در این دوره و زمانه ما ترجیح میدهیم گفتنیهایمان را به وسیله دوربین و لنزهایمان تعریف کنیم تا این که بخواهیم آنها را در آغوش کلمات بگیریم. هیچ چیز نمیتواند زیبایی یک لحظه لبخند نوزاد کوچکمان را آنطور که دل ما را میلرزاند توصیف کند. آخرین امید ما شاید به دستان دوربینهای دیجیتال حرفهای – DSLR - باشد. دوربینهایی که این روزها میتوانید آن را دست دوستانتان که عکاسان آماتور یا پرسابقهای هستند ببینید.
حالا اگر شما بخواهید به این عزیزان عکاستان هدیه بدهید چه کار میکنید؟ اگر نمیخواهید برای من بخرید، خواهش میکنم لنزهای چند میلیون تومانی را فراموش کنید! اکثر ما توانایی خرید لوازم گرانقیمت عکاسی را نداریم. فقط با فکر کردن به آنها اعصاب خودمان را خرد میکنیم.
در این مطلب به دنیای افراد خلاق پا میگذاریم و میبینیم آنها برای کسانی چون ما که در جستجوی یک چیز جالب و با قیمت مناسب هستیم چه چیزهایی دارند. این شما و این هم 15 هدیه بسیار دوست داشتنی برای دوست داشتنیهای زندگی شما
لنزهای واید – تله – ماکرو و فیش آی برای تلفنهای همراه
من دوست عزیزی دارم که دوربین عکاسی ندارد اما همواره به وسیله گوشی تلفن همراهش عکاسی میکند و عکسهای خوبی هم میگیرد انصافا. چه هدیهای میتواند به این دوست با استعدادم کمک کند؟ لنزهای باورنکردنی و متنوعی که از آیفون او ( گوشی موبایل تولیدی اپل ) یک غول بیشاخ و دم میسازد!
لنزهایی که برای گوشیهای موبایل ساخته میشود مسلما با لنزهای قدرتمند و البته گرانقیمت دوربینهای اس ال آر قابل قیاس نیست و در مقابل آنها به اسباب بازی شبیه است اما در جای خود میتواند بسیار بسیار کارآمد باشد.
قیمت : 20 تا 49 دلار
[...]
ادامه ...
بعد از یک سال پر از کشمکش بالاخره قانون بهداشت عمومی ایالات متحده به تصویب رسید تا باراک اوباما در 23 مارس 2010 در اتاقی در شلع شرقی کاخ سفید بنشیند و آن را امضا کند. امضای یک بودجه 938 میلیارد دلاری به اندازه کافی جنجالبرانگیز هست که بتواند تا مدتها توجه افکار عمومی را به خود مشغول کند اما چیزی که بیش از آن توجهها را به خود جلب کرد نه 938 میلیارد دلار بلکه 22 بود. بله. باراک اوباما برای امضا کردن این قانون نه از یک خودکار و دو خودکار بلکه از 22 خودکار مختلف استفاده کرد. به نظر میرسد که باراک اوباما به نوعی وسواس فکری دچار است یا اینکه کاخ سفید باید قلمهای گرانقیمتتری تهیه کند اما واقعیت چیز دیگری است.

سمت راست عکس، میتوانید گوشهای از جعبه خودنویسها را ببینید
[...]
ادامه ...
زندگی فوق العاده ست! زندگی یک شاهکاره! زندگی محشره!
در حقیقت زندگی همهی اینهاست. متاسفانه واقعیتی که هست، زندگی میتواند لحظه به لحظه خرد کنندهتر از آنی باشد که در موردش میگویند. اغلب اوقات این روزها خیلی عادی است اگه بخواهی گریه کنی!
غوطه ور شدن در یک دورهی کوتاه خودخوری ایرادی ندارد. نکته اینجاست که این دوره باید کوتاه باشد. خودخوری بیش از اندازه، هیچ نتیجهای ندارد.

