گوشی الماس نشان ، گرانترین آیفون جهان
فروردین 29, 1387 جالب, سرگرمی, نوشته های خارج از صفر و یک

چند وقتی است که تعدادی از دوستانم به سمت گوشی تلفن همراه بسیار پرسر و صدای Iphone گرایش پیدا کردند و این گوشی را خریدند. در حین گردشهایم درباره این گوشی به سایت جواهرساز معروف پیتر الویسن اتریشی رسیدم. قبلا اطلاعاتی داشتم درباره این جواهرساز و می دانستم که دستی برای جواهرآلود! کردن تلفنهای همراه دارد. اما اینبار شاهکاری را به شاهکاری دیگر تبدیل کرده است.

او در سطح از دو دسته الماس استفاده کرده است. یک نوع که برلیان معمولی است و 180 قطعه استفاده شده و دیگری چیزی نیست الماسهایی که در مجلات خارجی معمولا با نام شاهزاده خطاب می شود و از بهترین انواع الماسهاست. شاهزاده در این گوشی 138 بار استفاده شده است تا کلا با این برلیانها 318 الماس در این گوشی وزنی برابر 17.75 قیراط داشته باشد!



این گوشی را شما می توانید با قیمتی حدود 170 میلیون تهیه فرمائید که تائید می کنید مبلغ خوبی است. این قیمت را آخرین بار در اکتبر سال پیش یک تاجر روسی پرداخت و در ژانویه امسال گوشی را تحویل گرفت.
پی نوشت: اگر مانند من وضعتان کمی خراب است می توانید مدلی که از الماس های شاهزاده در آن خبری نیست را بخرید. فقط حدود 40 هزار یورو. عالی نیست :)
برای اطلاعات بیشتر به صفحه محصول در سایت سازنده مراجعه فرمائید.
پیشنهاد می کنم در این رابطه مطالب « گرانترین دامنه های اینترنتی » و « گرانترین کیبورد، موس و موس پد جهان!!! » را هم بخوانید.
مطالب ما را از طریق فیدریدر دنبال کنید. اگر نمی دانید فید چیست بر روی همین جمله کلیک کنید
یک سیب از محصولات گوگل یا وقتی گوگل و اپل قاطی می شوند!
بهمن 4, 1386 عکس و عکاسی, متفرقه های وب

امروز با این سیب روبرو شدم که عکسش در وبلاگ گوگـلفاید آورده شده است. خیلی برایم جالب آمد. جالبیاش اینجاست که این سیب توسط لیزر تراش خوردهاست. شما میتوانید یکی از این سیبها را به دفتر زوریخ گوگل سفارش بدهید. فکر کنم خیلی خوردنی باشد!
مردی که جهان را به بازی گرفت
بهمن 3, 1386 متفرقه های وب, وبلاگ نویسی
تک کرانچ برای امسال یک مصیبت بزرگ داشت. مراسم کرانچیز در آستانه برگزاری بود ولی استیوجابز و کلا مدیران اپل دعوت را برای گرفتن جایزه در این مراسم رد کرده بودند. در بزرگترین مراسم سالانه تک کرانچ هم که نمیشد یکی از برندگان غایب باشد. راهحلها هر کدام پیشنهاد میشد ولی همه غیرقابل اجرا بود. همه ناامید بودند تا اینکه جرقه زده شد. یک پیشنهاد هیجانانگیز. حلال مشکل فقط دانیل لیونز بود.
-
داستان شروع میشود
دانیل لیونز {Daniel Lyons} در سال 1960 در ماساچوست آمریکا به دنیا آمد. در فوربز مقاله مینوشت و چند تایی هم داستان کوتاه نوشته بود ولی مگر میشد از این راهها به شهرت رسید. برای همین بزرگترین ریسک زندگیاش را انجام داد. یک کار بزرگ کرد و یک وبلاگ راه انداخت. اما این وبلاگ یک ایده بزرگ داشت و یک نام بزرگ. روزنوشتهای سری استیوجابز!

