جوجه کوچولوی زشت

اولین داستان از مجموعه یک لقمه قصه بی‌ سر و ته! داستان‌های کوتاهی که بر اساس یک اتفاق می‌نویسم. شاید که برای خودم حداقل، درسی داشته باشد.

جوجه کوچولو که دید دنیای بیرون کسی دوستش ندارد به درون تخم برگشت. دوست داشت قبل از برگشتن یک بار هم که شده به آن اندازه که دوست داشت دیده شود.

خواسته زیادی بود؟

همه می‌دانند - و انگار خوشحال‌شان می‌کند - که پرنده‌ای که پریدن را در آغوش بگیرد و برگردد به خانه پاسداشتی بزرگ در انتظارش است. پاداشی هم هست که به خاطر نشنیدن رایحه خوش بهار و دلتنگی ابدی مهیا می‌کنندش. مرگ!

شرط خواندن این وبلاگ

    قول بده که هرگز با من موافق نباشی، حداقلش این که کاملا یا فی البداهه موافق نباشی. قول بده که همیشه دنبال موضوعی برای مخالفت خواهی گشت، دنبال استثناهایی برای چیزهایی که من نوشته ام و استدلال هایی که به نظرت بی ربط و غلط می رسد. این طوری به من فرصت می دهی که ازت یاد بگیرم.

لینکهای خواندنی از سراسر اینترنت

پیشنهاد ویژه فتحی

    توی این بخش به شما یک پست از همین وبلاگ را معرفی می کنیم. این پست بر طبق شرایط خاصی و به علت استقبال خوانندگان از پست انتخاب می شود. حدس من این است که شما حتما خوشتان می آید :)

    :پیشنهاد این سری را حتما ببینید

    گوشی های آینده نوکیا را ببینیم



فید

    به شما توصیه می کنیم برای اینکه همیشه به محض به روز شدن بتوانید از جدیدترین مطالب این وبلاگ بهره مند بشوید به جمع مشترکین این وبلاگ بپیوندید.

    فید این وبلاگ

    برای اطلاعات بیشتر به صفحه اشتراک مراجعه فرمائید

اشتراک ایمیلي

    آدرس ایمیلتان را برای اشتراک وارد کنید

    بوسیله سیستم مطمئن فید برنر