مسئله غزه و ایده های وب دویی!
دی 10, 1387 توییتر, فرهنگ دیجیتال, فیس بوک و شبکه های اجتماعی, متفرقه های وب, وب2
- سکندلایف در سوگ غزه
مسئله غزه و کشته شدن انسان های بی گناه از آن چیزهایی نیست که اگر چه تازگی ندارد اما می تواند به سختی دل هر انسانی را به درد آورد. اما طبیعتا به جز ما انسانهای دیگری هم در این دنیا هستند که از این جنگهای خونین متالم شده باشند. کسانی حتی در دنیای مجازی!
با سکند لایف که آشنا هستید؟
سکند لایف یک شبکه مجازی است که تقریبا سعی میکند دقیقا دنیای واقعی را شبیه سازی کند یعنی شما میتوانید بعد از این که از شرکت سازنده بازی/شبکه با استفاده از پول کاملا واقعی پول سکندلایف را خریداری کنید وارد بازی یا همان دنیای سکند لایف میشوید و شروع میکنید به زندگی.
این زندگی با کاراکتر خاص شما خواهد بود که میتواند 180 درجه با شخصیت واقعی شما فرق داشته باشد. یک زندگی کاملا دوم!
حالا دامنه جنگهای خونین در نوار غزه به سکندلایف هم رسیده است و کاربران زیادی از شنبه شروع به تظاهرات و اعتراضات شدید به سیاست های اسرائیل کردهاند!
اسلام آنلاین.نت گزارش میدهد که یک موزه هم برای این مورد درست شده است که سعی می کند این جریانات را پوشش بدهد و به نوعی موزهای بشود برای حوادث غزه! مانند دنیای واقعی موزهای برای تاریخ هولوکاست در شبکه سکندلایف بود اما برای مسئله غزه این جریان تازگی دارد!
- سفارت اسرائیل در توییتر!
سفارت اسرائیل در نیویورک هم که انگار برعکس همتایان ایرانی خودشان از اطلاعات به روزی در زمینه فناوری اطلاعات برخوردار هستند چشم امید به شبکههای اجتماعی ( چیست؟ ) و در صدر آنها توییتر دارند! {اگر نمیدانید توییتر چیست نوشتار « شما دارید چه کاری می کنید؟ » را بخوانید.}
قضیه این است که کنسولگری اسرائیل در نیویورک دو اکانت توییتر israelconsulate و DavidSaranga را ایجاد کرده است که یک کنفرانس خبری در توییتر برگذار کنند! اعلامیههای زیادی هم برای این کنفرانس در 30 دسامبر ( ساعت یک تا سه بعد از ظهر ) هم پخش شده است که کاربران توییتر بتوانند سوالات خود را مطرح کنند و سفارت هم به آنان پاسخ دهد. مسئولیت این کار با آقای دیوید سارانگا خواهد بود.
اما دیوید سارانگا به خاطر یک چیز خاص مشهور شده است و آن هم تمایلات وب دویی اوست به طوری که اولین دیپلمات اسرائیلی که در این حد از وب دو بهره برداری کرده هم اوست و او را به عنوان یک پیشگام بهره برداری سیاسی از وب دو میشناسند!
او کسی بود که برای بهبود چهره اسرائیل در بین جهانیان یک ویدئوبلاگ راه انداخت که بسیار هم سر و صدا کرد! سپس او برای کاربران فوقالعاده زیاد مایاسپیس ( که در آن زمان در صدر شبکههای اجتماعی آنلاین بود یک صفحه راه انداخت که با آنها در تماس مستقیم باشد.
وقتی هم که غولی به نام فیسبوک سر بر آورد نوبت به استفاده از فیسبوک بود که صفحهای در آن ساخته شود تا چهره اسرائیل را پیش کاربرانش زیبا نشان دهد!
او سپس شروع به ساخت وبلاگهای دیپلماتیک کرد و هماکنون هم که برای ارتباط در مورد مشکلات غزه از توییتر استفاده کرده است.
فارغ از این که در مسئله غزه حق با کیست و چه کسی موردظلم واقع میشود اما میشود از اقداماتی که در حال انجام است درسهای زیادی گرفت.
تبلیغات رسانهای هر روز در حال گسترش در شبکههای Web 2.0 است. هر چند مسئولان مملکتی ما ترجیح میدهند این شبکهها را مسدود کنند و خیال خودشان را راحت کنند!