-
روزنوشتهای من
یک وبلاگ کاملا حرفهای از روزنوشتهای استیوجابز واقعا همه را سر کار گذاشت. این که یکی از نوشتههای یکی از بزرگترین مردان دنیای صفر و یک را بخوانی برای هر ITنویسی یک لذت شیرین است. آن هم با این لحن جالب که همه بزرگان دنیای نت را به زبان شوخی معرفی میکرد. این که در یک وبلاگ از شوخی کردنها با بیل گیتس بگویی واقعا شیرین است. مخصوصا که به سرعت بازدیدکنندگان از سر و روی وبلاگت بالا بروند. همه هم که نمیدانند این وبلاگ واقعا نوشتههای استیوجابز نیست. یا کسی به آن عبارت “Fake Steve Jobs” توجهی نمیکند یا اگر میکند دوست دارد که باور کند که این شیرین زبانیها واقعا متعلق به خود خود استیوجابز است!
-
حدسها آغاز شد
هر کی یک نظری میداد. همه میخواستند حدس بزنند این نویسنده کیاست که این جوری وبلاگ مینویسد و دست گذاشته روی این استیوجابز بیچاره! حدسهای زیادی زده شد ولی بعضی-ها واقعا توی چشمتر هستند. لیندر کاهنی از مجله وایرد که بعضی از تکیه کلامهایش عینا توی این وبلاگ میآمد، اریک ساویز از مجله بارونز، جان پاسکوفسکی از همه چیزهای دیجیتال، اندی ایناکتو از شیکاگوسان تایمز همه از حدسهای نزدیک به یقین بودند تا اینکه یک اتفاق بزرگ افتاد و سر و کله جان میلر پیدا شد. این بنده خدا خودش یکی از وبمسترهای شرکت اپل بود و ناگهان نگاه ها را به سمت خودش جلب کرد. دیگر همه داشتند مطمئن میشدند که برد استون تمام معادلات را به هم ریخت.
-
باز شدن مشت آقای نویسنده
برد استون که آن زمان در نیویورک تایمز کار میکرد آنقدر دنبال این قضیه را گرفت تا از روی یک سری از مطالب وبلاگ به لیونز مشکوک شد و بالاخره توانست از لیونز اعتراف بگیرد. مجله فوربز سریع یک مصاحبه تلفنی با لیونز کرد و بعد هم همهجا منتشرش کرد. بعد از این که استیو جابز خودش خواندن این مقالات را در این وبلاگ تائید کرد همهجا خبر این اتفاق پیچید. لیونز ناگهان به یکی از خبرسازترین افراد دنیای IT مشهور شد. هدفش از این کار “دانستن احساس یک مدیر بزرگ وقتی که وبلاگ مینویسد” عنوان شد. بعد از 14 ماه وبلاگنویسی لیونز به یک استراحت کوتاه نیاز داشت. مخصوصا که حالا برای خودش یک اسپانسر هم دست و پا کرده بود. همه حدسهایی زده بودند ولی کسی فکرش به لیونز نرسید حتی خود استیو جابز!
-
وقتی آقای نویسنده با بزرگان شوخی می کند
یکی از شیرینکاری های لیونز شوخیهایش بود. نمیشود آدم یک روزنوشت داشته باشد و با کسی شوخی نکند. برای همین لیونز شروع کرد اسم گذاشتن روی ملت! برای همین اول رفت سراغ بزرگان نت.
موسسین شرکتهای بزرگ ار دست لیونز خواب راحت نداشتند. لیونز به عنوان استیو جابز همین جوری روی آنها اسم میگذاشت. یکی از بدترین اسمها را برای بیل گیتس موسس مایکروسافت گذاشت. اگر با کرمیت آشنایی ندارید باید بگویم کرمیت یک شخصیت تلوزیونی بود. البته مشکل اینجا بود که کرمیت یک قورباغه است. این یکی دیگر خیلی ضایع بود ولی از آنجایی که در این وبلاگ استیو جابز و بیل گیتس دو دوست صمیمی هستند شک کسی برانگیخته نمیشد.
اسم حیوانات یکی از اسامی مورد علاقه لینوز بود. مثلا لیونز به استیوبالمر از شرکت مایکروسافت لقب بچه میمون و به اریک اشمیت رئیس گوگل لقب بچه سنجاب داد. به البته شوخی ها اینجا تمام نمیشد. اگر نام زوکربرگ و شرکتش را با هم قاطی کنید نتیجه چیزی نمیشود بجز فیسبرگ!! تازه هنر آقا هنوز مانده و با قاطی کردن بز ( Goat ) و ماسبرگ یک اسم خوب برای نویسنده مجله وال استریت ژورنال درآورد، Goatberg!!
البته بیشتر از همه پیشوند تارد بود که از کلمه ریتارد به معنی کندکننده گرفته میشود و قابلیت مسخره کردن خوبی دارد. مثلا به مایکروسافت می گفت مایکروتارد! آقای نویسنده است دیگر!
-
آخرین شاهکار آقای نویسنده
برگردیم به اول داستان استیو جابز که برای مراسم کرانچیز حاضر نشد در یک مراسم جالب لیونز برای گرفتن جایزه بر روی سن رفت. جایزه شرکت اپل به استیو جابز تقلبی داده شد. همه چیز به خوبی و خوشی تمام شد.
البته این داستان ادامه دارد. تا زمانی که بار دیگر شاهکاری از آقای نویسنده ببینیم :)
منبع: اطلاعات شخصی و ویکیپدیا و چند تک مقاله دیگر.
مطالب ما را از طریق فیدریدر دنبال کنید
برچسبها:اریک اشمیت, استیو جابز, اپل, بیل گیتس, فوربس, مایکروسافت, وبلاگ نویسی, گوگل

