اینترنت که سرعت افتضاحی دارد این روزها. میشود به جای اینترنت، بازی کرد. حداقل میشود به بازیها فکر کرد. به بازیهای جذاب کودکی. منظورم به لگدبازی و کمربندبازی که بازیهای خشن پسرانه زمان ماست نیست :) بازیهای آرامتری هستند که هنوز هم طرفداران بسیاری بین کودکان امروز دارند.
تاب بازی یکی از آنهاست که با آن شعر معروفش قسمتی از خاطرات خوش همه ما را ساخته است. هنوز هم با 2 متر قد ممکن است سیزده به در ها هوس کنید آن کودک 6 ساله میشدید و پدرتان هلتان میداد میرسیدید به آسمان.
اما این فرنگیها عین من نمینشینند و به این بازیها فکر کنند. آنها ایدهپردازی میکنند و با اجرایشان دل و دین ما را میبرند. در ادامه با یک سری تاب ( یا چیزهایی در این سبک ) آشنا میشویم ( منبع ) که میشود گفت عاشق همهشان شدم! [...]
ادامه ...
خوب بعضی چیزها هست که واقعا من را سر ذوق میآورد. مخصوصا آنهایی که یک زمانی ( شاید هم همین الان ) توی ذهن خود من هم بوده باشد. گجتی که در زیر میبینمش مسلما یکی از آنهاست. پاکترین ساعت جهان :)
میگویم پاکترین ساعت جهان چون خیلی زیاد پاک میشود. در حقیقت همیشه در حال پاک شدن است. بگذارید توضیح بدهم:

شما میخواهید در ساعت مثلا سه در یک جلسه شرکت کنید. برای همین در جایگاه ساعت سه ( یا هر ساعتی که میخواهید ) کلمه Meeting را یادداشت میکنید. با چی؟ با یک ماژیک وایتبرد چون سطح این ساعت از نوعی شیشه و استیل درست شده است که به راحتی پاک میشود.
اوه. معلوم است چطوری پاک میشود :) وقتی عقربه ساعت از روی آن رد بشود به وسیله نوعی پاککننده که روی عقربه تعبیه شده است پاک میشود. تخیلات قدرتمندی نمیخواهد فهمیدن طرز کارش :)
این ساعت فارغ از این که ساعت است میتواند یک تخته وایتبرد هم باشد برای یادداشتهای شما. عالی نیست؟
اما یک چیز دیگری هم میخواستم مطرح کنم. طبیعی است تا به حال تعداد بسیار زیادی از ابزارهایی که دوست داشتم را در این وبلاگ معرفی کردم. اما سوالی که از شما دارم این است که واقعا تا به حال به فکر افتادهاید آنها را در ایران عملی کنید؟
دور از ذهن نیست که بعضی از شما بتوانید خودتان بعضی از این ابزارها را در ایران تهیه کنید یا به کسانی که در این امور هستند معرفی کنید. یعنی واقعا هیچکدام از شما ساعتساز نیستید یا ساعتسازی را نمیشناسید؟
استفاده از خلاقیتهایی که هر روزه در گوشه گوشه جهان میبینیم کار پسندیدهای نیست اما ما باید به تولیدکنندههای بزرگ یا محلیمان بگوییم که کسانی هستند که از این ایدهها استقبال میکنند. این گونه است که از این خلاقیتها در ایران هم شاهد خواهیم بود.
یک راه دیگری هم این است که یک فروشگاه آنلاین بانی خیر شود و تعدادی از این وسایل را به تولیدکنندگان این امر سفارش بدهد. این تعداد لازم نیست خیلی زیاد باشد فقط کافی است خرید آن از نظر قیمت برای اکثریت مقدور باشد.
از این جور راهها کم نیست فقط کمی ریسکپذیری و خلاقیت میخواهد تا از دیگران یاد بگیریم نواندیشی را. من نمیخواهم ایده بدهم بلکه فقط میخواهم از شما خواهش کنم فکر کنید در این مورد. به شدت به هوش و ذکاوت شما اعتقاد دارم :) این چیزی است که من را خوشحال میکند. شاید روزی ما هم از این ابزارهای گیکی استفاده کردیم. شاید خیلی زود.
این سه مقاله را هم از دست ندهید لطفا :)
+ ساعتی طراحی شده برای شگفتی
+ ساعتی ساخته شده از کشتی تایتانیک
+ برای خلاصی از دست این ساعت چشمانت را باز کن!
ادامه ...
چند وقت قبل کمی درباره میکروبلاگینگ و سر دم دار آن توییتر صحبت کردیم. گفتیم که توییت کردن اصطلاحا به نوشتن شرح حال لحظه ای با محدودیت 140 کاراکتر در سایت توییتر گفته میشود.
آن روز تنها به کاربردهای آینده توییتر می اندیشیدیم. اما فکر نمیکردیم یک روز چیزی بشنویم از گذشته توییتر. توییت هایی از اعماق تاریخ !
یک تصور بسیار اشتباه که شاید باعث آن خود سایت توییتر باشد، این است که توییتر از سال 2006 رسما شروع به کار کرده است. اما محققان وبلاگ Historical Tweets توانستند به توییتهایی متعلق به سالها پیش از آن دست پیدا کنند!

