لعنت بر تماشاگرنما { یا خطرات یک بازی پرسپولیس و استقلال }

جمعه, بهمن 25م, 1387 | daily, نوشته های خارج از صفر و یک

از آنجایی که من همیشه سیاست‌های مخفی را دوست می‌دارم اصلا قرار نیست کسی بفهمد من پرسپولیسی هستم یا استقلالی { به علت ترس از خودکشی هواداران دو تیم } :) این زمانهایی به درد می‌خورد که دوستتان زنگ بزند و دعوت کند به خانه‌اش بروید برای تماشای بازی. آن هم دوستی که نامش لرزه بر اندام هر استقلالی می‌اندازد!

فکر می‌کنید دیدن یک نیمه فوتبال در کنار ایشان بدترین چیز ممکن است؟ اشتباه می‌کنید! از آن بدتر این است که ببینید مهمان سومی هم هست.:) «علی» سالهاست که حتی چای را به علت قرمز بودن ترک کرده است. خودتان حسابش را بکنید!

بگذارید فقط گوشه‌ای از مصائبی که بر آقای فتحی رفته است را برایتان تعریف کنم تا بفهمید در این یک نیمه چه به روز بنده آمده است!

http://media.farsnews.com/Media/8711/ImageReports/8711250922/2_8711250922_L600.jpg

وقتی استقلال موفق به زدن گل شد علی آقا بلند شدند که سنت قدیمی را انجام داده و یک حال اساسی به اینجانب بدهند :) در این سنت هواداران تیمی که گل زده است با خشن‌ترین حالت ممکن بر روی سر و کول بقیه می‌پرند که البته این قسمت زیاد مشکلی نیست. مشکل از آنجا شروع شد که علی آقا حدود 130 کیلو وزن حدود 1.90 متر قد دارند.

اما بشنوید که از آن طرف چه شد! من که فکر می‌کردم الویت در این لحظه نجات جان از دست این موجود غول‌پیکر و خطرناک است سریعا گفتم «علی. من که استقلالی هستم» و یک خنده بر پهنای صورتم به سمت «فرزام» زدم.

بدیهی است آقا فرزام که با چشمانی قرمز و چهره‌ای ترسناک گل خوردن تیمشان را تماشا می‌کردند با شنیدن این جمله عنان از کف داده و ناگهان به سوی آقای فتحی حمله‌ور شده و ایشان را خائن خطاب فرمودند.

http://media.farsnews.com/Media/8711/ImageReports/8711250922/4_8711250922_L600.jpg

به علت دلخراشی این صحنه، بگذرید از اینکه تعریف کنم چطور با فرزام به نبرد پرداختم. البته دلخراش برای من وگرنه معلوم است چه سرنوشتی برای من متصور است وقتی یک رزمی‌کار حدودا دو متر و نیمی به سمت من حمله کند، در حالی که خون جلوی چشمش را گرفته است :(

در این لحظه بنده پا به فرار گذاشتم و علی و مادر و خواهر فرزام هم از خنده ریسه می‌رفتند ولی بعد از دیدن صحنه‌های دلخراشی که برای من اتفاق افتاد همه در مظلومیت من، نوحه سر دادند و بر سر و سینه کوفتند!!!

در حین فرار هم برای این که فرزام را آرام کنم گفتم «اصلا من اعتراف می‌کنم پرسپولیسی هستم. من که هیچی، ماهی را هم هر وقت از آب بگیری می‌گوید پرسپولیسی سرور استقلال است!»

در این لحظه با چشمان از حدقه از درآمده علی روبرو شدم و یادم آمد قبلا به علی گفته بودم ماهی را هر وقت از آب بگیری می‌گوید استقلال سرور پرسپولیس است :) وقتی زوری می‌خواهند آدم را فوتبالی کنند همین می‌شود دیگر!

از این صحنه‌ها زیاد بود ولی خدا را شکر در لحظه‌ای که پرسپولیس گل زد آقای فتحی آماده و با اورژانس و پلیس110 و سازمان حمایت از کودکان تماس گرفته بودند :)

درسهای این بازی

یک / اگر می‌خواهید فوتبال نگاه کنید با یکی هم‌قد خودتان فوتبال نگاه کنید ونه دو موجود از نژاد غول‌های غارنشین!
دو / اصلا فکر نکنید آدمهایی با تحصیلات بالا درست و حسابی فوتبال نگاه می‌کنند. این دو عزیز یکی دانشجوی دکترای زبان هستند و دیگری دکترای شیمی ( به نظرم پلیمر ). بی‌سواد جمع هم بنده بودم :)
سه/ چطور فکر کردید می‌شود از ظاهر افراد قضاوت درستی درباره آنها کرد؟ خیلی اصرار کردم یک عکس از این دو عزیز بگیرم که ببینید دو نفر آدم جنتلمن و باکلاس که دوستی با آنها در حالت عادی باعث افتخار هرکسی است و رفتار متشخصشان زبانزد خاص و عام ، چگونه وقت فوتبال رسید جامه از تن دریده و جانها در این راه فشاندند!! در اینجا در زمینه عصاقورت دادگی باز هم در جوار این دو عزیز شاگردی پیشه می‌کنم :)

پی‌نوشت: اما جدا فوتبالی نیستم. فوتبال ایران که فوتبال نیست :) به جای فوتبال ترجیح می‌دهم یک کتاب بامزه بخوانم یا یک قهوه گرم نوش‌جان کنم. این یک بار هم از دستم در رفت! حیف نیست واقعا؟ :)
خدا را شکر فقط نیمه دوم بود. آدمها چقدر در حین فوتبال دیدن عوض می‌شوند. خدایمان رحم کناد!