وقتی برای تغییر وضعیت آماده هستید 5 راه هست جلوی پای شما. 5 راه برای اینکه بخندید وقتی دنیا میخواد که گریه کنید!
نکته : من در مورد تراژدی واقعی، مثل وقتی که عزیزی از دست رفت، صحبت نمیکنم. من در مورد مواقعی حرف میزنم که یک مهمانی خودخوری برای خودمان راه میاندازیم چون دلتنگ شدیم یا تنها موندیم یا یک ترفیع را از دست دادیم یا … [...]
ادامه ...
یک / همیشه چیزهایی که حالت طبیعی نداشته باشند برای من جذاب بودهاند. نه به خاطر غیرعادی بودن، بلکه به خاطر خلاقیتی که در ساخت این چیزها نمایانگر است. روحی عصیانگر که روزمرگی را بر نمیتابد و به زیبایی میرسد.
دو / خانه را دوست دارم. خانه مامن است. آرامش است. همراهی است. پس چرا دوست نداشته باشم خانهای خاص داشته باشم؟ چرا چشم نگردانم به هر سو برای یافتن خانههایی که چیزی برای متمایز شدن داشته باشند؟
سه / وارونگی خطرناک است. ولی جذاب. وارونه زیبا را باید شاهکار نامید چون بیرون کشیدن روح زیبایی، از چیزی که مردم وارونهاش را با خود نزدیک حس نمیکنند و به ظهور رساندن زیباییش کاری بس بزرگ است. زیبا وارونه کردن هنر میخواهد.
این نوشتار را اختصاص میدهیم به خانههایی که برعکس و سر و ته ساخته شدهاند. آدمیزاد است دیگر. هر کاری ازش بر میآید :) به نظر شما جالب میشود؟ با هم ببینیم :)
از این دست مقالات قبلا هم داشتهایم
لاغرترین خانههای جهان
دیدن 10 خانه با ساختاری عجیب
[...]
ادامه ...
یک زمانی میرسد که شما شدیدا نیاز به مخفیسازی یک سری اطلاعات در کامپیوترتان پیدا میکنید. بعضیها به سراغ روشهای رمزگذاری اطلاعات میروند که عموما هم نیاز به نرمافزارهای خاصی دارد. یا تغییرات ویژهای که کار با فایل را در ظاهر غیرممکن میکند.
از آن طرف حساب کنید دسترسی به این جور اطلاعات عموما لازم است از یک نرمافزاری استفاده کنید. خود این نرمافزارها ممکن است از روی سیستمتان کشف بشوند و کارتان در بیاید!
من قبلا کلی راه در این زمینه یاد گرفتم که چطور یک فایل را از دسترس دیگران دور نگاهدارم. اما این سری یک راهی را میخواهم توضیح بدهم که خیلی کمکم میکند چون عموما خیلی شناخته شده نیست و یک خورده هم راحت نیست پیدا کردن فایلهای رمز گذاری شده بنابراین به نظر من راه نسبتا امنی میرسد. خیلی راه جدیدی نیست ولی به نظرم آنقدر کاربردی رسیده است که بخواهم آن را با شما به اشتراک بگذارم :)

خوبی این راه این است که میتوانید هر تعداد از هر نوع تعداد فایل را که میخواهید درون یک عکس مخفی کنید. دوباره به دست آوردن عکسها هم به نسبت ساده است. کلی به درد مواقعی میخورد که حال و حوصله راههای فنی پیچیده را ندارید یا ابزار خاصی دم دستتان نیست. از من میشنوید به دردتان میخورد :) [...]
ادامه ...
یعنی ببینید یک دوست چقدر میتواند خوشخیال باشد که فکر کند من یک مدتی در خدمت شما نیستم قرار است از دستم خلاص بشوید. نه برادر من. نه خواهر من. نه پدر من. نه مادر من. نه فرزند! اصولا وبلاگنویس بد بیخ ریش مخاطبینش است. حالا هر چقدر هم که شما خیالات خام در سر پرورانده باشید باز هم در سرنوشت شما نوشته شده است که من را تحمل کنید.
سرنوشت تلخی است ولی باید تحمل فرمائید! برای شما صبر آرزو میکنم. درست است که انسان به امید زنده است اما تا زمانی که من زندهام از این امیدهای واهی نداشته باشید. حالا اگر من یک چیزیم شد شاید شاید خلاص شدید از شر مطالبم. شاید البته!
این از خوشخیالی دوستانم.
تعداد ایمیلهای نخوانده این مدت 4 رقمی شد. من اگر روزی 100 ایمیل هم جواب بدهم کلی طول میکشد که به بعضی ایمیلها برسم. اگر سوالی داشتید و فوری بود باید من را ببخشید. عرض کردم ببخشید. فحش دادن یک بحث دیگر است :)
باز هم سعی میکنم وقت آزادم به ایمیلها برسم که بیشتر از این شرمنده نشوم. از این که ایمیل زدید توی این مدت و بعضا ابراز نگرانی کردید یک دنیا ممنون هم هستم در ضمن.
این از ایمیلها.
بعضی وقتها حس میکنم همه ما به هم وصل هستیم. وقتی یکی از دوستان بعد از مدتی طولانی مینویسد حس نوشتن در آدم زنده میشود. وقتی هم دوستان کم مینویسند آدم کمتر دست و دلش به نوشتن میرود.
حالا جریان برعکس است. من که وبلاگ ننوشتم این چند روزه انگار خیلیها دست و دلشان به نوشتن نرفته و گودر را که باز میکنم میبینم همچین پر و پیمان هم نیست. خواهش کردن من اگر فایده داشته باشد خواهش میکنم از وبلاگنویسان بزرگ که بیشتر بنویسند. هر چند حضور گرم من را شاهد نباشید.
این از خود تحویلگیری مفرط و خودم را داخل وبلاگنویسان بزرگ حساب کردن. حالا نوبت شماست که بیایید بزنید توی پرم دور همی بخندیم :)
اما از آنجایی که روزمرگیهای من در این وبلاگ کمتر به رشته تحریر در میآید برویم سراغ روزمرگیهای چیزهای جالبتر. از جمله معروفترین ساعت جهان، بیگبن. Big Ben توی این چند وقته کاری کرده است که حسابی توی دنیای اینترنت و شبکههای اجتماعی برایش طرفدار دست و پا کرده است. بیگبن توییتری شده است!
اگر هر جوری توی لندن بایستید با یک نگاه سطحی میتوانید یک برج 93 متری را ببینید. این برج توی کاخ وست مینستر لندن قرار دارد و اسم رسمی آن برج سنت استفان کاخ وست مینستر است.
اما ما بیشتر آن را با نام ساعت بیگبن میشناسیم. البته این بزرگترین ساعت جهان به خاطر ساعتش یا ارتفاع 93 متری آن نیست که خیلی مشهور است. به خاطر یک زنگ خیلی بزرگ است که حتما توی این فیلمهای انگلیسی قدیمی صدایش را شنیدید.
اگر مایل باشید میتوانید صدای زنگ بیگ بن را در ساعت 00:00:00 GMT روز یک ژانویه 2009 بشنوید که بچههای BBC ضبط کردند.