در این وبلاگ توییت های چهره های بسیار مشهوری گردآوری شده است که هر کدام بازگو کننده یک اتفاق تاریخی است و با راهنمایی هایی که خود سایت در اختیار شما قرار میدهد میتوانید دقیقا از تاریخ و همه جزئیات با خبر بشوید :)
راستش آنقدر افراد مشهور در این وبلاگ زیاد هستند که نام بردن از آنها واقعا مشکل است اما شما میتوانید از مالکوم ایکس، نیل آرمسترانگ، بیل گیتس خطاب به استیوجابز! ، توماس ادیسون، آدولف هیتلر، مارک تواین، مارتین لوترکینگ، الویس پریسلی و گاندی ( + و + ) یاد کنید.
البته حضور چهرههایی چون چنگیزخان مغول و حضرت عیسی هم، کم حیرت انگیز نیست :)
البته فقط این آقایان مشهور نیستند که چشمان شما را گرد میکنند! خانمهای توییترباز هم کم نیستند اما در میان آنها مثلا ابرستاره ای چون مرلین مونرو بیش از همه خودنمایی میکند. حالا جالب است بدانید در حالی که توییتی از بیل کلینتون به دست نیامده است در این وبلاگ به توییتی از مونیکا لوینسکی اشاره شده است که حتما جریانش را اطلاع دارید!!
اما مسلما فوق العاده ترین توییتی که در این وبلاگ شبیه سازی شده بود توییت فوقالعاده زیر بود! توییتی که در 22000 سال قبل از میلاد کاربر Thrak ارسال کرده است!!

