بایگانی | daily خوراک این قسمت

درد دلهای یک وبلاگنویس!

6, 8, 1387

1 دیدگاه

اول نوشت: این نوشتار توسط یک فردی نوشته است که یک سرماخوردگی ساده اش تبدیل شده به یک ضعف فوق العاده شدید جسمی و چند روزی هست که زمین گیر شده است و به زور از خانه بیرون رفته است. از دیروز تا حالا یک خورده توانسته اکتیو بشود!

راستش قرار بود این پست را بنویسم و کمی از شما گله کنم. از این که این وبلاگ مدتی بود به روز نمی شد و شما به روی خودتان هم نیاوردید!

[...]

ادامه ...

به اشتباه شما امیدوارم!!!!

8, 7, 1387

48 دیدگاه

هر چند کاملا مشخص است وبلاگ من بهترین وبلاگ فارسی زبان نیست اما من شدیدم امیدوارم شما اشتباها دستتون روی لینک زیر برود و اشتباها من را برای بهترین وبلاگ فارسی زبان انتخاب کنید. اشتباه است دیگر!

یک فتحی در مسابقه وبلاگی دویچه وله

نکته مهم: این وبلاگ هم‌اکنون هم جزو کاندیداها هست. اگر شما حمایت کنید برای بخش نهایی و فینال ارسال می‌شود. این واقعا برای من افتخارآمیز است. هر چند در هر حال چیزی از دین من به شما کم نمی‌کند.

درست است که معمولا وبلاگهای سیاسی یا تن‌نویسی برای این مسابقه شانس بیشتری دارند اما شاید به امید امسال دری به تخته خورد و به حمایت دوستان این وبلاگ هم توانست در رقابت باشد و از آرمان‌های IT نویسان دفاع کند :)

در بخش در هر حال من به  لطف  امیدوارم!!!!

کسانی که من حمایت میکنم: یک پزشک برای بهترین وبلاگ جهان ( دقت کنید که من در بخش بهترین وبلاگ فارسی می‌خواهم کاندید شوم )، کیبورد آزاد برای بهترین وبلاگ جامعه خبرنگاران بدون مرز، پادکست آق فری و شرکا برای بخش بهترین پادکست.

پ.ن: این فقط یک جوری دلگرمی به من است که بیشتر در خدمت شما باشم. اگر وبلاگهای دیگری پیدا کردید که نوشتن‌شان بیشتر به دلگرمی شما وابسته است صد در صد به آنها رای بدهید. از کسی هم که وبلاگ من را اضافه کرد خیلی ممنونم.

ببخشید که روی کار شما اسم اشتباه گذاشتم. خواستم پر‌رو نشوم وگرنه این افتخارآمیز هم هست :)

ادامه ...

مرده بدم، زنده شدم و داستان مهاجرت!

2, 7, 1387

0 دیدگاه

این چند روز اگر جویای حال بودید می دیدید که این وبلاگ در دسترس نبود و من شرمنده دوستانی که من را مورد محبت خود قرار می‌دادند. البته بماند که خیلی‌ها هم اصلا من را از یاد برده‌اند یا شاید هم فکر می‌کردند که دیگر مزاحمشان نمی شوم اما …

در سرور جدید که به نظر بهترین سرویس هاستینگ جهان می‌آید انشالله دیگر وبلاگ همیشه در دسترس خواهد بود و مشکل شدید پهنای باند را نخواهیم داشت. متاسفانه من در سرور قبلی روی 20GB حساب کرده بودم و با این که مقدار بیشتری هم دوستان در اختیارم قرار دادند باز هم شدیدا باید مراعات می‌کردم :( شرمنده که اگر مزاحم شما هستم، درست و حسابی مزاحم نیستم :)‌

از تمام دوستانی که به علت تعداد زیاد می‌ترسم نام ببرم و من را شدیدا راهنمایی و کمک کردند ( از حق نگذریم هیچ‌کس برایم کم نگذاشت ) ممنونم و روی ماه همه را می‌بوسم. البته اگر خانم هستند با رعایت فاصله قانونی ;)

ادامه ...

