ماشینی حیرت انگیزی که با دوربین پوشیده شد!
شهریور 17, 1387 ادب و هنر, جالب, خلاقیت, سرگرمی, عکس و عکاسی, نوشته های خارج از صفر و یک, گیک
هرود بلنک یک رویای خیلی خیلی ساده داشت! رویای او این بود که یک ون را تمام با دوربین بپوشاند و در خیابانها رانندگی کند و این دوربین ها بی وقفه از مردمی که از عکس گرفتن ها خبر نداشتند عکس بگیرد. طبیعی است مردم با دیدن چنین ماشینی حیرت می کردند. آنجا بود که عکسها که بدون هماهنگی گرفته می شد به منتها درجه طبیعی بودن می رسیدند و خارق العاده می شدند!
صبح روز بعد رویا در مسیر حقیقی شدن قرار گرفت. رویای ماشینی پوشیده از دوربین
با کمک دن لوهاس و چند دوست دیگر هرود دو سال بعد را روی طراحی و ساختن ون صرف کرد. بعد از آزمایش و خطاهای بسیار در سال 1995 ون برای حرکت آماده شد و در آپریل آن سال سفر شگفت آور هرود به دور آمریکا آغاز شد.
او سفر خود را با ترک کردن برکلی کالیفرنیا آغاز کرد و بعد از توقف در هیوستون و نیواورلئان سفر را در نیویورک پایان داد. او 6 ماه در نیویورک پروژه عکاسی خلاقانه خود را ادامه داد. چیزی که توانست او را به شهرتی اعجاب انگیز برساند.

هرود در داخل این ماشین یک دکمه، در کنار سیستم مدیریت پیچیده دوربین ها تعبیه کرده است که ناگهان با زدن آن صدای Say “CHEESE!” ( بگویید چیــــز! ) عابران را برای عکاسی آماده می کند!!

از قسمت های جالب این خودرو سمت مسافر آن است. در این سمت یک مجموعه بسیار شگفت انگیز از دوربین های آنتیک و بسیار جالب را می بینیم.
اگر هم از بالا به این ون نگاه کنیم می بینیم که هرود کلمه Smile را بوسیله دوربین های کداک در بالای ماشین نوشته است. نکته جالب ماجرا اینجاست که وقتی هرود این قسمت را به مادرش نشان داد، مادرش که شوکه شده بود تنها توانست لبخندی بزند و بگوید … تو یک آشغالی!
+ تلفنی که با آن رانندگی می کنند!
برچسبها:آرزو, خلاقیت, دوربین, طراحی, عکاسی, ماشینهای خلاقانه
وقتی فتحی شکمو می شود!!
اردیبهشت 6, 1387 نوشته های خارج از صفر و یک, وبلاگ نویسی
چندی است نوعی از مراودات وبلاگی که به بازی های وبلاگی مشهور شده است بین وبلاگ نویسان رایج شده است که باعث بهبود روابط بین وبلاگنویسان شده و وبلاگرها را با همدیگر آشنا و بلکه صمیمی می کند. قبل از این هم شاهد چنین بازی هایی در این وبلاگ بودید که آخرین آن همین مطلب « وقتی وبلاگنویسان مشاعره می کنند » بود.
چند وقتی است که به چند بازی وبلاگی دعوت شده ام که به جهت کمبود وقت نتوانستم شرکت کنم. امروز کمی می خواهم در این بازی ها شرکت جویم!
آسیاب به نوبت. اول نوبت منیره خانم وردپرسی است.
در این بازی شما باید چند تا از آرزوهای غیرممکن خود را فهرست کنید
-
آرزوها که زیاد است اما اول از همه دوست دارم دوستانی که فکر می کنند من دیگر دوستشان ندارم بدانند که هنوز هم دوستشان دارم.
-
زندگی یک سری کلید مانند Ctrl + z داشت تا به راحتی می توانستیم اشتباهاتمان را تکرار نکنیم. می دانم که خیلی کلیشه ای شد اما آرزوی قشنگی است. شاید خدا دلش به رحم آمد و چنین کلیدی ساخت!