متاسفانه بنده متوجه متن توییت نشدم و از دوستان خواهش می کنم در صورتی که با زبان این دوستان آشنایی دارند ما را بی نصیب نگذارند.
اما نکته جالب این توییت این است که این توییت مسلما اولین توییت نخواهد بود ( چون در پاسخ به توییت دیگری زده شده است ) اما مسلما تا همین جا هم نویسندگان هیستوریکال توییتس خلاقیت خود را بر ما اثبات کردهاند. در جایی که شوخ طبعی و خلاقیت حتی سرویس سادهای چون توییتر را هم دلفریب میکند!
فید وبلاگ هیستوریکال توییتس
پینوشت: امیدوارم شما از این مرد غارنشین یاد بگیرید و به سراغ سرویسهای وب2 یی بیایید. با چند کلیک میتوانید یک اکانت توییتر بسازید و دیگران را در روزمرگی خود شریک کنید ( راهنما )
یک فتحی در توییتر
مطلبی از این دست: مسئله غزه و ایدههای وب دویی!
ادامه ...
اگر رستوران رفتن جزئی از فرآیند هر روزه شما باشد – که البته برای ما نیست :) – حتما از نحوه سفارش غذا در رستورانهای مختلف دل پری دارید!
چه بسیار شده است که فکر کردید مثلا دارید یک غذایی از خانواده پیتزا سفارش میدهید و با خرچنگ روبرو شده اید و جلوی دوستانتان از این که خرچنگ خوار نبوده و چنین چیزی سفارش داده اید شرمنده شده اید! یا موقع پرداخت صورت حساب با برخورد نچسب صندوق دار روبرو شده اید یا با جمله «عابربانک خراب است» حالتان گرفته شده است.
امروز درباره وسیله ای صحبت می کنیم که انگار آمده است رستوران رفتن را که خودش کار دلچسبی باید باشد دلچسبتر هم بکند :)
EPOS-lite یک وسیله دوکاره است. با آن هم میتوانید سفارش دهید و هم صورت حساب را پرداخت کنید. اما شیکی این وسیله بیشتر از همه چیز میتواند زیبا بخش میزناهار شما باشد.

این وسیله به صورت وایرلس ( بدون سیم ) است و به همین صورت هم با استفاده از کامپیوتر مرکزی شارژ هم می شود! این بدون سیم بودن به زیبایی این وسیله کمک شایانی کرده ست.
نحوه کار این وسیله دقیقا مشخص نیست اما به نظر می رسد به این صورت باشد که شما غذا را با استفاده از آن سفارش می دهید. برای حل مشکل خرچنگ و ایضا سوسک و قورباغه عکس غذا به شما نشان داده می شود. سپس شما غذا را بدون دخالت گارسن انتخاب می کنید، که چه قدر هم نبود یک گارسن عجول لذت بخش است :)
در اینجا آشپزها در آشپزخانه غذای شما را بر روی مانیتورهای خودشان می بینند. غذا به وسیله انسان برای شما آورده می شود. سپس شما خیلی متشخصانه با کارت اعتباری خود روی دستگاه کشیده و تمام. مقدار دانگ هر نفر هم توسط دستگاه اعلام می شود.
به نظر می رسد اگر این سیستم با سیستم سرو غذای ریلی ( که بدون دخالت دست غذا برای شما سرو می شود ) یکپارچه شود دیگر از می توانید در حین غذا فقط چهره هم صحبت عزیزتان را تماشا کنید. بدون چهره هیچ گارسنی به عنوان پارازیت ;)
+ رستورانی با غذاهای بسیار عجیب
+ تبلیغ کمی وحشتناک قهوه
ادامه ...
هرود بلنک یک رویای خیلی خیلی ساده داشت! رویای او این بود که یک ون را تمام با دوربین بپوشاند و در خیابانها رانندگی کند و این دوربین ها بی وقفه از مردمی که از عکس گرفتن ها خبر نداشتند عکس بگیرد. طبیعی است مردم با دیدن چنین ماشینی حیرت می کردند. آنجا بود که عکسها که بدون هماهنگی گرفته می شد به منتها درجه طبیعی بودن می رسیدند و خارق العاده می شدند!

صبح روز بعد رویا در مسیر حقیقی شدن قرار گرفت. رویای ماشینی پوشیده از دوربین
با کمک دن لوهاس و چند دوست دیگر هرود دو سال بعد را روی طراحی و ساختن ون صرف کرد. بعد از آزمایش و خطاهای بسیار در سال 1995 ون برای حرکت آماده شد و در آپریل آن سال سفر شگفت آور هرود به دور آمریکا آغاز شد.
او سفر خود را با ترک کردن برکلی کالیفرنیا آغاز کرد و بعد از توقف در هیوستون و نیواورلئان سفر را در نیویورک پایان داد. او 6 ماه در نیویورک پروژه عکاسی خلاقانه خود را ادامه داد. چیزی که توانست او را به شهرتی اعجاب انگیز برساند.