وبلاگستان در هشتمین سال، آینده، سرنوشت؟

17, 6, 1387

18 دیدگاه

سلمان جریری دیشب ( 16 شهریور ) پستی نوشت با عنوان « شروع هشتمین سال » و این گونه هم وبلاگستان فارسی وارد هشتمین سال شد و هم وبلاگ سلمان.

ما هم همان دیشب پستی نوشتیم تحت عنوان « هدیه ای به مناسبت روز تولد وبلاگستان فارسی، دست نوشته های وبلاگنویسان محبوب با چشم بسته!! » که دست خط چند تا از مشاهیر و بزرگان وبلاگستان را، آن هم با چشم بسته! جمع آوری کرده بود.

سوال اما این است. چه کسی می تواند یک سال بعد را پیش بینی کند؟ واقعا به کجا می خواهیم برسیم و چه اهداف بزرگی را می توانیم دنبال کنیم؟ شما فکر می کنید وبلاگ « یک فتحی » سال بعد به چه صورت خواهد بود؟ یک سال بعد هم ما هستیم؟ از الان باید فکرش را بکنیم.

پی نوشت: از دوستانی که در مطلب « لباس نو یک فتحی و تشکری بابت قالب جدید » لطف کردند و ایرادات قالب را فرمودند بسیار ممنونم.

ادامه ...

لباس نو یک فتحی و تشکری بابت قالب جدید

10, 6, 1387

97 دیدگاه

البته مطمئنا شما هیچگاه درک نخواهید کرد کار کردن با کسی که فوق العاده «اذیت کن» است و بینهایت هم خوانندگان وبلاگش را دوست دارد چه مقدار سخت خواهد بود اما مهران عزیز کوتاه نیامد و تا تمام چیزهایی که من می خواستم را پیاده کرد دست از کار نکشید تا قالبی را تهیه کند که مدتهاست فکر من را به خودش مشغول کرده است.

حاصل، این لباسی است که از هم اکنون بر تن این وبلاگ پوشانده شده است تا بلکه شمایی که لطف می کنید و قدم رنجه می کنید در محیط بهتری مطالب را بخوانید.

زبان ناتوان است از تشکر، آن هم از کسی که مدتهاست به خواندن وبلاگش «ورژن 17» وابسته شده ایم و این بار با محبتش ، به طریقی دیگر ما را به  دلبسته خود نمود. البته مطمئنم همه شما حتما وبلاگ مهران را می خوانید یا مشترک خوراکش هستید :)

http://version17.com/wp-content/themes/particles/images/version17.png

مهران ثابت کرد مهربانیش پایان پذیر نیست.

پی نوشت: چه هدیه بزرگی به من می دهید اگر نظر خود را درباره قالب جدید و پیشنهاداتی برای بهتر شدنش ارائه فرمائید.

ادامه ...

زمزمه این روزها

7, 6, 1387

1 دیدگاه

این روزها، حدودا یک هفته ای است، زمزمه روزها و شب های فتحی شما این آهنگ است.

بشنوید - متنش را ببینید

نمی دانم چرا ذائقه اش عوض بشو نیست که نیست!
با این هیکلش خجالت هم نمی کشد :)

بی خیالش!!!

ادامه ...

چرا فرندفید را عاشقانه دوست دارم؟

6, 6, 1387

24 دیدگاه

این یک عدد نامه عاشقانه می باشد که خطاب به همه فرندفیدی ها نوشته ام. اگر نمی دانید فرندفید چیست می توانید بعد از خواندن  اینجا را بخوانید تا آن یکی نصفه دیگر عمرتان هم بر فنا نشود ; )

*

اگر اهل فرندفید باشید می دانید که قضیه چی است. ایمیلی به کسی زدم که فکر می کردم همیشه مظلوم وبلاگستان واقع شده است. به تمام هستی قسم، من اگر ذره ای کسی را دوست نداشته باشم کمترین توجهی به او نمی کنم.

