فتحی شما به شدت تحت تاثیر این تبلیغ است و خجالت هم نمی کشد و همین جور احساس ناراحتی است که از خود بروز می دهد. هر چند سایه خانواده بر سر او مهربانانه افشانده شده است اما او واقعا دلش به درد می آید که چرا باید کودکی این چنین دنبال آغوشی باشد که او را در بر بگیرد؟
به راستی که « هر کودک به خانواده ای نیاز دارد »
مطلب « داستان مادری که کار در گوگل را برای فرزندش رها کرد » از مطالب گذشته این وبلاگ است که خواندنش را اگر نخوانده اید، پیشنهاد می کنم.
پی نوشت:
از تمام دوستانی که پست قبلی را دارای «انحراف به چپو راست» قلمداد کرده بودند و مانند فتحی شما از چشم و گوش بسته، برای بهره بردن از تبلیغ برخوردار نبودند عذرخواهی می کنم. راستش را بخواهید من چنان به قول دوستان «مثبت» هستم که اصلا فکر نمی کردم کسی از آن تبلیغ بتواند برداشتی غیر از برداشت من بکند. اما انگار این بار اشتباه کرده بودم و می شد از آن تبلیغ برداشت هایی هم کرد که … خلاصه که آدم می ترسد!







10, 6, 1387
9 دیدگاه