هرود در داخل این ماشین یک دکمه، در کنار سیستم مدیریت پیچیده دوربین ها تعبیه کرده است که ناگهان با زدن آن صدای Say “CHEESE!” ( بگویید چیــــز! ) عابران را برای عکاسی آماده می کند!!

از قسمت های جالب این خودرو سمت مسافر آن است. در این سمت یک مجموعه بسیار شگفت انگیز از دوربین های آنتیک و بسیار جالب را می بینیم.

اگر هم از بالا به این ون نگاه کنیم می بینیم که هرود کلمه Smile را بوسیله دوربین های کداک در بالای ماشین نوشته است. نکته جالب ماجرا اینجاست که وقتی هرود این قسمت را به مادرش نشان داد، مادرش که شوکه شده بود تنها توانست لبخندی بزند و بگوید … تو یک آشغالی!
+ تلفنی که با آن رانندگی می کنند!
ادامه ...
از این به بعد اگر شما اجازه بدهید می خواهیم بازگردیم کمی به دورانی که بیشتر با هم خلاقانه ها را می دیدیم. آن زمانهایی که کلاسهایی مانند کلاس هتل شناسی داشتیم یا تبلیغات خلاقانه را با هم به اشتراک می گذاشتیم. برای برگشت به آن دوران از امروز برچسب ماشینهای خلاقانه را با هم خواهیم داشت. اگر ببینم که به این ماشین ها علاقه مند هستید بیشتر با هم درباره آنها صحبت می کنیم و مدل های جالبی را با هم خواهیم دید.
زمانی که تبلیغات در معرفی یک شرکت هر کاری می کند و تبلیغات خلاقانه ساختن هم کمی سخت می شود ماشین خلاقانه وارد بازی می شود!

آقای هاوارد دیویس برای این که بتواند کمپانی تلفن سازی خودش یعنی داتل کامنیکیشنز را در سطح محلی معرفی کند یک فولکس واگن بیتل مدل سال 1975 را خرید. بدنه فولکس واگن را کاملا برداشت و بر روی پلتفرم آن ( به همراه صندلی ها ) یک بدنه آلمینیومی سوار کرد!




از سال 1983 که «ماشین تلفنی» ساخته شد تا هم اکنون این ماشین قانونا در ایالت ماساچوست مجوز حرکت گرفته است و حتی تا سرعت 50 مایل بر ساعت هم که آنجا مناسب است نیازهای شما را برآورده می کند!
یکی از سوالات عمده این است که راننده از کجا می تواند ببیند که چطوری دارد رانندگی می کند؟ این سوال برای خود من هم بود. برای این که بدانید و در عکسها قابل مشاهده باشد عکس زیر را پیدا کردم. فکر می کنم در این عکس که از پشت است به خوبی بتوانید پنجره جلو را زیر گوشی تلفن ببینید.

تنها چیزی که این وسط کمی با پیش بینی های آقای دیویس جور نبود این بود که بر خلاف فکر ایشان که فکر می کرد این ماشین موفقیت زیادی کسب نمی کند نام شرکت ایشان به خاطر این ماشین در سرتاسر جهان طنین انداز شد و مجلات فوق معتبری چون موتور ترندز هم مقالاتی درباره این ماشین نوشتند.
ایده های خلاقانه، باز هم پیروز میدان بودند!