-
دوست دارم می توانستیم برنامه ای مانند نود برای IT بسازیم تا می توانستیم از امکانات بی نهایت زیاد دولتی برای توسعه IT استفاده کنیم. فکر کنید وزیر فناوری اطلاعات را دعوت کنیم و بپرسیم چرا محدودیت سرعت اینترنت؟
-
و آرزو دارم هر کسی بتواند به چیزی که دوست دارد برسد. هر چند در عمل این خیلی غیرممکن است!
در بازی دوم به بازی دوستی دعوت شدم که مدت زیادی از دوستی ما نمی گذرد اما مهربانی خاصی در وجود ایشان، انسان را مجذوب می کند. امیر بیت اللهی
در این بازی شما باید اشاره ای به 5 دقیقه اول اتصال خود به اینترنت بکنید
راستش این 5 دقیقه زمان بسیاری کمی برای من است اما سعی می کنم اول به ایمیلهایم سری بزنم. با وجود حدود 20 ایمیلی که شبانه روز برایم می رسد 5 دقیقه تمام است.
البته ممکن است زیاد این روند ثابت نباشد. مثلا مرور فیدها هم بسیار وسوسه کننده است. اما بعد از آن به بررسی کامنتهای وبلاگ می پردازم.
سابقه شرکت کردن در بازی های وبلاگی ثابت کرده است که تعدادی از دوستان دعوتی ممکن است به هر دلیلی قادر به نوشتن آرزوها و 5 دقیقه اول خود نباشند. برای همین از تمام خوانندگان این وبلاگ دعوت می کنم در دو بازی بالا شرکت کنند. اگر می توانند در وبلاگ خود بنویسند و به من اطلاع دهم تا در این مطلب لینک شوند و اگر نمی توانند در کامنتهای همین مطلب بنویسند تا دیگر دوستان در آرزوهای آنان سهیم باشند.
این یک دعوت جدی است و به شدت روی آن اصرار دارم!
اما بازی سوم که تیتر هم بر اساس این بازی انتخاب شده است توسط دوست قدیمی ما نیما اکبرپور ابداع شده است و ما نیز توسط ایشان دعوت شده ایم تا
هر کی هله هوله دلخواهش رو معرفی کنه؟ { نقل از مطلب نیما }
اینجاست که شکم ها کمی از خود واکنش نشان داده و همین جوری از خود حرکات موزون خارج می کنند. در اینجا در زمینه خوراکی مورد علاقه در رقابت بستنی «شکلات ایتالیایی» به رتبه دوم بسنده کرد. این بستنی را که با قیمتی بین 2500 تا 5000 تومان از کافی شاپها و بستنی فروشی ها می توانید تهیه کنید دیر زمانی است که دل فتحی شما را برده است.
در این بستنی چند بستنی گوی مانند با طعم های مختلف مانند توت فرنگی و پرتغال و … بر روی هم در یک کاسه چیده می شود و بر روی آن شکلات و یا کاکائوی سرد ریخته می شود و با یک سایبان بیسکویی هم تزئین می شود. با خوردن این بستنی نسبتا کوچولو شما چندین و چند طعم را امتحان می کنید که هر ذائقه ای را راضی می کند.
اما رتبه اول به چیزی نمی رسد جز یک بسته کوچک کرانچی که این روزها نه تنها دل من بلکه دل اکثر ما را در تسخیر خویش دارد. اما به غیر از دانه های خوشمره کرانچی چیز دیگری است که مرا جذبش می کند. حالت خوردن این کرانچی ها!
تصور کنید در کوچه ای درختی که از یک طرف رودی عبور می کند و از یک سمت دیگر شاخه های درختان به حریم عبور و مرور خیابان تجاوز می کنند قدم می زنید. ساعت حدود 9 است و هوا تاریک تاریک. اینجاست که با عزیزی دانه دانه کرانچی می خورید و به صدای کرانچی که تا فاصله دوری هم در آن سکوت شنیده می شود گوش می دهید. اینجا احتمال دارد در مورد مسائلی که دوست دارید هم از هر دری سخنی بگویید و احتمالا غیبتی بکنید و حالی ببرید و چند باری آن کوچه و کوچه های اطراف مشابه را طی کنید. در این موقعیت رویایی که هیچ چیزی نمی تواند لذت شما را کاهش دهد مسلما اگر کتک هم می خوردید اینجا می گفتید کتک، خوردنی مورد علاقه من است چه برسد به کرانچی!
