امروز 16 شهریور شاید از نظر تاریخی مهمترین روز تاریخ وبلاگستان فارسی باشد. در 16 شهریور سال 1380، سلمان جریری عزیز در وبلاگی همنام خودش، سلمان، اولین پست وبلاگش را نوشت تا به عنوان اولین پست وبلاگستان فارسی با عنوان « weblog (وب نوشت) اصلا یعنی چی؟ » سرآغازی باشد بر دنیایی که امروز همه ما در آن با لذت گام بر می داریم.
به مناسبت سالروز این اتفاق شیرین که رسانه ای آزاد، شخصی و صمیمی را برای اولین بار به کاربران فارسی زبان معرفی کرد تعدادی از مشهورترین و محبوبترین وبلاگنویسان فارسی لطف کردند و در یک طرح فوق العاده جالب شرکت کردند.
طرح به صورت ساده به این صورت است:
وبلاگنویسان یک نوشتار، با هر حجمی اما با دست خط خودشان می نویسند تا در اینجا برای شما به نمایش گذاشته شود. قضیه اما یک هدف دارد
می خواهیم ببینیم که خوانندگان بدونند وبلاگنویسهای محبوبشان اگر بخواهند با چشم بسته بنویسند چه جوری می نویسند!
دیدن خط وبلاگنویسان بزرگ وبلاگستان فارسی یک طرف، خواستن این خواسته که با چشم بسته بنویسند یک طرف!
هر چند این کار سخت تر از تصورم بود اما مجموعه پیش رو ارزشش را داشت تا در جشن وبلاگستان فارسی برگی دیر از تاریخ وبلاگستان رقم بخورد. در ضمن یک مهمان ویژه هم داریم که با هم می بینیمش ;)
قضاوت بین دست خط ها و بسته بودن چشم ها با خود شما. نظرات و کامنت های شما نشان می دهد که کدام خوش خط تر و کدامیک یواشکی از آن وسطها می دیده است ;)
توجه: برای دیدن عکسها حتما بر روی آنها کلیک کنید تا بزرگ شوند. از این کار هدف دیگری هم دارم که سنجیدن استقبال شماست!
اگر بخواهیم شروع کنیم مسلما باید اولین دست خط برای کسی باشد که امروز جشن تولد وبلاگ اوست. سلمان جریری، اولین وبلاگنویس فارسی، دوست عزیزی که هم صحبتی با او واقعا برایم عجیب لذت بخش است، چنان خوش خط! نوشته است که جای هر گونه شکی را از ما می گیرد که چشمانش بسته بوده است :)

برای این که بعدا نگویید فتحی شما بدی دست خطش را پنهان کرده است، این هم دست خط این حقیر. البته من سعی کردم یک خورده ساده تر هم بنویسم که خیلی خراب نشود! آنجا که با دست خط خیلی قشنگم :(( نوشتم:
وبلاگستان فارسی این روزها چنان صمیمی شده است، که می توان با تایپ چند کلمه مهربانی کرد و با نوشتن یک دست نوشته حتی با چشمان بسته، با هم بودن را اثبات کرد.
اگر به خاطر خط بد مرا استهزا کنید رسما کلاهمان در کلاه هم فرو می رود. والله

اما اگر نگویم هم می توانید از «هاها … » گفتن های متن زیر می توانید بفهمید دست خط زیر نوشته – با چشمان بسته – آزادمرد عرصه کیبورد، جادی عزیز است. این بار هم صمیمت در نوشته جادی به وضوح قابل مشاهده است.

اما رسما در زمینه خط شک برانگیزترین دست خط برای گلابتون عزیز نویسنده وبلاگ فالشیست است که مسلما شما را هم به شک انداخته است که شاید با چشم باز نوشته است. البته اگر دست خط واقعا فوق العاده گلابتون را با چشمان باز دیده بودید می فهمیدید که این دست خط هر چقدر که زیبا باشد در مقابل دست خط اصلی او واقعا هیچ است. فکر کنم گلابتون عزیز بعدا شدیدا از فرستادن دست خط پشیمان شد :)

اما محبوبترین وبلاگ ایران، توسط دکتر مجیدی عزیز نوشته می شود که هر روز با همین دست خط بیمارانشان را ویزیت می کنند و یک لقمه نان و بوقلمون حلال، کسب روزی می کنند. دست خط ایشان هم دکتری است، و هم با چشمان بسته. خودتان حساب کنید این دست خط تا به حال دیده نشده چگونه می تواند باشد!

