وقتی به لامپ جور دیگری نگاه شود!

چند وقت پیش با دوستی درباره این صحبت می کردیم که اصولا خلاقیت در طراحی چه فایده های ظریفی که ندارد! البته در چیزی که ما منظورمان بود خلاقیت این طور تعریف می شد که

فکر کردن به چیزهای جدید با حالتی که انتظار آن نمی رود!

من بحث را با یک مثال پایان بردم. گفتم شاید برای شما هم جالب باشد که ببینید چقدر خلاقیت داشتن منجر به کارهای بانمکی می شود :) برای همین به مثالی که خدمت آن دوستم می پردازم.

لامپ! یاد چیزی شبیه تصویر زیر افتادید؟

لامپ معمولی

اگر نیافتادید احتمالا دارید خودتان را گول می زنید. قبل از این که دست به خشونت ببرم اعتراف کنید که یاد این گونه لامپ ها افتاده اید تا مثال من خراب نشود! من هم تصویری که در ذهنم بود به همین صورت است. یعنی من یاد لامپ اتاق خودم افتاده ام. اتاق من یک لامپ مشابه تصویر به همراه یک مهتابی معمولی و یک لامپ کم مصرف دارد.

حالا «جون کیون هیم» این جوری تصور نکرده است! یعنی فکر کرده چرا لامپها باید همیشه این شکلی باشند؟ نتیجه این شده است که لامپ زیر را ساخته است.



من خودم بعد از این که این لامپ را دیدم تعجب کردم که چرا تا به حال فکر نکرده بودم به لامپی که به جای کروی کمی تخت باشد!!!

حالا این تخت بودن به چه دردی می خورد؟ اگر ریاضیات دوران دبیرستان را به یاد بیاورید همیشه اساتید از شما مینیموم حجمی که برای یک کارتن نیاز بود را می خواستند. بسته بندی این لامپها آنقدر ساده است که نیازی به این کارها ندارد چون خود لامپ هم کمی مکعبی شکل است.

در ضمن به کارتن آن نگاه کنید. هزینه انبارداری این لامپها بسیار کمتر و مقرون به صرفه تر است.

مسلم هم هست هرچقدر شیشه آن کمتر باشد علاوه بر هزینه ساخت شانس شکستن و آسیب دیدن هم کم می شود.

می بینید؟ به همین راحتی نوعی نگاه تازه به لامپی که اکثر ما آن را به صورت عکس اول تصویر کردیم باعث چقدر صرفه جویی در هزینه ( در مقیاس یک کارخانه نگاه کنید ) می شود؟ ما فقط نمی خواهیم تلاش نمی کنیم نوع دیگری نگاه کنیم وگرنه می توانیم!

+ لامپی که صد و هفت سال است روشن است را دیده اید؟

کوچکترین اوبامای دنیا!!

اوباما رئیس جمهور ایالات متحده می شود و موجی از شادی و سرور همه جای جهان را فرو می گیرد. مخصوصا ایرانی ها را که در آن سر دنیا هستند. پساصلا از پروفسور جان هارت آمریکایی به خاطر خوشحالیش نمی توان انتقاد کرد. حتی باید به خاطر خلاقیت شگفت انگیزش تحسینش هم کرد!

برای معرفی پروفسور هارت فقط یک جمله کافی است. او پروفسور است که رهبری دپارتمان مکانیک دانشگاه میشیگان را بر عهده دارد. اما او به این خاطر نیست که مشهور شده است. او بعد از انتصاب اولین رئیس جمهور رنگین پوست ایالات متحده، کوچکترین اوبامای دنیا را رونمایی کرد :)

http://www.smh.com.au/ffximage/2008/11/11/nanobama2_wideweb__470x354,0.jpg

اوباماهایی که مشاهده می کنید در فضایی کربنی درست شده است که اوبامایی 10 هزار برابر کوچکتر از موی انسان را نشان می دهد! در حقیقت این اوباماها از 150 میلیون نانوتیوب کربنی درست شده است که قطر کل آن را به قطر نیم میلیمتر می رساند.