امروز روز تولد همان عزیز است و من بسیار ناراحتم که چرا نتوانستم با این عزیز برای تولد به شمال بروم که اگر می رفتم بسی عشق و حال بود و سیتی صفا بندر!!
البته بین خودمان بماند خودم به خوبی می دانم که این خوردنی ها چقدر برای بدن مضر می تواند باشد اما تائید کنید برای یک گردش شبانه کرانچی بسی لذت بخش است و سهل الوصول!
بد نیست دکتر مجیدی عزیز اگر وقت داشتند کمی اطلاعات خود را در این زمینه با ما Share کنند. البته برطبق دانسته های من دکتر بسیار خوشمزه پسند هستند و خوراکی های سالمتر و خوشمزه تری می خورند.
اما راستش برای این بازی خوشمزه دلم نیامد کسی را رسما دعوت نکنم. دلم عجیب می خواهد درباره موردعلاقه های چند نفر اطلاعاتی داشته باشم.
اولین نفر سلما خانم عزیز. چایی خور بزرگ وبلاگستان. میخواهم بدانم ایشان برای دسر چایی هایی که 24 ساعت می نوشند چه ته بندی را می پسندند!
دومین نفر مریم خانم عزیز است که به عنوان بچه مایه دار وبلاگستان احتمالا یک سری خوراکی فرمانیه به بالا رو می کنند!
سومین نفر زهرا خانم عزیز است که بچه فقیر وبلاگستان است و هشت سالی است اصلا غذا نخورده اند چه برسد به هله هوله ;)
چهارمین نفر کسی نیست جز شاخ وبلاگستان. فرشاد عزیز بر طبق شنیده ها بسیار اهل این موارد است و کلا برای هر خوراکی مضری شاخ و شانه می کشند و البته کم هم نمی آورند!
پنجمین نفر کسی نیست جز رضا رنجبران عزیز. از آنجایی که می دانم رضا جان در این چند روزه بسیار به خوراکی های خوشمزه روی خوش نشان داده است بد نیست نتیجه این آزمایشهای خود را به ما هم منتقل می کنند!
اما برای ششمین نفر برنامه ویژه ای داریم! من حدس می زنم از همه بیشتر کنجکاو باشیم که بدانیم ایشان چه نوع خوراکی را می پسندند اما حیف که تلاشها برای دوت ایشان به هر نوع بازی وبلاگی بی نتیجه مانده است. البته به من هم چیزی نگفتند اما من حدس می زنم دسرهای خانگی با اسانس خلاقیت توجه ایشان را بسیار جلب کنند. از همین جا به شما وعده می دهم که اگر مشکلی پیش نیاید و این چند روز کارها فشرده نشود به زودی شاهد شرکت جناب اولدفشن عزیز خواهیم بود. ببینیم چه می شود. ما که قول را گرفته ایم!
فکر می کنم انتخابهای خوبی کردم برای دعوت در این بازی که به رسم فیلم پدرخوانده اگر شرکت نکنند با سر اسب محبوبشان در تخت خوابشان روبرو می شوند. مگر این که اسب محبوب نداشته باشند :)
از همه شما دوستانی که به علت محدودیت نتوانستم دعوت کنم هم خواهش می کنم شرکت کنید و بفرمائید تا در همین جا لینک دهم تا دوستان نیز با خوراکی خوشمزه شما آشنا شوند. امیدوارم شما هم بسیار شکم چران باشید و از گوشه چشمی به این خوراکی ها غافل نشوید!
پی نوشت: فکر می کنم در تمام بازی های وبلاگستان من را دعوت می کنند. 3 بازی دیگر هم دهوت شده ام که جا نبود به آنان هم اشاره کنم. اگر شرکت کنم سعی می کنم کمی فاصله را رعایت کنم که ناراجت کننده نشود و روال وبلاگ به هم نریزد.
مطالب ما را از طریق فیدریدر دنبال کنید. اگر نمی دانید فید چیست بر روی همین جمله کلیک کنید
برچسبها:آرزو, بازی وبلاگی, غذا