منابع: ویکیپدیا – گاردین – ynetnews – اسرائیل پلتیک
برچسبها:اسرائیل, توییتر, سکندلایف, شبکه اجتماعی, غزه, فیس بوک, مای اسپیس, وب2
داستان شنیدنی فارس و جشن شب یلدای پرشینبلاگ!!
دی 3, 1387 فرهنگ دیجیتال, متفرقه های وب
فارس به نقل از یک وبلاگ ناشناخته مینویسد:
پرشین بلاگ در زمانی که وبلاگستان فارسی برای مظلومیت غزه در تلاطم است، در راستای ادامه برنامه هفتگی خود جشن یلدا میگیرد.
راستش جسارتا گیر دادن به جشن شب یلدای پرشین بلاگ برای من که یکی از مهمانان آن جشن بودم بسیار گران آمد.
در زمانی که رسانه ملی و دولت، خود باید برای پاسداشت از آیینهای باستانی و خاطره انگیز ما تلاش کند اعتراض به مراسمی که «کوچک بهانه»ای برای شادی است واقعا تاسف برانگیز است.
در آیینهای ملی ایرانیان مراسمی غمآلود هیچگاه جایی نداشته است و خداوند نیز انسان را موجودی شادیپسند آفریده است.
فارس چنان مینویسد انگار پرشینبلاگ کاری برخلاف شان عمومی وبلاگستان فارسی انجام داده است که ابدا این طور نیست که اگر بود با استقبال بسیار خوب وبلاگنویسان روبرو نمیشد و حتی دوستان وبلاگنویس از شهرستانها هم برای جشن تشریف آورده نمیآوردند.
از فارس میپرسم آیا با برگزار نشدن این جشن مشکلات مردم غزه مثلا تمام میشد؟
متاسفانه فارس بسیار ناپسند با این مسئله برخورد میکند و اخلاق رسانهای را به شدت زیر پا میگذارد که نشان دادن پرشینبلاگ در مقابل وبلاگستان فارسی یکی از آنهاست که صحبتش شد.
متاسفانه فارس آنقدر اخلاق رسانهای ندارد که یک عکس بسیار دلخراش از یک کودک مظلوم غزهای را مورد استفاده ابزاری خود قرار داده و آنرا در کنار لوگوی پرشینبلاگ قرار میدهد. گویی مسئولان پرشین بلاگ خود دست به جنایت بر علیه آن کودک زدهاند!! این در حالی است که هر احدالناسی میداند که یک عکس دلخراش را باید پوشیده ارائه کرد که باعث آزرده شدن مخاطب و برانگیختن احساسات او نشود اما انگار فارس با انتخاب این عکس عمدا قصد پاره نمودن دل و جگر مخاطب را دارد!
فارسی نقل قول از وبلاگی میکند که از یک اسم شناخته شده بهره نمیبرد ( منتظر آقا! ) و حداقل برای من شناخته شده نیست و نیاز به لینک به منبع در آن احساس میشد. بماند که فارس که یک خبرگزاری رسمی است چرا باید به یک وبلاگ به عنوان کل وبلاگستان استناد کند. اینکه خبرنگار فارس که در خبر ذکرش رفته است چه کار میکرده بر من پوشیده است!
من از مشکلات فیمابین فارس و پرشین بلاگ باخبر نیستم اما وقتی فارس مینویسد:
شنبه شب همزمان با شب یلدا طی مراسمی مهدی بوترابی پس از پنج سال حفظ سمت “مدیریت پرشین بلاگ” از این جایگاه خداحافظی کرد.
حس خوبی پیدا نمیکنم. یعنی چه حفظ سمت؟!!! حفظ سمت در این حالت به وضوح بار منفی شدیدی دارد و گویی آقای بوترابی چقدر دیکتاتورمآبانه دیگران مدیران پرشین بلاگ را سرکوب میکرده است تا فکر مدیریت را از سر بیرون کنند :)

این در حالی است که این حقیر تا به حال از سه تن از دوستان در مدیریت پرشین بلاگ یعنی خانم اقلیما پولادزاده و آقایان پارسا فاتحی و حسین شرفی جز خوبی آقای بوترابی نشنیدهام.
