آیا شما دوست داشتید از نزدیک این منظره را ببینید؟
دی 11, 1387 ادب و هنر, عکس و عکاسی, عکسهای تحسین برانگیز
این آسمان زیبا را ببینید؟ من همیشه شیفته طلوع و غروب خورشیدم. اصلا مجذوب آن هستم. آن هم وقتی که عکاسی چنین تحسین برانگیز این غروب فوق العاده را در دل دل خود جای داده است. اما سوال این است؟ آیا شما دوست نداشتید زیر این آسمان حیرتانگیز زندگی کنید؟
اما بگذارید چیزی را در گوشتان بگویم!! اول کمی مقدمه چینی کنم. طولانی البته :)
*
طبیعی است. وقتی شما خودتان آدم خوش سلیقهای نیستید سعی میکنید با دیدن هنر دیگران خود را از درک لحظهها بهره مند سازید. مثلا به لحظهای که یک عکاس با تمام قلب و روحش بر آن دکمه سرنوشت ساز کلیک میکند را در ذهن خود تصویر میکنید. و پیش خود میگویید ای کاش آن انگشتان که زمان را در شگفتانگیزترین حالت ممکن متوقف میکنند انگشتان من بود!
آقای فتحی هم خوب آدم خوش سلیقهای نیست. چه کارش میشود کرد؟ حداقل میتواند عکسهایی را که دلش میخواست خود عکاس آن بود را اینجا بیاورد تا شما هم ببینید.
و دعا کنید که یک روز. یک روز از این روزها … خودش تنبلی را به کناری بگذارد و به دامان دشت و دریا بزند و خود به ثبت لحظهها بپردازد. مسلما آن روز شما هم دیگر مجبور نیستید ایشان را در این وبلاگ تحمل کنید.
اولین سری از این عکسها در آغاز سال نو میلادی تقدیم شما میگردد از این آسمان زیبا.
که مسلما نمیتوانم جز تحسین برانگیز نام دیگری نمیتوانم بر کار عکاس آن آقای دیوید سیلورمن بگذارم وقتیکه چنین آسمان آرامی را از فراز غزه پرآشوب به تصویر کشیده است.
بله! آسمان غزه در 29 دسامبر 2008 اینگونه آرام و زیبا بود. هر چند که شاید دیگر نخواهید در زیر آن به دنبال آرامش آن باشید! شاید هم متوجه شدید سیاهیها به خاطر غروب خورشید نیست. به خاطر دود جنگنده هاست که آسمان را مجروح میسازند!
سال نو مبارک :)
هر پنجشنبه یک فیلم. بخشی با همکاری خود شما
دی 5, 1387 ادب و هنر, معرفی فیلم
پنج شنبه است. اولین پنج شنبه از فصل زمستان سال 1387. اما پنج شنبه شبها فارغ از این که چه شبی و چه ماهی و چه سالی باشد یک روز خاص در ذهن ماست. روزی که در کنار عزیزانمان مینشینیم و به صفحه تلوزیونهای مان خیره میشویم و هنر مردان دروغ را بر صفحه مکعب جادو میبینیم.
البته ممکن است شما این لحظات رویایی را از دست بدهید یا تنهایی مانع از یک شب به یادماندنی شود. دلم میخواهد هیچ کداممان دیگر این شبها را از دست ندهیم.
از این به بعد صبحهای پنج شنبه تا جایی که بتوانم و قدرتش را داشته باشم سعی میکنم یک فیلم معرفی کنم. البته این فیلمها را خودتان باید معرفی کنید. من فقط سعی میکنم نظرم را بگویم.
نظرم را میگویم به این امید که شما کاپشنتان را بپوشید، لبه هایش را بالا بزنید، دستکشهای چرمیتان را بردارید و شال گردنتان را سفت کنید. فکر نمیکنم تا مغازه فاصله زیادی باشد. قدم بزنید و قدم بزنید و قدم بزنید و بروید از آن فیلمفروشی که سر خیابان مغازه دارد فیلم را بگیرید و شب، قبل از این که جمعه آغاز بشود همه با هم بنشینید/بنشینیم و یک فیلم را در کنار خانواده تان ببینید. یا اگر تنها هستید در کنار هم باشیم (حداقل دلهایمان که میتواند ) ، و لذت ببریم از دروغی که به ما گفته میشود :) از این به بعد هر پنج شنبه شب چند نفر هستند که همان فیلمی را که شما میبینید ببینند :)
منتظرم تا ببینم شما چه فیلمی معرفی میکنید برای معرفی در هفته بعد. اگر شما یک فیلم را توصیه کنید به دیگران گفته خواهد شد که شما از طرفداران آن فیلم هستید تا بقیه هم از سلیقه شما مطلع شوند :)

پینوشت: قبلا فیلمهای زیر را در این وبلاگ معرفی کرده بودم. این سری طریقه نوشتنها یک خورده فرق خواهد داشت که بیشتر مورد پسندتان واقع شود!