[...]
ادامه ...
همه چیز از آن 10 نوامبر شروع شد. از آن 10 نوامبر 1983. هتل پلازا. دو مرد آمدند. دو بزرگمرد. دو غول. شاید آن روزها هنوز غول نشده بودند. شاید هنوز ابرمرد نبودند. اما بیشک پایهگذاران، بودند. پایه گذاران مایکروسافت. بیل گیتس. پل آلن.
آن دو مرد آمده بودند که خبر دهند از تولد کودک خردسالی که قرار بود نسل آینده سیستمعاملهای جهان باشد. با وجود رقیب قدرتمندی چون مکینتاش اپل ( Apple Macintosh ) کودک رشد کرد تا به پرکاربرترین سیستم عامل جهان تبدیل شود. سیستم عاملی که مسلما باعث تحولی در دنیای کامپیوترهای رومیزی شد.

در این سلسله مقاله باز میگردیم به دورانی که مایکروسافت نسخه شماره یک ویندوز را ارائه کرد. در سال 1985 اولین نسخه نهایی از ویندوز مایکروسافت ارائه شد. به علت زیاد بودن تعداد عکسها چند روزی این سفر به گذشته طول میکشد. هر چند شما که مشترک این وبلاگ هستید مسلما تا پایان سفر همراه خواهید بود. سفری با نگاهی به سیر تحول Windows. پنجرهای به جهان!
[...]
ادامه ...
روند ارائه یک محصول جدید و تبلیغ آن معمولا خیلی ساده است. خیلی خیلی ساده!
شما یک محصول میسازید و سپس برای آن یک سایت طراحی میکنید که آن را معرفی کند. بعد به معرفی آن محصول میپردازید و کاربرانتان را برای اطلاعات بیشتر به آن سایت راهنمایی میکنید.
این روند آنچنان ساده است که غیر ممکن است کسی در آن اشتباه کند. مثلا شما غیر ممکن است یک محصول را نساخته باشید و شروع کنید به محصولی که وجود ندارد تبلیغ کنید. یا امکان ندارد برای محصولی که نیست سایت بسازید.
به همین صورت هم امکان ندارد شما کاربران را به سمت سایتی راهنمایی کنید که وجود ندارد. مگر این که شما مدیر بخش تبلیغات سونی باشید!
[...]
ادامه ...
اگر در عکاسی من از دو چیز خوشم بیاد حتما یکی از آنها عکس سیاه و سفید است. تعارف که نداریم! جان به جانم کنید عکس سیاه و سفید را دوست دارم! البته این به معنای دوست نداشتن عکس رنگی نیست.
قضیه بر میگردد شاید به این که من معتقدم توی یک عکس رنگی بار هنری بیشتر روی روایت داستان عکس است و چون دیگر عنصر رنگ نیست تقلبی نمیتواند صورت بگیرد. یک عکس معرکه داستان معرکهای هم باید داشته باشد. بحث طولانی میشود وگرنه از تاثیرات سایه روشن و چیزهایی از این دست و تقلبهایی که عکاسان فوقالعاده دنیای سیاه و سفید میکنند و اینها مفصل حرف میزدیم که کلا بماند فعلا!
اما جریان امروز این است که من 10 عکس انتخاب کردم که به شما نشان میدهم. عکسهایی که در خیرهکنندگی سیاه و سفیدشان شکی نیست و میتواند دست و دل هر عکس دوست و هر دوربین به دستی را بلرزاند.
این 10 عکس که حتی سلیقه ضعیف من هم پسندیدشان را تقدیم شما میکنم. به عکسها و تیترشان فوقالعاده دقیق شوید و حتی سعی کنید شما تیتر دیگری را پیشنهاد کنید تا برسیم به بحث مسابقه:

روایت نیمکتهای خالی و نور [...]
ادامه ...
28, 8, 1390
12 دیدگاه