به نظرم اینگونه سیاه نمایی برای مجموعهای که اقدام به برگزاری یک جشن آیینی – فرهنگی میکند شایسته نیست.
عاجزانه از مسئولان فارس درخواست میکنم به جای اینگونه نیش و کنایه زدنها که از یک خبرگزاری بعید است سعی در ارائه درست اخبار داشته باشد و حداقل اشتباهات فاحشی چون اشاره نکردن به تقدیر از وبلاگنویسان آیتی را نداشته باشند.
پینوشت: چقدر شبیه یکی از دوستان شدهام اما بالاخره انتقاد میکنم از پرشین بلاگ باید به جایی که حق دارند دفاع هم بکنم :) به زودی یک گزارشواره هم از اتفاقات جشن تقدیم شما میکنم :)
از این دست ببینید: سوتی وحشتناک یک دروغ سیزده. دزدی یک دروغ سیزده!
صداقت، مهره گم شده در بازی مقایسه سرعت وبلاگهاست؟
شهریور 6, 1387 wordpress, سرویسهای وطنی, فرهنگ دیجیتال, متفرقه های وب, معرفی سرویس, وب2, وبلاگ نویسی
امروز متوجه جریاناتی شدم در باب سرعت وردپرس و مقایسه آن با دیگر سرویس دهنده های وبلاگی رایج.
وقتی من که توی وردپرسی بودنم فکر نمی کنم شکی وجود داشته باشد ( وردپرس دو آتشه منظور است ) می بینم که وردپرس سیستم فوق العاده سریعی نیست چرا باید به آمار و ارقام رجوع کنم؟
حقیقت این است که به نظر من همان بلاگفا هم از وردپرس در بعضی مواقع سریعتر است. مشاهدات شخصی من می گوید:
- در بخش خود وبلاگ
وبلاگهای وردپرس.کام ( سرویس رایگان ) از سرعتی فوق العاده برخودارند. حتی صفحات استاتیک مووبل تایپ هم در صورت ساده طراحی شدن یارای رقابت ندارند. اگر وردپرس دات کام را به خاطر شرایط خاص و مدیریت شدن بر روی سرویس های اعجاب برانگیز وردپرس از بحث کنار بگذاریم سرعت بقیه حدودا در یک سطح است. هر چند اینجا مسئله طراحی قالب خیلی مهم می شود اما اگر همه از قالبی در یک سطح بهره ببرند می شود از کمی اختلاف چشم پوشی کرد.
- در بخش مدیریت
در این بخش به نظر من مسلما اکثر سرویسهای وطنی سرعتی بالاتر دارند. در این زمینه مثال خوب بلاگفا و بلاگ اسکای است من شخصا از سرعتشان خیلی راضی هستم. اما در رده های آخر بلاگر و وردپرس قرار می گیرند.
به وضوح برای من بخش مدیریت وردپرس از تمام سیستمها کندتر بالا می آید. وردپرس دات کام وضع بهتری دارد و کمی بدتر از آن بخش مدیریت همین وبلاگ است که رسما افتضاح است :)
حالا چرا این نظر را بیان کردم؟ برای این که بگویم شرط موفقیت یک سرویس در دادن اطلاعات غلط به کاربر نیست. بعضی حرف ها را نمی شود همه جا گفت اما آقایان گناهکار و مانی منجمی می دانند که اگر مهاجرت بی رویه به وردپرس زیاد بشود شاید هیچ کس اندازه من به دردسر نیافتد. { خواهشا این بحث را ادامه ندهید }
چرا باید به کاربر بگوییم وردپرس سرعترین سیستم است و کاربر ببیند و توی ذوقش بخورد؟
نظر شخصی من را می خواهید بدانید؟
اگر به هوای سرعت به وردپرس می آیید دست نگه دارید. سرعتش آن قدر کم نیست که منصرفتان کند اما آن چنان سرعت طوفانی ( در حد گوگل.کام!!! ) هم ندارد. این بیشتر در بخش مدیریت است اما باز هم درست انتخاب کنید. اگر حاضرید برای ورود به بخش مدیریت چند ثانیه بیشتر معطل شوید اما از امکانات بیشتر استفاده ببرید بسم الله. شاید هم این چند ثانیه کمی بیشتر هم طول کشید. فقط جایی بروید که راحت تر هستید. این از همه مهمتر است.برای تست توصیه می کنم به آخر مطلب توجه کنید که راه تست را بیان کردم!