بعد از چند روز امروز پاسخی از ایشان گرفتم که من را از هر چه ایمیل زدن پشیمان کرد. متاسفانه نمی توانم بگویم چه کسی بود اما همین بس که آنقدر حرفایش آزاردهنده بود که فکر می کنم هیچ وقت در وبلاگستان این حرف ها را نشنیده بودم.

نمی توانم تحمل کنم که کسی بگوید من با فحاشی کردن به ایشان قصد بالا بردن خودم را دارم یا این جوری که ایشان می فرمایند عامل رشد و موفقیت من در وبلاگستان فحاشی به ایشان است!!!!!

عجب! خدا را شکر من هیچ وقت نمی توانم ادعایی درباره موفقیت داشته باشم و هر چه بگویم گزافه ای بیش نیست چرا که اگر چیزی است از لطف شما خوانندگان عزیز است. شما دوستان همراه.

امروز به قدری از این برخورد و حرف هایی که شنیده بودم ناراحت بودم که حد و حدودش وصف نشدنی است. تا جایی که واقعا با حالات مستاصل از دوستی که در محبوبیت و صدق رفتار در بین وردپرس.کامی ها شناخته شده است پرسیدم:

یا شیخ دیدی من به کسی فحاشی کنم توی دنیای وبلاگستان؟ دیدی واقعا بگو دیدم. یک سال هم هست که من رو می شناسی دیگر!

اگر از شیخ الشیوخ جواب نمی شنیدم:

ما که با چشمای خودمان ندیدیم دیگران هم ندیدند !!!

برای همیشه قید این دنیای مجازی را می زدم و می رفتم.

هر کس از من بی احترامی دیده التماس می کنم بیاید بگوید تا از دلش دربیارم تا خدا نکرده ناراحتی توی دلشون نماند. امروز واقعا دل شکسته به فرندفید وارد شدم و با وجودی سراسر لبخند، فرندفید را ترک کردم. نمی دانید فرندفید کجاست؟

فرندفید جایی است که در مدتی کوتاه چنان نیروی عظیمی از محبت به سمت شما روانه می شود که بهترین احساس هستی در لحظه، ارزانی شما می شود. و شما اگر در حال من بودید و در آستانه خداحافظی بودید آن وقت می فهمیدید که این محبت ها چه ارزشی دارد!

http://friendfeed.com/static/images/logo-b.png?v=141bf9223b0f653d28248d187df2725cفرندفید را عاشقانه دوست دارم چون در فرندفید همیشه دوستانی هستند که محبتشان شما را ذوق زده کند. من را ببینید! همیشه شرمنده این همه محبتم. چه همیشه که فرندفیدی ها گوش شنوای من برای دردهایم بودند و چه زمانهایی که با راهنمایی هایشان مشکلاتم را حل می کردند لذت بودن در کنار یک خانواده پرمحبت را به من بخشیدند.

امروز تصمیم داشتم جامعه مجازی را ترک کنم. دلیلش این بود که کل جامعه مجازی را مانند همان «ایشان» می دیدم. اما اشتباه می کردم.

در جامعه مجازی وجود دارند کسی مانند حامد جان که اصلا ازش انتظار نداشتم آنقدر با محبت من را پابند فرندفید بکند. راستش امروز برای اولین بار هم دیدم که مطلب من را Share کرده است ( کلا دوستان من مطالب من را Share نمی کنند و این عادی است :) ). پر است از کسانی مثل منیره خانم که در لحظه ای که داری آرام آرام برای دلسرد شدن مصمم می شوی یادت می اندازد که چقدر به وبلاگستان مدیونی.