پیشنهاد می کنم:
+ معروفیت به خاطر محبوبترین بازی کامپیوتری تاریخ
+ هنرهای شگفت انگیزی از جنس سایه و آشغال!
ادامه ...
برای دوستانی شاید این احتمال پیش آمده باشد که مایکروسافت همین جوری الکی الکی رشد کرده است و شده است این! یا شاید هم سریعا شمشیر از نیام برکشند تا بزنند گردن مایکروسافت را از تنش جدا کنند اما واقعیت این است که مایکروسافت در این راه دست به عملیات ژانگولر بعضا جالبی هم زده است.
آخرین ایده فوق العاده ای که مایکروسافت به نمایش گذاشت پرده برداری از فریبی بود که کاربرانش را در سانفرانسیسکو داده بود. حیله ای که خیلی ها را به تشویق مایکروسافت وا داشت.
مایکروسافت از یک سری از کاربران XP خود خواسته بود که در تست نسخه جدید ویندوز با اسم رمز Mojave شرکت کنند. فقط مهم بود که این کاربران تا به حال ویندوز ویستا را ندیده باشند. چرا؟ عرض می کنم.
کاربران از همه جا بی خبر هم موجیو را تست می کنند و نظرات خودشان را به مایکروسافت اعلام می کنند. نکته جالب استقبال این کاربران Xp است. مایکروسافت هم این را به فال نیک گرفت و همه جا این استقبال را اعلام رسمی کرد. اما به اسم استقبال از ویندوز ویستا!!

در حقیقت Mojave همان ویندوز ویستا ( با تغییراتی ظاهری که کاربر نفهمد چه شیره ای برسرش مالیده شده است ) بود و چون این کاربران تا به حال ظاهر ویستا را ندیده بودند متوجه این موضوع نشدند.
کارشناسان اما زیاد به این تحقیق مایکروسافت اهمیتی ندادند چون در یک تست سریع نمی توان به بعضی از اشکالات ویستا مانند مصرف بالای منابع سیستم پی برد.
اما همه تحسین کردند مایکروسافت را به خاطر این که چطور در فکر رضایت کاربرانش است. این روزها همین ها موفقیت می سازد.
سایت این آزمایش – منبع
پوزش: اخلاق وبلاگنویسی میگوید اگر دوست دارید خوانندگان وبلاگتان را، اگر وبلاگتان در دسترس نبود از آنها عذرخواهی کنید. حدودا دو ساعت وبلاگ دردسترس نبود. البته هر هشت قرن یکبار :) بازدیدی از این وبلاگ می شود و فکر نمی کنم در این دو ساعت از سعادت میزبانی شما بی بهره بوده باشم اما خواهش می کنم این بار و دفعاتی که شاید در این وبلاگ بعدها رخ بدهد ( که امیدوارم هیچ وقت رخ ندهد ) را بر من ببخشایید.
ادامه ...
فرق کار آکادمیک درست «دیگران» و «ما» شاید در همین باشد که ما خیلی هنر کنیم به ایده خویش تنها کمی فکر می کنیم اما دیگران آنها را می کوشند عملی کنند. اولین قدم هم شاید به نمایش گذاشتن ایده ها باشد. این کار حداقل ایده به کسانی می دهد که در آینده قدرت اجرای آن را دارند. نمایشگاه «آینده پول» چنین هدفی دارد. اطلاعات بیشتر و عکسهای دیگری از این مجموعه را می توانید از سایت این ایده پردازان دانشجو ببینید اما هدف من بیان لذتی بود که از دیدن دو عکس از این مجموعه بردم.

جدید!
29 دلار در ماه
مدل جدید روحانی بودایی
نارنجی :)
این ایده که بعدا بتوان به همین راحتی و با پرداخت 29 دلار در ماه یک مبلغ مذهبی آن هم با تمام خصوصیات بارزش –مثلا لباس نارنجی برای یک راهب بودایی- در اختیار داشته باشید و احتمالا در آن ماهها دین جدیدی داشته باشید کمی انسان را به زیرزیرکی خندیدن به آینده خود ترغیب می کند!