دیگر الان به هیچی نیاز ندارم. مشاهدات یک کاربر از همه چیز مهم تر است حتی از آمارها. این طور نیست؟ دلیل موفقیت وردپرس تا الان در صداقت بوده است.
وردپرس.کام بعضی سرویسهایش را غیر رایگان کرد و گفت برای تامین منابع بعضی از این امکانات را غیررایگان کردیم. هیچ کس هم انتقادی نکرد چون بالاخره مفت و مجانی که نمی شود یک سرویس با این کیفیت راه اندازی کرد.
اگر می خواهیم وردپرس فارسی پیشرفت کند، حتی اگر با تمام وجودمان این را می خواهیم بهترین راه صداقت است. ایرانی ها صداقت را احساس می کنند و به جایی می روند که صداقت هست. بهتر است معایب وردپرس هر چند ناچیز باشد را به عنوان مزایا معرفی نکنیم!
اگر می خواهید سرعت وردپرس را با وبلاگ خودتان مقایسه کنید پیشنهاد می کنم یک وبلاگ در وردپرس.کام بسازید و تست کنید. خرجی هم که ندارد ( اگر خواستید من یک وبلاگ در وردپرس دات کام در اختیار شما قرار می دهم که تست کنید. خوب است؟ ) آن وقت بهتر تصمیم می گیرید که کدام سرویس سریعتر است.این بهتر است از هر آمار و هر پیشنهادی :)
پی نوشت: این پست بر اساس نظر شخصی من بود و به هیچ عنوان قابل استناد نیست. اگر تجربیات شخصی شما چیزی غیر از این است خوشحال می شوم بفرمائید.
پی نوشت2: من در زمانی که در وردپرس.کام بودم فید وبلاگم خیلی زود در گوگل ریدر به روز می شد. الان که در این وبلاگ هستم به محض پست شدن در گوگل ریدر قابل مشاهده است. شاید به جبران آن روزهاست. خواستیم بگوییم و کمی پز بدهیم دلمان خوش باشد :)
برچسبها:wordpress, بلاگفا, سرویس, مقایسه سرویسها, وردپرس
چرا فرندفید را عاشقانه دوست دارم؟
شهریور 6, 1387 daily, فرهنگ دیجیتال, متفرقه های وب, وب2
این یک عدد نامه عاشقانه می باشد که خطاب به همه فرندفیدی ها نوشته ام. اگر نمی دانید فرندفید چیست می توانید بعد از خواندن اینجا را بخوانید تا آن یکی نصفه دیگر عمرتان هم بر فنا نشود ; )
*
اگر اهل فرندفید باشید می دانید که قضیه چی است. ایمیلی به کسی زدم که فکر می کردم همیشه مظلوم وبلاگستان واقع شده است. به تمام هستی قسم، من اگر ذره ای کسی را دوست نداشته باشم کمترین توجهی به او نمی کنم.
بعد از چند روز امروز پاسخی از ایشان گرفتم که من را از هر چه ایمیل زدن پشیمان کرد. متاسفانه نمی توانم بگویم چه کسی بود اما همین بس که آنقدر حرفایش آزاردهنده بود که فکر می کنم هیچ وقت در وبلاگستان این حرف ها را نشنیده بودم.
نمی توانم تحمل کنم که کسی بگوید من با فحاشی کردن به ایشان قصد بالا بردن خودم را دارم یا این جوری که ایشان می فرمایند عامل رشد و موفقیت من در وبلاگستان فحاشی به ایشان است!!!!!
عجب! خدا را شکر من هیچ وقت نمی توانم ادعایی درباره موفقیت داشته باشم و هر چه بگویم گزافه ای بیش نیست چرا که اگر چیزی است از لطف شما خوانندگان عزیز است. شما دوستان همراه.
امروز به قدری از این برخورد و حرف هایی که شنیده بودم ناراحت بودم که حد و حدودش وصف نشدنی است. تا جایی که واقعا با حالات مستاصل از دوستی که در محبوبیت و صدق رفتار در بین وردپرس.کامی ها شناخته شده است پرسیدم:
یا شیخ دیدی من به کسی فحاشی کنم توی دنیای وبلاگستان؟ دیدی واقعا بگو دیدم. یک سال هم هست که من رو می شناسی دیگر!