به کمال و محمد مدیونی که امروز کارشناسی ارشد قبول شدند و تو هنوز ازشان شیرینی نگرفتی مدیونی! (  گفتم شاید اینجا را خواندند و شیرینی را برایم ایمیل کردند ;)  )

به بچه هایی که امروز بهت یادآوری کردند که چقدر خوب هستند مدبونی. امروز به خودم گفتم اگر اینجا نه پس کجا؟

روزی که به فرندفید آمدم یادم نمی رود. سپهر یک دعوتنامه فرندفید گیرآورده بود و شده بود اولین کاربر فرندفید فارسی! اینجا هم اولین نوشته را درباره فرندفید نوشت. من و او که کسی دیگری را نداشتیم ( خارجی ها هم آنقدرها نبودند ) همدیگر را دنبال می کردیم :) مازوکس هم همان موقع ها آمد ولی نمی دانم چرا دیر موتورش روشن شد :) آن روزها حتی بعد از آمدن دکترهای وبلاگستان ( آقایان مجیدی و مزیدی ) هم سپهر هنوز راضی نبود. فکر می کرد که فرندفید نگرفته است! حیف که الان سپهر نیست ببیند!

الان حدود 250 نفر را در فرندفید دنبال می کنم و حدود 500 نفر هم من را در فرندفید دنبال می کنند. چه کسی فکرش را می کرد که یک روز آن فرندفید متروک بشود جایی که 500 کاربر ایرانی دارد؟ ( فکر میکنم الان حدودا هزار نفر کاربر ایرانی دارد ) جایی که در آن عشق جریان دارد!

از همه شما بی نهایت ممنونم. همه شما مخصوصا فرندفیدی های بی همتا. می ترسم بخواهم اسم ببرم کسی یادم برود پس همه را به خداوند مهربان می سپارم. همان دوستمان را هم که آن گونه فرمودند به همان خدا سپردم.

نویسنده این وبلاگ را می توانید در آدرس friendfeed.com/1fathi دنبال بفرمائید. البته یواش دنبال بفرمائید که مراعات حال من را هم کرده باشید :)

http://www.louisgray.com/graphics/friendfeed_125.jpg

ادامه ...

بیاییم آی تی نویسان و تازه شروع کرده های وبلاگستان را دوست داشته باشیم!

27, 5, 1387

19 دیدگاه

دوست عزیزی نوشته ای می نویسد و نظراتشان را بیان می دارند. ایشان که از قضا در نزد ما عزیز هم هستند می فرمایند

چرا بعضی دوستان مثلا “وبلاگ‏نویس” اصول اولیه‏ی وبلاگ‏نویسی را یاد نمی‏گیرند؟

نکته اما اینجاست که این اصول هر چه باشد حتما رعایت احترام دیگر وبلاگنویسان جزئی از آنان است. ننوشتن پستی با بغض احتمالی و بدون انصاف یکی از این اصول است. وگرنه خوشبختانه در وبلاگستان فارسی چاقو زیر گلوی کسی نمی گذارند که بنویس یا مثلا اگر حرف نزنی چیزهایی در مورد توانایی تکلمت بگویند. وبلاگستان فارغ از این مسائل جایی است برای گفتگو برای آموختن، و جایی برای رها شدن از مالکیتهای کسانی که خود را ریش سفید وبلاگستان می دانند.

ایراد فرمایشات از سوی وبلاگنویسی که ماههاست در این وبلاگستان می نویسد اقعا چیز عجیبی است. آن جا که ایشان می فرماید:

چرا بعضی دوستان وبلاگنویس فکر می‏کنند وبلاگ فقط می‏تواند در “وردپرس” باشد؟

بهتر نیست فکر کنیم ایشان شاید سالها با سرویسهای مختلف کار کرده اند و اینک فکر می کنند وردپرس بهترین سیستم وبلاگنویسی است؟ آیا شما اگر چیزی را بهترین بدانید به دوستانتان توصیه نمی کنید؟

چرا این روزها داشتن وبلاگ در بلاگفا، پرشین بلاگ، پارسی بلاگ، بلاگ اسکای و بلاگ اسپات با “سال‏ها” آرشیو جالب و جذاب “عقب مانده‏گی” محسوب می‏شود؟

وه که چه خوشحالیم که فهمیدیم کسانی هستند که این دوستان را عقب مانده می پندارند. انتساب یک دیدگاه به کل جامعه وبلاگنویس با اشاره پنهانی به وردپرسی ها البته که کاری نیکو است و اگر منصفانه نیست و شاید مغرضانه است اما حتما (!) از اخلاق وبلاگنویسی سرچشمه گرفته است.

