اگر در عکاسی من از دو چیز خوشم بیاد حتما یکی از آنها عکس سیاه و سفید است. تعارف که نداریم! جان به جانم کنید عکس سیاه و سفید را دوست دارم! البته این به معنای دوست نداشتن عکس رنگی نیست.
قضیه بر میگردد شاید به این که من معتقدم توی یک عکس رنگی بار هنری بیشتر روی روایت داستان عکس است و چون دیگر عنصر رنگ نیست تقلبی نمیتواند صورت بگیرد. یک عکس معرکه داستان معرکهای هم باید داشته باشد. بحث طولانی میشود وگرنه از تاثیرات سایه روشن و چیزهایی از این دست و تقلبهایی که عکاسان فوقالعاده دنیای سیاه و سفید میکنند و اینها مفصل حرف میزدیم که کلا بماند فعلا!
اما جریان امروز این است که من 10 عکس انتخاب کردم که به شما نشان میدهم. عکسهایی که در خیرهکنندگی سیاه و سفیدشان شکی نیست و میتواند دست و دل هر عکس دوست و هر دوربین به دستی را بلرزاند.
این 10 عکس که حتی سلیقه ضعیف من هم پسندیدشان را تقدیم شما میکنم. به عکسها و تیترشان فوقالعاده دقیق شوید و حتی سعی کنید شما تیتر دیگری را پیشنهاد کنید تا برسیم به بحث مسابقه:

روایت نیمکتهای خالی و نور [...]
ادامه ...
من از عکسهای پانوراما لذت میبرم. نمیدانم چی در این عکسهاست که من را این چنین جذب خودش میکند، اما در هر حال این احساس، وجود دارد :)
برای اینکه بیشتر بتوانیم دربارهاش صحبت کنیم یک نمونه از این عکسها را با هم نگاه می کنیم که من را شیفته خودش کرده است!
روی عکس لطفا کلیک بفرمائید تا بزرگ شود.

این عکس را کوچولوی دوست داشتنیمان، آپولوی 12 در 2 ژانویه 2004 گرفته است. این دومین باری بود که بشر بر ماه قدم میگذاشت. شاید برایتان جالب باشد دفعه اول در نوامبر 1969 بود!
بشر خیلی علاقه داشت بعد از آن تجربه ناراحت کننده یک بار دیگر ماهنوری کند. آن سال چارلز کنراد و آلن بین فقط 2 روز توانستند سطح ماه را سیاحت کنند و طبیعی است در آن سال، با آن امکانات، اطلاعات زیادی قابل یافت از سطح ماه نبود!
برای همین آلن بین با ابزارهای خاص گرافیکی عکسها را فرآوری کرد و به هم چسباندشان و شد این تا یادی از آن روزها زنده کرده باشد :)
حتما اطلاع دارید که عکسهای پانوراما به صورت خلاصه از چسباندن یک سری عکس بسیار شبیه به هم ساخته میشود.
تصویری پانوراما از سطح ماه، که با خود حرفهایی از دنیاهای دیگر دارد هیچگاه نمیتواند جای یک لحظه بودن در آن لحظه را بگیرد. حتی اگر خورشید آن عکس به اندازه خورشید خودمان که هر روز میبینیم، خودمانی باشد.
اما در هر حال این عکس مرا بینهایت شیفته خود میکند. شما میدانید چرا؟ :)
پینوشت: به سرم زده است تست کنم ببینم با استفاده از این راهنما و گوگل ارث میتوان عکسهای پانوراما درست کرد؟ { ببینید }
ادامه ...

آرزوی آموختن پیانو هنوز در قلبم است و …
صدای پیانوی دخترک هنوز در گوشم
[...]
ادامه ...

عکسی گرفته شده است از کودکی که لباس بابانوئل پوشیده و منتظر است تا به کلیسی کاتولیکهای شهر برود. اما چیزی که باعث شده است این عکس را در دومین شماره از عکسهای تحسین آمیز ببینیم این است که این کودک با کودکهایی که همیشه عکسهای شان در شروع کریسمس در هیئت بابانوئل میبینیم کمی فرق دارد.
او یکی از 20000 مسیحی فلسطینی است که در نوار غزه زندگی می کنند و این کودک – که چقدر هم تنها به نظر میرسد – هم میخواهد به همراه خانواده به کلیسایی در شهر غزه برود تا در مراسم آخرین یک شنبه قبل از کریسمس دعای سالی پر از صلح کند.
اما انگار دعاهایشان مستجاب نشد!
ارائه هوشمندانه این عکس گرفته شده توسط محمودحمس بعد از حوادث غزه، آن هم در این قاب حیرتانگیز که تنهایی کودک را بدجور به چشممان میآورد شخصا تحسین من را برانگیخت.
در روز 6 ژانویه هر سال که فکر میکنم به روز تجلی ( یا چیزی مانند اینها معروف باشد ) در سرتاسر یونان رسمی است که اینروزها به نوعی رقابت هم تبدیل شده است. در این روز یک عدد صلیب بر دریا، رودخانه، دریاچه یا اصولا هر آبی که از آن انتظار برکت میرود افکنده میشود و شرکت کنندهها که شناگران قابلی هستند به درون آب پریده و در صدد یافتن صلیب بر میآیند.