این به آن معناست که اگر شما از میکروسکوپ آن را نبینید اصلا متوجه پرتره های مینیاتوری رئیس جمهور ایالات متحده نمی شوید. کسی که این روزها کوچکترین حرفش در سرتاسر جهان به گوش می رسد.

میشه خیلی از ندیدنی ها رو شنید

بدی آقای فتحی این است که از آلزایمر بسیار شدید رنج می برد و نمی تواند به خاطر بیاورد که چه عزیزانی برای بازی «اگر نامرئی بودم» دعوتش کردند. دعوت میلاد احرام پوش را یادم است. خیلی اتفاقی بریر حسینی عزیز هم یادم آمد. می ترسم عزیز دیگری دعوتم کرده باشد و من متوجه نشده باشم پس از خجالت هم شده باشد زودتر نامرئی می شوم قبل از این که از خجالت آب شوم :))

اما اگر نامرئی بودم چه کار می کردم؟ راستش نمی دانم. آخر تا به حال نامرئی نشده ام!!! اما شاید بتوانم بگویم چه کارها دوست داشتم بکنم.

http://people.ee.duke.edu/~drsmith/cloaking/invisible_man.jpg

دوست داشتم بروم و دو بچه گربه ای را که در خانه ما لانه ساخته اند را نوازش می کردم. آخر هر وقت ما انسانها را می بینند، انگار که ما رفتیم روی خانه اشان آپارتمان ساختیم! از ما هیولاها که بهمان آدم می گویند می ترسند. این بار اما چیزی برای ترسیدن نیست. نمی بینندم که بترسند. و من آرام، آن طوری که اگر مادرشان در حال جان سپردن نوازششان می کردم.

بعد یک روز حوالی ساعت 6 صبح به خانه پیرزن همسایه می روم. همان که فرزندانش هر کدام در کشوری دیگر درس می خوانند. همان که فرزندانش یادشان رفته است یک خانه گرانقیمت خریدن برای مادر، رسم فرزندی نیست. خانه را رفت و روب می کنم. صبحانه گرم و دلچسبی برای پیرزن می چینم روی میز. ساعت را روی 8 کوک می کنم. و وقتی بیدار شد نامه ای با امضای فرزندانش را در کنار تختش می گذارم. چه اهمیت دارد که آن نامه را که نوشته است. مهم این است که وقتی پیرزن بیدار شد بتوان برق شادی را در چشمانش دید.

می روم و فلوت حاج رضا را پاک می کنم. این بزرگترین راز زندگیش است. این که فلوتش را در باغچه اش پنهان کرده است. و این که زمانی این فلوت را برای زنی می زد که عاشقش بود. زنش که مرد هیچ کس دیگر نبود که فلوت را تمیز کند. حاج رضا، معتمد  محل، منتظر روزی است که زنش دوباره فلوت را برایش تمیز کند و تا دوباره بتواند با آن بنوازد. فلوت را برق می اندازم که حاج رضا قبل از آن روز، قبل از روزی که به زنش ملحق بشود، یک بار دیگر بخواند و بنوازد. اگر ببیند که به سمت باغچه اش می روم کله ام را می کند :))

و اگر نامرئی بودم عکاسی می کردم. از سوژه های مورد علاقه ام آدمها. بدی آدمها این است که وقتی عکاسی می شوند انگار ازشان می خواهی که مصنوعی شوند. من این مصنوعی بودن را دوست ندارم. انگار ریاکارانه است. این دفعه نمی بینندم که بخواهند برایم ژست بگیرند :)

چرا باید من الان ناراحت باشم که دوربین ندارم و نمی توانم عکاسی کنم؟

اگر عمری بود و توانستم یک بار دیگر از کسی صادقانه خواهش کنم، در همان حال نامرئی بودن از آیهسلمامنیرهحامد و حدیثه می خواستم که نامرئی شوند. خواهش میکنم دوستان عزیزم.