پی‌نوشت: این فردوسی‌ پور هم کم‌کم دارد پا جای پای خیابانی می‌گذارد. خیلی جالب بود که چند بار به همرنگ بودن پیراهن دروازه‌بان استقلال با لباس داورها اشاره کرد در حالی که لباس طالب‌لو زرد بود و لباس داورها سبزفسفری! حالا بماند که نگاه می‌کرد ببینید کفش کدام بازیکن به لباس‌داورها می‌خورد!
یا خیلی خنده‌دار بود برای اینکه اطلاعاتش را به رخ بکشد از اعداد نامفهومی مثل 5132 روز استفاده می‌کرد به جای گفتن 13 فصل یا 26 بازی. یک بار و دو بار هم نبود که قابل چشم‌پوشی باشد. از فردوسی پور انتظار بیشتری می‌رود. خوشبختانه بر روی ماه فوتبال دیدن بوسه زده و به کناری گذاشتیمش!


Tags: , , , , , ,

17 Responses to “لعنت بر تماشاگرنما { یا خطرات یک بازی پرسپولیس و استقلال }”

  1. فرهاد می‌گه:

    آقای فتحی ما از شما انتظار داشتیم که در این سایت که تعداد زیادی از آن بازدید می‌کنند علایق و سلایق شخصی خود را وارد بحث نکنید. شما به جای اینکه باعث اتحاد و برادری بین تماشاچیان این دو تیم و تمام برادران ایرانی شوید، متاسفانه دارید یک طرفه به قاضی می‌روید و آب به آسیاب دشمن می‌ریزید. به راستی اگر بازی تیم محبوبتان، پیکان قزوین، که آن هم به علت مسائل پشت پرده که از وجودشون اطلاع دارم طرفدارش هستید، بود باز هم همینطور نا عادلانه می‌نوشتید؟ شما را به راه حق که همانا عدالت و بی‌طرفی می‌باشد راهنمایی می‌کنم.

    دودینگ هاوس Reply:

    آب به آسیاب دشمن

    این حرف رو جدی زدی آقای فرهاد؟

  2. سعید می‌گه:

    خدا رحم کنه.
    یادمه بچه که بودم یه سری از فامیل ها به زور می خواستن لباس آبی تنم کنن. یه سری دیگه قرمز. آخرش دعواهاشون سر من خورد می شد.

    خدا رو شکر که زنده ام :دی

  3. آراز می‌گه:

    بله! فوتبال رو بیخیال! آرامش و کتاب رو عشق است!!

  4. پدرام می‌گه:

    نرو این جاها شروین خطر داره :دی
    من باشم دیگه اصلا نمیرم این جاها که تماشاگر نما وجود داره :دی

  5. سلام.
    با نظر آقا فرهاد مخالفم که فتحی عزیز نباید از علایق و صلایقش حرف بزنه،اونم تو وبلاگ خودش.
    عجب!

  6. سروش می‌گه:

    فووووتباال میبین مگو چیست فووتباااال

  7. DESERTER می‌گه:

    تصمیم خوبی گرفتی … انا بریٌ من کل فوتبالیون نیز!

  8. Masoud می‌گه:

    Tanhaa Chizi ke Baraaie havaadaaraane Sorkh va abi ahamiiat nadaare,football ast.Yek Gaole zibaa,zibaast, hattaa age teame harif oono be samar beresune!Har do gorooh nemooneie baarez koor deli hastand.

  9. حامد غفاری می‌گه:

    سلام
    خدا رو شکر کن که الان هستی و سالمی …

  10. امین می‌گه:

    این بازی حق هیچ کدوم نبود که ببرن و همون مساوی خوب بود
    راستی یه مطلب خیلی جالب دیشب تو یک جلسه ای بودم دیدم
    چه چیزهایی به خور ما می کنند و چگونه جلوگیری کنیم
    ببینید
    http://www.rahpouyan.cn/

  11. Ãmir می‌گه:

    تا وقتی خیابانی داره گل واژه به خورد ملت میده نمیشه به فردوسی پور و حرف زدنش گیر بدی آقا شروین!

  12. امیرعلی می‌گه:

    وای که مردم از خنده …
    منم همچین داستانی رو تجربه کردم
    البته افراد پرسپولیسی جمع 10 نفر بود و من فقط آبی پوش بودم ، ببین بر سر من چی اومد

  13. افیون می‌گه:

    حقته :))))))))))))))

  14. P3Dram می‌گه:

    وبلاگ خوبی دارید.
    هر چند اهل مطالب ورزشی نیستم…
    با اجازتون لینکتون کردم.

  15. وحید می‌گه:

    آقای فتحی بهترین کارو میکنی ، اینکه نه فوتبال میبینی و نه طرفدار تیمی هستی
    در ضمن نشون دادین مطلب طنزم خوب مینویسینا…بازم از این کارا بکنین

Leave a Reply

مشترک ایمیلی این وبلاگ شوید

آدرس ایمیلتان را برای اشتراک وارد کنید:

بوسیله سیستم مطمئن فیدبرنر

جستجو بفرمائید :)