این عکس دستان جاشوا سامیس را نشان میدهد که موفق شده است در مراسمی که در بندر پرامای یونان برگزار شود صلیب را زودتر از دیگران از آب بگیرد.
اگر سلیقه من و علاقه من به قطرات معلق در هوا نتواند من را به تحسین این عکس وادارد چیز دیگری میتواند :) انسانی در زیر آب است و به جای اینکه خود را از آب بیرون بکشد اول صلیب ( نماد مذهب ) را از آب بیرون میآورد.
راستش تا زمانی که از جریان این عکس باخبر نبودم فکر میکردم کسی در حال غرق شدن است و میخواهد آخرین چیزی که با او غرق شود علامت مذهبی باشد. این کمی هولناک است ولی وادارم می کند عکاس آن پتروس جیاناکوریس را ستایش کنم.
توجه: این انتخاب عکس به هیچ عنوان قصد پیش کشیدن بحث هایی در لزوم دین را ندارد. هر چند شما می توانید در این مورد در کامنتها نظر خود را بگویید.

این عکس هم در 6 ژانویه گرفته شده است از هزار مشعل روشن در اطراف و ایضا داخل دهکده ای که دقیق نمیدانم کجاست. رقص نور آن هم با این کیفیتی که میبینید نمیدانم چرا آنقدر ایرانی جماعت را مسحور خود میکند. من هم یک ایرانی هستم دیگر :)
منتظر نظرات شما در مورد این سه عکس هستم. اگر روی عکسها کلیک نکرده باشید یک چیزی را از دست دادید :))
مرتبط: آیا شما دوست داشتید از نزدیک این منظره را ببینید؟
بخش عکسهای تحسین برانگیز
ادامه ...

این آسمان زیبا را ببینید؟ من همیشه شیفته طلوع و غروب خورشیدم. اصلا مجذوب آن هستم. آن هم وقتی که عکاسی چنین تحسین برانگیز این غروب فوق العاده را در دل دل خود جای داده است. اما سوال این است؟ آیا شما دوست نداشتید زیر این آسمان حیرتانگیز زندگی کنید؟
اما بگذارید چیزی را در گوشتان بگویم!! اول کمی مقدمه چینی کنم. طولانی البته :)
*
طبیعی است. وقتی شما خودتان آدم خوش سلیقهای نیستید سعی میکنید با دیدن هنر دیگران خود را از درک لحظهها بهره مند سازید. مثلا به لحظهای که یک عکاس با تمام قلب و روحش بر آن دکمه سرنوشت ساز کلیک میکند را در ذهن خود تصویر میکنید. و پیش خود میگویید ای کاش آن انگشتان که زمان را در شگفتانگیزترین حالت ممکن متوقف میکنند انگشتان من بود!
آقای فتحی هم خوب آدم خوش سلیقهای نیست. چه کارش میشود کرد؟ حداقل میتواند عکسهایی را که دلش میخواست خود عکاس آن بود را اینجا بیاورد تا شما هم ببینید.
و دعا کنید که یک روز. یک روز از این روزها … خودش تنبلی را به کناری بگذارد و به دامان دشت و دریا بزند و خود به ثبت لحظهها بپردازد. مسلما آن روز شما هم دیگر مجبور نیستید ایشان را در این وبلاگ تحمل کنید.
اولین سری از این عکسها در آغاز سال نو میلادی تقدیم شما میگردد از این آسمان زیبا.
که مسلما نمیتوانم جز تحسین برانگیز نام دیگری نمیتوانم بر کار عکاس آن آقای دیوید سیلورمن بگذارم وقتیکه چنین آسمان آرامی را از فراز غزه پرآشوب به تصویر کشیده است.
بله! آسمان غزه در 29 دسامبر 2008 اینگونه آرام و زیبا بود. هر چند که شاید دیگر نخواهید در زیر آن به دنبال آرامش آن باشید! شاید هم متوجه شدید سیاهیها به خاطر غروب خورشید نیست. به خاطر دود جنگنده هاست که آسمان را مجروح میسازند!
سال نو مبارک :)
{ بخش جدید عکسهای تحسین برانگیز در این وبلاگ }
ادامه ...
23, 6, 1388
159 دیدگاه