اینجا اعلام می کنم اگر من روزی وبلاگنویسی را به خاطر بلاگفایی بودن عقب مانده نامیدم خودم عقب مانده ام و اگر کلا کسی را در این جمع وبلاگنویسی صمیمی به هر دلیلی و با هر گرایشی عقب مانده دانستم کلا از انسانیت استعفا می دهم. باشد دیگر این دوستمان نظر یکی دو نفری از دوستانشان را که دیده است را به کل تعمیم ندهد.

این دوستمان که می گوید

چرا بعضی دوستان تکنولوژیک فکر کرده‏اند فناوری‏های روز فقط برای آنها عرضه شده است و دیگران از این مزایا “محروم “مانده‏اند؟

ای کاش کمی فکر می کردند که علمی نویسی یعنی همین که اطلاعاتی را که دیگران از آن محروم مانده اند به آنها بدهی! یک میلیارد ساعت وبلاگنویسی برای کسی که همه اطلاعات همه این نوشته ها را داراست چه فایده ای دارد؟ یا شاید هم مانند پستهای ایشان خراب شدن بتی بر روی دخترکی نشان وبلاگنویسی علم گراست!! ( این جوری گفتم که بگویم می شود به مینیمال نویس هم توپید. مینیمال نویسان خواهشا به دل نگیرند و به حساب دیگر خطاهای من ببخشایند )

ای کاش کمی هم در یادداشتشان رتبه در فرندفید را هم شرح می دادند تا دوستان فرندفیدی ما که آنها را به پراکندن شایعات مضحک و اخبار زرد محکوم می کنید هم بدانند در چه رتبه ای هستند!

می دانید دوستان مشکل از کجاست؟

مشکل از ادعای ماست. تا یک مدت از وبلاگنویسی مان گذشت سریع خودمان را می گیریم و به جای کمک به دیگران زود بر آنان پرخاش می کنیم، چرا که حالا ما دیگر وبلاگنویس با سابقه ایم!

می گوییم

این دوستان “تازه رسیده” کجا بودند وقتی بلاگرهای فارسی “ساعت‏ها” وقتشان را پای این اینترنت کم سرعت “عذاب‏آور” صرف نوشتن چند خط کوتاه “مفیدمی‏کردند، وقتی یک تنه در مقابل همه‏ی “سانسورها، محدودیت‏ها و فشارهاایستاده بودند؟

نمی دانیم که همان دوستان تازه رسیده خودشان سالها وبلاگ نوشتند و وبلاگ خواندند. من اگر می گویم سابقه وبلاگنویسی ام 10 ماه است یعنی در این وبلاگ 10 ماه، نوشته ام. فکر می کنید ما آن موقع فکر تیله بازی بوده ایم و این دوستان با سابقه در فکر وبلاگنویسی؟ نه خیر عزیزان!

به خاطر همان خاطرات قدیم است که وبلاگ می نویسیم که دیگر کسی همان کارهای قدیم ما را نکند. زمانه، زمانه ADSL 512 است و نه Dial up 56k. بعضی دوستان چنان داد سخن می آورند که انگار ما همه با اینترنت T1 شروع کردیم و مودم دیال آپ در عمرمان ندیدیم!

بدی کار فقط این است که ما دنبال همین هستیم. تا یک چیزی پیدا کنیم و با آن بزنیم در سر دیگران. حالا که آرشیومان 57 ماه از عمرش گذشت چه بهتر که به دیگران لقب “تازه رسیده” بدهیم. این جوری قریب به اتفاق وبلاگستان را کوبیده ایم!