*وقتی گاهی من و دل تنها می شیم
حرفهای نگفتنی رو میشه دید
میشه تو سکوت بین ما دوتا
خیلی از ندیدنی ها رو شنید
قصه جدایی ما آدم ها
قصه دوری ماست از خودمون
دوری من و تو از لحظه عشق
قصه سادگی گمشدمون

ماشینی سریعتر از گلوله

اندی گرین در سال 1997 گوشه ای جدید از تاریخ را ساخت. او آن سال ماشینی با قدرت جت ساخت که به سرعت 1228 کیلومتر بر ساعت می‌رسید. حالا او افکار هیجان انگیزی را در سر دارد. ماشینی با سرعت 1610 کیلومتر!!!

این کوچولو که فکر میکنم با نام سگ شکاری شناخته می شود از یک راکت استفاده میکند که به وسیله یک موتور Typhoon-Eurofighter قدرت می گیرد.

بچه‌های تیم حدود 18 ماه است که در حال کار بر روی طرح این ماشین هستند و تمام تلاش خود را می کنند که سگشان بتواند در سال 2011 برای رکوردشکنی آماده بشود.

ریچارد نوبل، سرپرست پروژه سگ شکاری به BBC News گفت: این یکی از هیجان انگیزترین چیزهایی است که شما می توانید در زمین خدا انجامش بدهید!

  • سریعتر از یک گلوله!

تنها چیزی که مطالعات اولیه نشان میدهد این است که این ماشین چقدر چالش برانگیز خواهد بود.
Bloodhound SSC با 12.8 متر طول و 6.4 تن وزن قرار است سریعتر از گلوله شلیک شده از یک کلت کمری حرکت کند یا بهتر بگوییم شلیک شود :)

برای به پرواز در نیامدن این ماشین - همانند ماشین های قدیمی که چرخشان در می رفت :)‌ - از لاستیک هایی با قطر 900 میلی متر از جنس تیتانیوم خالص استفاده شده است.

اما چیزی که عاشقان ماشینهای سریع را مجذوب این رویای زیبا می کند چیزی نیست جز شتاب هولناک صفر-1050 مایل ( صفر تا 1690 کیلومتر ) که فقط و فقط رقم خارق العاده 40 ثانیه است!!! یعنی شما در 40 ثانیه فقط از سرعت صفر به 1690 کیلومتر برسید. سرعتی که تپش قلب مرده ها را هم بالا می‌برد!

شرط خواندن این وبلاگ

    قول بده که هرگز با من موافق نباشی، حداقلش این که کاملا یا فی البداهه موافق نباشی. قول بده که همیشه دنبال موضوعی برای مخالفت خواهی گشت، دنبال استثناهایی برای چیزهایی که من نوشته ام و استدلال هایی که به نظرت بی ربط و غلط می رسد. این طوری به من فرصت می دهی که ازت یاد بگیرم.

لینکهای خواندنی از سراسر اینترنت

پیشنهاد ویژه فتحی

    توی این بخش به شما یک پست از همین وبلاگ را معرفی می کنیم. این پست بر طبق شرایط خاصی و به علت استقبال خوانندگان از پست انتخاب می شود. حدس من این است که شما حتما خوشتان می آید :)

    :پیشنهاد این سری را حتما ببینید

    گوشی های آینده نوکیا را ببینیم



فید

    به شما توصیه می کنیم برای اینکه همیشه به محض به روز شدن بتوانید از جدیدترین مطالب این وبلاگ بهره مند بشوید به جمع مشترکین این وبلاگ بپیوندید.

    فید این وبلاگ

    برای اطلاعات بیشتر به صفحه اشتراک مراجعه فرمائید

اشتراک ایمیلي

    آدرس ایمیلتان را برای اشتراک وارد کنید

    بوسیله سیستم مطمئن فید برنر