خروج سریع
قمار کن روی چیزی ارزشمندتر از زندگی
همیشه بعد مرگ عزیزان این فکر به سر انسان –مخصوصا اگر کمی مسن هم باشد- می رسد که انگار او نیز کمی احساس تنهایی و رخوت می کند و بی هدف خانه را می پوید بلکه به چیزی بهتر برسد. نکته اینجاست که این گشتن همیشه نتیجه خوبی ندارد و انسان را به منتهای طغیان فکری یا پوچی افکار رسانده، تا جایی که انسان گاه فکر می کند مرگ چقدر شیرین و لذت بخش است. حالا راه ساده است. کمی پول خرج می کنیم و یک خروج راحت و بی دغدغه را تجربه می کنیم. اما فرای مسئله پول این به نوعی قمار است سر فرداها. یان دیگر شوخی نیست. به زودی همه چیز برایتان تمام می شود اما روشنی فرداها که از دست می رود چه؟ آنها ارزش ماندن ندارد؟ یا بمانیم برای چه؟ به دوش کشیدن جای خالی وجودشان؟
این ویدئو را هم ببینید
این دو عکس مرا به تعجب انداخت. اولی را به این دلیل که چقدر خوب می شد یک روحانی از مذهبمان ، حال هر چه که باشد ، یک ماه در اختیار ما بود تا تمام سوالاتمان را از او بپرسیم. دومی به این خاطر که چهره زن به شدت انسان را به شک می اندازد. شک برای اینکه شاید فرار زیباست!
اگر به مجموعه آثار هنری علاقه دارید توصیه می کنم «هنرهای شگفت انگیزی از جنس سایه و آشغال!» را از دست ندهید
مشترک این وبلاگ شوید تا هیچ چیز را از دست ندهید!
ادامه ...
اثبات قدرت به بعضی چیزها واقعا سخت است. یکی از آن چیزها که کمتر کسی به فکر رقابت و شاخ و شانه کشیدن برای آن است نیروی جاذبه است. این نیروی جاذبه یک سری محدودیت های خاص برای ذهن خلاق بشر هم ایجاد کرده است. می توانم به نمونه ای از این محدودیت ها به ساختن خانه با اشکالی خاص اشاره کرد. همه به این فکر می کنند که خانه را باید به صورت ساده و مثلا آپارتمانی شکل بر روی یک زمینه …! پس نقش خلاقیت چه می شود؟ از آنجایی که این نویسنده این وبلاگ به خلاقیت بهای خاصی می دهد! نگاهی می کنیم به خانه هایی که به نظر می رسد خلاقیت سازنده برای یک زندگی متنوع نقشی بزرگ را بازی می کند.
این خانه زیبای 13 طبقه که در آرخانگلسک روسیه ساخته شده است یک ویژگی جالب دارد. میخ در آن به کار نرفته است، حتی یکی!
این خانه هم در بریتیش کلمبیا علاوه بر شباهت زیادش به یک کره ویژگی جالبی دارد و آن آویزان بودن است از درختان!
این خانه هم کلا واژگون ساخته شده است.
این آپارتمان کاکتوس مانند در هلند ساخته شده است.
این آپارتمان شناور در اکراین هم رسما مسخره کرده است جاذبه را!

آمریکایی ها هم آپارتمان قارچی دارند
و خانه های هلندی از این دست بسیارند مانند این خانه مکعبی که هر خانه از سه وجه به بیرون مرتبط است.
این خانه هم انگار اصلا به هیچ چیز توجه ندارد حتی حریم خیابان و پیاده رو. این هم هلندی است.

و خانه دوار در روسیه.
و 67 خانه در این سازه در مونترال در کاناداست.
به نظر می رسد عنوان خلاقیت در خانه سازی به هلندی ها می رسد. اعتراف می کنم به شدت دوست دارم یک روز را در همه این خانه ها زندگی کنم. خانه هایی از نوعی دیگر.
پیشنهاد می کنم اگر می خواهید از علائق من بیشتر سر دربیاورید «لاغرترین خانه های جهان» را حتما ببینید.
همه عکسها یافته شده است از english.pravda.ru
مشترک این وبلاگ شوید تا هیچ چیز را از دست ندهید!
ادامه ...
24, 10, 1390
17 دیدگاه