این جوری خودمان شده ایم شاه وبلاگستان! این جوری وبلاگستان را ملک “صاحبداری” می نامیم و می گوییم

چرا بعضی‏ها به خودشان اجازه داده‏اند وبلاگستان فارسی را ملک “بی‏صاحبی” بدانند که هر طور دلشان بخواهد در آن رفتار کنند؟

هر چند که ما، وبلاگستان را مامنی بدون “آقا بالا سر” بدانیم که راحت بتوانیم از تمام دغدغه هایمان بنویسیم و از کسی هم به خاطر نوشتن منطقی مان اجازه نخواهیم اما انگار هستند این «آرشیو بلند بالاها»!

یاد صادق بلاگنوشت افتادم. او هم آرشیو بلندبالایی دارد اما تا به حال از او این چنین نوشته هایی ندیدیم! پس بین همان ها هم هستند دوستانی که این گونه فکر نکنند اما امان از روزی که جایی که قرار است محل آرامش عده ای باشد را ملک شخصیمان بدانیم و بگوییم

خدا لعنت کند شرکت یاهو را که “چت روم‏هایش” را بست و این تحفه‏ها را ناگهان به کیسه‏ی وبلاگستان ریخت.

و فکر نکنیم خطاب کردن آی تی نویسان، یا “آرشیو کوتاه ها”!، فرقی نمی کند چون در حال تعداد زیادی هستند با لفظ “تحفه” از ادب به دور است. اما شاید “بی ادب نویسی” از اخلاقیات وبلاگنویسی است.

ای کاش این دوستمان به جای حمله کردن به IT نویس و تازه شروع کرده هایی که یک خط از نوشته هایشان به کل آرشیو 57 ماهه ایشان – که حدس می زنم باعث همین احساساتشان همین آرشیو است – می ارزد اخلاق وبلاگنویسی را یاد می داد. ایشانی که به طرفه العینی وبلاگستان ما را « مریض » نامیدند.

کسی که تازه وبلاگنویسی را شروع کرده است و با ADSL هم وبلاگ می نویسد لزوما بد نمی نویسد جناب مطرود!

+مافیای وبلاگستان بیمار فارسی

و این نوشته ها را هم حتما بخوانید. دو تا از همین تازه رسیده های IT دوست نوشتند!!!

+ مرهمی به نام مافیا ( نوشته کمانگیر با 2 سال سابقه )

+ احترام به مخاطب اصل اول وبلاگنویسی ( نوشته میلاد با 14 ماه سابقه )

ادامه ...

نگاهی به پادکست طنزی درباره یک فتحی و اشاره ای مهم

22, 5, 1387

20 دیدگاه

آق فری و شرکای محترمشان یک عدد پادکست منتشر فرموده می باشند. از آنجایی که به شدت اینها در دریایی از مشکلات سلیقه ای غوطه می خورند و یا شاید هم آدم قحط بوده که گیر آدم بی خودی عین من افتادند پادکست این شماره آنها مصاحبه ای اختصاصی و حتما منتشر نشده است از این حقیر!

 

نام این پادکست وبلاگنویس نامبر وان است که احتمالا منظور این دوستان نمره من در وبلاگنویسی است زیرا در حضور این همه استاد نمره من یک و اگر هم واقع بینانه نگاه کنیم صفر است.

 

اگر می خواهید صدای این حقیر را بشنوید باید به مطلب «  پادکست ۵ آق فری و شرکا: وبلاگ‌نویس نامبر وان » بروید یا از این آدرس دانلود کنید. این فایل دانلود که گذاشته شده فایل کم حجم است و دانلودش از فایل حجیم تر راحت تر است ( عجب! )

 فقط ای کاش از صدای نخراشیده، کلفت تر و زشت تری استفاده می شد که به صدای من شبیه تر باشد. این صدا خیلی خوشگلتر بود و تازه «شین»ش هم نمی زد و به نظر من حرام شد. البته این اشکالی محسوب نمی شود چون در هر حال در وبلاگستان هنوز صدای من شنیده نشده و کمی جعلش سخت است :)

 

