میگوید:
میدونی اومدنت الان چه کمک بزرگی بود فتحی ؟
- نه
کمک بزرگی بود؟
- آره
دقیقا 5 روز دیگه
23 بهمن
میشه هفت سال!
یاد آن روزی می افتم که در کامنتی گفت:
والبته از هر چه بترسی سرت می آید . به این نتیجه رسیدم . من همیشه می ترسیدم برادرم را از دست بدهم ، آن هم زود یا طی یک حادثه که خودش در آن فاعل نباشد . آخرش هم دادم . دقیقا در یک حادثه که فقط توانسته بود مفعولش باشد .
به خوبی به یاد دارم که این ترس را تا یک ماه مانده با ان اتفاق داشتم . حتی تا یک هفته قبل از آن اتفاق به دوستهایم می گفتم می ترسم . حس می کنم قرار است یک اتفاق بدی بیفتد از جنس از دست دادن !
پینوشت: برایم جالب است که شاید علی، که از طریق عطیه برادرم شده است را بیش از علی خودم دوست دارم.علی فتحی که در یک خرداد 1366 رفت و من را با حسرت یک برادر، تنها گذاشت!
نوشته خواهر مجازی و فوقالعاده عزیزم عطیه سادات در سوگ برادر – نوشته خانم آیدا
لطفا برای موفقیت عطیه سادات در کنکور امروز دعا کنید.







23, 11, 1387
روحشون شاد و آرام.
پاسخ به این نظر
23, 11, 1387
واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم.
امیدوارم هیچ وقت از این ترس ها برای هیچ کس به وجود نیاد…
منم یه همچین اتفاقی برام پیش اومد…اما برادرم زنده موند.
پاسخ به این نظر
24, 11, 1387
دوستای خوب لازمن…خیلی….فقط بودنشون کافیه همیشه!
پاسخ به این نظر
24, 11, 1387
هیچی نمیتونم بگم…
پاسخ به این نظر
24, 11, 1387
سلام فتحی جان
الان که دارم این کامنت رو مینویسم حال خوبی ندارم چون این روز برای من روزه 12 شهریور سال 81 هستش که منم در حسرت برادر موندم.
خیلی سخته
درد برادر مرده را فقط برادر مرده میداند ….
پاسخ به این نظر
28, 11, 1387
روحشون شاد.
ای کاش می شد که هیچ کسی داغ عزیزاشو نبینه…………
پاسخ به این نظر