اما در این مجموعه یک دکتر نداریم. دکتر شیرین احمدنیا، بانویی که شاگردانشان در دانشگاه سعادت خواندن وبلاگشان را هم دارند شاید صمیمی ترین و خودمانی ترین استاد دانشگاهی هستند که به عمرم دیده ام. استاد دانشگاهی که بر خلاف استادان دیگر در وبلاگستان برو و بیایی دارند!

قرار است به زودی آرش کمانگیر هم به جرگه دکترهای وبلاگستان بپیوندند، اما تا آن روز فعلا سرمان را با پروژه های آماری جالبش در وبلاگستان گرم کرده است و با دست خطش که ازآن سوی آبها می گوید:

بس است دیگر. جمع دکترهایمان زیاد شد :) برویم سراغ مدیر عزیزی که وبلاگش توانست عنوان وبلاگ زبان فارسی در سال 2007 را از آن خود کند و انگار این وبلاگستان بدجوری به چنگش آورده است. کیوان عزیز نویسنده وبلاگ 35 درجه می گوید:

اما دو نفر هم داریم که چنان در بحر این با چشمان بسته نوشتن فرو رفته بودند که یادشان رفت در نوشته هاشان به شما تبریک بگویند ( که خارج از نوشتاری من وظیفه تبریک گفتنشان را بر عهده گرفتم )
اولی ژورنالیستی است که بیشتر از آن نام او را در مجلاتی چون چلچراغ دیده باشیم او را از وبلاگ ساده اما صمیمی اش می شناسیم. نیما اکبرپور عزیز

و دومی وبلاگنویسی است که در اوج درگیری های این روزهایش لطف کرده است و یک دروغ شیرین تحویل ما داده است. بامداد وبلاگستان

اما ما که دیدیم این جوری نمی شود و احتمالا خانواده ها خرده می گیرند، دست یک زوج بسیار دوست داشتنی را گرفتیم و آنها را هم مجبور کردیم که قبول زحمت کنند و خانوادگی یک نوشتار بنویسند. این بود که حدیثه و صادق، زوج مهربان وبلاگستان که وبلاگهای چشم غمگین و بلاگنوشت را می نویسند برایمان نوشتند:

و وبلاگنویسی که به خاطر همکاری مهربانانه اش در جشنواره نوروزی وبلاگستان، همیشه از او ممنون خواهم بود و شده است یار مشترک المنافع، بابک محمودی هم لطف کرده است و علاوه بر نوشته اش هنر نقاشی اش را به رخ ما کشیده:

و می رسیم به مهمان ویژه این وبلاگ. کسی که راستش سر سوزنی امید نداشتم که در این طرح شرکت کندو به همین خاطر ویژه می نامیم. راستش همیشه از تحسین کنندگان او بوده ام و خواهم بود چرا که چنان حس مسئولیت پذیری بالایی دارد که بسیار سر وقت و سریع، لطف کرد و نوشته خود را برایم ارسال کرد. کسی که رسما نمی توانم خوشحالیم را از داشتن دوست مهربانی چون او پنهان کنم. بانویی که در محبوبیتش شکی نیست، ویولت عزیز نویسنده من و ام اس

راستش جمع کردن دست نوشته این 13 وبلاگنویس محبوب ( چهارده تا دست خط است اما من که محبوب نیستم :)) ) آن هم با این شرط سخت ( چشم بسته نوشتن ) هر چند کمی دشوار بود اما شاید کمترین کاری بود که می توانستم برای این روز بزرگ انجام دهم. فقط به این خاطر که …
فقط به این خاطر که شاید اگر خشک و خالی تبریک می گفتم نمی دانستید تا چه حد دوستتان دارم. 16 شهریور روز تولد وبلاگستان فارسی بر شما مبارک.
2, 9, 1387
33 دیدگاه