نکته این که من الان دیگر در یزد نیستم و از یزد متواری شدم چون منیره خانم که چندی قبل حامی ما به شمار می آمدند هم اکنون به دنبال خفه کردن اینجانب هستند و برای قتل اینجانب راهی یزد شدند که ناکام شد بنده خدا ( برای اطلاعات بیشتر بخوانید «وبلاگنویس نامبروان در یزد» )

 

در هر حال پادکست هم بازخورد مطالب وبلاگ و شخص من است که کمک می کند در بهبود اوضاع. برای نمونه من با شنیدن این پادکست فهمیدم که خیلی درباره فوتبال با هم صحبت می کنیم. البته من فقط توانستم در این وبلاگ یک مطلب پیدا کنم که به فوتبال مربوط بود و آن هم مطلب « هدایای شگفت انگیز گوگل، ویژه بازیهای المپیک » بود که در آن یک بار کلمه فوتبال به کار رفته است. در فرندفید اما چیزی پیدا نکردم. کمترش می کنم.

 

یک مقدار در پادکست زیاد القاب و الفاظ ناشایست هم به من نسبت داده شد که همین جا می خواستم بگویم اصلا انتظار چنین برخوردی را نداشتم. فکر نمی کردم فواد آنقدر حدود خودش را نشناسد و به من “با محبت” بگوید! با محبت و الفاظی از این دست که اصلا به من نمی چسبد لایق همان آق فری است و شرکای محترمشان. این که کسی مثل آقای مصلحی به من بگوید «عزیز» می شود یک چیزی در حد ( بـــــــــــــــــــــیب ) است. احسان جان، عزیز خودتی بی تربیت :)  

در این جا ما خودمان را تخس و نچسب و بداخلاق می نامیم و رسما حال کسی که ما را با غیر از این ویژگی ها یاد نماید می گیریم!

 

اما انصافا ادای حرف زدن من را در شبکه های اجتماعی خوب در آوردند. بعد از شنیدن این نحوه حرف زدنمان، مشغول باز کردن دل و روده در هم پیچیده شده خودمان شدیم!

 

نکته مهم: ایمیل پینگلیشی که در نامه ذکرش رفت از طرف یک دوست غیر ایرانی و غیر نتی است. خیلی می ترسم برای دوستانی که پینگلیش ایمیل می فرستند سوء تفاهم پیش آمده باشد :(

 

اما ذکر یک نکته در پایان ضروری است که برخلاف چیزی که به نظر می آید من در واقع انسان به شدت بی جنبه ای هستم. می ترسم کسی غیر از دوستان خاصی مثل فرشاد شوخی کنند و من حرفی بزنم که باعث دلخوری شود. خواهش می کنم اگر با من شوخی می کنید انتظار هر برخوردی را از من داشته باشید. به همین دلیل است که من اصلا با کسی سر شوخی را باز نمی کنم.

این دوستانی هم که می بینید شوخی می کنند همه از دوستان صمیمی-نتی من هستند. نمی خواهم چند وقت بعد همه با من شوخی کنند و بگویند فتحی آدم باجنبه ای است و این در حالی باشد که من نتوانم حرف بزنم و در دل ناراحت باشم و معذب. می دانید که وبلاگستان فارسی پتانسیلش را دارد و به نمایش هم گذاشته بنابر این ترجیح می دهم آدم باجنبه ای نباشم تا اینکه هر شوخی نامربوطی را یک روز مجبور شوم تحمل کنم.

 

 امضا: یک انسان بدون ظرفیت!

 

 تشکر بعد از امضا!

 ممنون از گروه محترم و عزیز آقایان فری، فواد، حامد، میلاد و احسان به خاطر لطفی که به من داشتند و محبتهای برادرانه ای که کلا به من دارند ( حالا هی برید تشکر کردن من رو مسخره کنید نامردا! )

 

 

مشترک خوراک پادکست های آقا فری و شرکا هستید؟

ادامه ...
به یک فتحی امتیاز دهید ممنون از حمایت شما