ببینید احسان جان. شما وقتی نتوانید به الگو نزدیک بشوید هیچ وقت از او تقلید نمی کنید. من از دکتر حسابی الگو میگیرم به امید اینکه یک روز به او برسم.

    یوزارسیف آنقدر بالا برده میشود که حتی نمی‌تواند نقش یک الگو را بازی کند!

    در مورد روایت هم حرف خوبی زدید. بهتر نیست یک داستان ذهنی بنویسیم و کسری از این همه پولی که در این سریال خرج شد را آنجا خرج کنیم تا یک داستان آموزنده و الگو دهنده داشته باشیم تا یک روایت صرفا تاریخی؟

    تاریخ برای درس گرفتن است نه برای روایت کردن :)

    پاسخ به این نظر

    حامد Reply:

    سلام!
    مطلب و نظرات دوستان را خواندم. این شرطی که شما برای یک الگو در نظر می گیرید، به نظر من نه تنها شرط نیست، بلکه الگو را از الگو بودن تنزل می دهد. من فکر می کنم الگو باید در همه چیز برتر باشد. ببینید قرآن «حضرت محمد (ص)» را الگوی ما مسلمانان معرفی می نماید و به این نکته هم اشاره می کند که او هم مانند شما انسان است (یعنی دارای همان اقتضائات و غرایز و وسوسه های شیطانی است). ما اگر در رفتار ایشان دقت کنیم، می توانیم راه صحیح مواجهه با وساوس شیطانی را دریابیم.
    یک نکته دیگر: حضرت یوسف (ع) با چشم ظاهری خود زلیخای همنوع خود را می دید، اما با چشم باطنی خود، خدای زلیخا را مشاهده می کرد. عشق به معشوق حقیقی دیگر جایی برای عشق های مادی در وجودش نگذاشته بود. خب ما باید ببینیم که چگونه این عشق حقیقی را در خود زنده کنیم، با زنده شدن این عشق، دیگر نیازی به مقاومت در برابر وسوسه های زلیخایی نیست، چرا که به مطلوبی ما فوق تصور رسیده ایم که یک لبخند رضایتش به تمام زمین و آنچه در آن است، می ارزد.
    متشکرم!

    پاسخ به این نظر

  18. قاسم می‌گه:

    اى دلة مشکل داشتة

    پاسخ به این نظر

  19. ساقی می‌گه:

    سلام
    جالب بود
    من هم قبول دارم که این سریال نقص های زیادی داره…
    این مسئله ای که شما مطرح کردید بارزه ولی این سریال اشکالات ریز زیادی هم داره!
    من شنیدم نویسنده اش 15 میلیون گرفته واسه نوشتن سریال!!!! من موندم این داستان که قرآنی بوده طرف 15 میلیون واسه چی گرفته؟؟!!

    پاسخ به این نظر

    فتحی Reply:

    این مبلغ 15 میلیون تومان را اطلاعی ندارم. اما آقای سلحشور از منابع دیگری هم استفاده کرده ست تا داستان مفصل تری را روایت کند. شاید این پول برای تحقیقات خرج شده باشد.

    خدا خود حلال و حرام پولهایمان را به خوبی تشخیص خواهد داد :)

    پاسخ به این نظر

Leave a Reply

مشترک ایمیلی این وبلاگ شوید

آدرس ایمیلتان را برای اشتراک وارد کنید:

بوسیله سیستم مطمئن فیدبرنر

جستجو بفرمائید :)