اگر از شیخ الشیوخ جواب نمی شنیدم:
ما که با چشمای خودمان ندیدیم دیگران هم ندیدند !!!
برای همیشه قید این دنیای مجازی را می زدم و می رفتم.
هر کس از من بی احترامی دیده التماس می کنم بیاید بگوید تا از دلش دربیارم تا خدا نکرده ناراحتی توی دلشون نماند. امروز واقعا دل شکسته به فرندفید وارد شدم و با وجودی سراسر لبخند، فرندفید را ترک کردم. نمی دانید فرندفید کجاست؟
فرندفید جایی است که در مدتی کوتاه چنان نیروی عظیمی از محبت به سمت شما روانه می شود که بهترین احساس هستی در لحظه، ارزانی شما می شود. و شما اگر در حال من بودید و در آستانه خداحافظی بودید آن وقت می فهمیدید که این محبت ها چه ارزشی دارد!
فرندفید را عاشقانه دوست دارم چون در فرندفید همیشه دوستانی هستند که محبتشان شما را ذوق زده کند. من را ببینید! همیشه شرمنده این همه محبتم. چه همیشه که فرندفیدی ها گوش شنوای من برای دردهایم بودند و چه زمانهایی که با راهنمایی هایشان مشکلاتم را حل می کردند لذت بودن در کنار یک خانواده پرمحبت را به من بخشیدند.
امروز تصمیم داشتم جامعه مجازی را ترک کنم. دلیلش این بود که کل جامعه مجازی را مانند همان «ایشان» می دیدم. اما اشتباه می کردم.
در جامعه مجازی وجود دارند کسی مانند حامد جان که اصلا ازش انتظار نداشتم آنقدر با محبت من را پابند فرندفید بکند. راستش امروز برای اولین بار هم دیدم که مطلب من را Share کرده است ( کلا دوستان من مطالب من را Share نمی کنند و این عادی است :) ). پر است از کسانی مثل منیره خانم که در لحظه ای که داری آرام آرام برای دلسرد شدن مصمم می شوی یادت می اندازد که چقدر به وبلاگستان مدیونی.
به کمال و محمد مدیونی که امروز کارشناسی ارشد قبول شدند و تو هنوز ازشان شیرینی نگرفتی مدیونی! ( گفتم شاید اینجا را خواندند و شیرینی را برایم ایمیل کردند ;) )
به بچه هایی که امروز بهت یادآوری کردند که چقدر خوب هستند مدبونی. امروز به خودم گفتم اگر اینجا نه پس کجا؟
روزی که به فرندفید آمدم یادم نمی رود. سپهر یک دعوتنامه فرندفید گیرآورده بود و شده بود اولین کاربر فرندفید فارسی! اینجا هم اولین نوشته را درباره فرندفید نوشت. من و او که کسی دیگری را نداشتیم ( خارجی ها هم آنقدرها نبودند ) همدیگر را دنبال می کردیم :) مازوکس هم همان موقع ها آمد ولی نمی دانم چرا دیر موتورش روشن شد :) آن روزها حتی بعد از آمدن دکترهای وبلاگستان ( آقایان مجیدی و مزیدی ) هم سپهر هنوز راضی نبود. فکر می کرد که فرندفید نگرفته است! حیف که الان سپهر نیست ببیند!
الان حدود 250 نفر را در فرندفید دنبال می کنم و حدود 500 نفر هم من را در فرندفید دنبال می کنند. چه کسی فکرش را می کرد که یک روز آن فرندفید متروک بشود جایی که 500 کاربر ایرانی دارد؟ ( فکر میکنم الان حدودا هزار نفر کاربر ایرانی دارد ) جایی که در آن عشق جریان دارد!
از همه شما بی نهایت ممنونم. همه شما مخصوصا فرندفیدی های بی همتا. می ترسم بخواهم اسم ببرم کسی یادم برود پس همه را به خداوند مهربان می سپارم. همان دوستمان را هم که آن گونه فرمودند به همان خدا سپردم.
نویسنده این وبلاگ را می توانید در آدرس friendfeed.com/1fathi دنبال بفرمائید. البته یواش دنبال بفرمائید که مراعات حال من را هم کرده باشید :)
برچسبها:Friendfeed, فرندفید