بیداری ( Awake ) در مطلب « کابوس بیداری »
1408 در مطلب « فیلمی برای ترسیدن تمیز »
EQUILIBRIUM در مطلبی به همین نام. این مطلب را سال پیش همین حدودها نوشتم :)
برچسبها:سینما, معرفی فیلم
سریال حضرت یوسف. فرصتی که باز هم از دست رفت
آذر 23, 1387 ادب و هنر, نوشته های خارج از صفر و یک
یوسف سریال خوبی بود. یعنی سریال خوبی می شد که باشد. سرمایه گذار خوبی داشت که مشکلات بودجه را نداشت. در ثانی مشکلی برای استفاده از بازیگران مطرح نداشت و در ضمن آقای سلحشوری داشت که بسیار با مسئولان فرهنگی نزدیک بود و رسما هر کاری می خواست در این سریال می توانست بکند. آرایش سنگین بانو نفرتیتی شاهد خوبی بر این مدعاست.
اما یک دقیقه صبر کنید! این داستان برای چه در قرآن آمد؟ برای چه اصلا این همه بودجه برای آن خرج شد که سریال شود؟ بودجه میلیاردی برای یک اثر فرهنگی آن هم در ایران؟
سریال حضرت یوسف قرار بود مثلا به رواج پاکدامنی در بین جوانان کمک کند. جوان ایرانی به جای اسپایدرمن و بتمن یک الگوی قرآنی برای خود داشته باشد!!! حالا نتیجه چه شد؟ به نظرتان این محقق شد؟ شدیدا می گویم نه!
شخصیت اول سریال یعنی یوزارسیف چنان مقدس نشان داده می شود که جوان ایرانی اصلا نمی تواند فکر کند می تواند به او برسد. چقدر بهتر بود که وقتی یوسف زنان زیباروی مصری را می بیند ته دلش یک خورده غنج برود ( چیزی که برای یک جوان عادی طبیعی است ) و سپس به یاد خدا بیافتد و نجات پیدا کند. این جوری جوان میبیند که چطور قرار است بر این نفس پیروز شود!
مثلا من ِ نوعی وقتی قرار است در مقابل زیباترین زنان عصر خودم باشم نمی توانم آنقدر بی تفاوت باشم. یک خورده وسوسه می شوم و بعد یا به گناه می افتم یا کلا یاد خدا مانع از گناه می شود. همین می شود که وقتی برادر کوچک یکی از دوستان مجلس زنان مصری را می بیند می گوید
این حضرت یوسف مشکل داشته که هیچ حسی نداشته. آدم سالم که بدون حس نمیشه …
در حقیقت نسل امروز دو دیگاه با دیدن این سریال پیدا می کند.
یک ) حضرت یوسف مشکل داشته
دو ) حضرت یوسف آنقدر مقدس است که تلاش برای رسیدن به او بیهوده است. نگویید پیامبر است چون یک جوان که قرار است الگو بگیرد نمی تواند بگوید این پیامبر است. وقتی ببیند نمی تواند به یوسف برسد از او الگو نمی گیرد. حال اسمش هر چه که باشد!
یوزارسیف از جنس ما نیست. خیلی بالاتر از ماست. خودمان را نمی توانیم بگذاریم جایش. نمی توانیم یک زندان را عاشق خودمان کنیم. نمی توانیم این همه بی تفاوت باشیم. شاید بتوانیم حس کنیم و کنترل کنیم اما نمی توانیم کلا اصلا حس نکنیم! این غریزه ست.
جالب است چنان سریال سعی می کند یوزارسیف را بالا ببرد که انگار حالا که او آنقدر بالاست شیفته شدن زلیخا عادی بوده و چاره ای جز شیفتگی برای او نمیماند! وقتی این همه زن دهها باره خودشان را برای یوزارسیف تکه پاره می کنند زلیخا چه کار کند؟ این هم از سمبل خانمها که انگار جور شد :))
فکر نمی کنم حداقل تا 10 سال دیگر چنین بودجه ای به سوژه حضرت یوسف اختصاص پیدا کند که بتواند یک الگو از جنس خودمان برای ما درست کند. خوش به حال کسانی که به نان و نوایی رسیدند. اما باز حیف که این سوژه هم از دست رفت. من که نمیتوانم از یک قدیس الگو بگیرم.
نظر شما چیست؟
یک وال ئی خوشمزه!
آذر 20, 1387 ادب و هنر, جالب, سرگرمی, نوشته های خارج از صفر و یک
آقای فتحی علاوه بر اینکه علاقه خود را برای بردن جایزه اسکار امسال توسط انیمیشن Wall-E اعلام می دارد به عرض می رساند که بعد از دیدن این غذای خوشمزه، که برای عاشقان دنیای معصومانه Wall-E مسلما هوس انگیز است، افکاری بس شیطانی در سر می پروراند. منتظر باشید!





